فراتاب: سال ۱۴۰۳، سالی که نه تنها ارزش پول ملی بیشتر از قبل سقوط کرد، بلکه امید، آینده و آرزوهای ملتی در سایه تاریک تورم و بحران اقتصادی رنگ باخت. این سال، روایتی است از مردمی که زندهاند، اما دیگر زندگی نمیکنند؛ روایتی از اشک، سکوت و تلاشی بیثمر.
سقوط معیشت؛ زخمهای عمیق بیپناهان
اگر سال ۱۴۰۲ سخت بود، ۱۴۰۳ فراتر از کابوس بود. خیابانهای شهر مملو از مغازهداران ناامیدی است که عابران بیخرید از کنارشان میگذرند. صفهای طولانی مرغ و روغن، دستان خالی و نگاههای شکسته، همه تصویری از مردمی است که روزگاری آبرومند بودند، اما اکنون با التماس برای نان روزانه دست به دامن شدهاند. در مترو، مردی با صدایی لرزان از کوچ ناگزیر خانوادهاش به منطقهای محرومتر میگوید؛ روایت تلخی که دیگر عجیب نیست، بلکه روزمرگی شده است.
تورم؛ بازی بیپایان باخت
تورم در سال ۱۴۰۳ چون هیولایی افسارگسیخته بر زندگی مردم سایه افکند. این دیگر فقط اعداد نیستند؛ بلکه زخمهایی عمیق بر جان ملتاند. گوشت کیلویی ۷۹۰ هزار تومان، روغن ۲۵۰ هزار تومان و حتی نان و پیاز به کالایی لوکس بدل شدهاند.
مادری ۳۸ ساله، در مترو در حالی که کیف خالیاش را نشان میدهد، با بغض میگوید: «هر وعده غذایی، تصمیمی است بین برنج یا نان» صدای لرزان او فریادی است از عمق درد مردمی که روزگارشان زیر چرخهای بیتدبیری له شده است.
سقوط ریال؛ شرافتی که به حراج رفت
دلار که سال گذشته ۴۵ هزار تومان بود، اکنون به ۸۵ هزار تومان رسیده است. برابری پول هرکشوری با ارزهای خارجی و به تعبیری قدرت پول ملی هر کشوری نه تنها قدرت اقتصادی، بلکه توان مدیریتی آن را بازتاب میدهد. اما ریال ایران هر روز بیشتر در بازارهای جهانی به تاراج میرود.
علی، کارگر ساختمانی، با صدایی شکسته میگوید: «تمام روز کار میکنم، اما روز سیزدهم هر ماه برای ما روز پایان پول است. چگونه میتوان پدری بود وقتی حتی برای نان سفرهات هم ناتوانی؟»
خط فقر؛ تنها مرزی که در این سرزمین هر روز گسترش مییابد
خط فقر در تهران برای یک خانواده چهار نفره به ۲۵ میلیون تومان رسیده است. اکنون بیش از ۶۵ درصد مردم زیر این خط زندگی میکنند. دیگر سخن از خرید خانه یا خودرو نیست؛ تأمین نان و روغن هم آرزویی دستنیافتنی شده است.
کورسویی در دل تاریکی؛ صنایع دانش بنیان ونهادهای ریزوماتیک
اما در میان این تیرگیها، چراغهایی هرچند کمسو روشن است. صنایع دانشبنیان با رشد ۱۵ درصدی تلاش میکنند بخشی از ویرانیهای حاصل از تفکرات منسوخ کاربهدستان را جبران کنند. این موفقیتها نشان میدهد که مردم، نه دولتمردان، موتور محرک این کشور هستند. اکنون زمان آن رسیده که ملت، با همبستگی و نوآوری، ساختارهای اقتصادی جدیدی خلق کنند.
نهادهای ریزوماتیک و زنجیرههای مردمی میتوانند اقتصاد را از انحصار برخی خواص و فرادستان بیرون آورده و به سمت عدالتی نسبی و پایداریای به نفع ملت هدایت کنند. این نهادها، متکی بر همبستگی اجتماعی، میتوانند از دل همین اتحاد، مسیرهای تازهای برای تولید و توزیعهای ریزوماتیک خلق کنند.
پایان سخن
۱۴۰۳سالی بود که خیابانهای ایران، روایتگر مردمی پرتلاش اما خسته بودند؛ مردمی که نجابتشان نادیده گرفته شد. اقتصاد و سیاست ایران همچون نابینایی سرگردان، بیتابلوی راهنما در حال حرکت است. هر روز تأخیر، فرصتی است که از دست میرود؛ فرصتی که شاید هرگز بازنگردد. آیا وقت آن نرسیده که تصمیمگیرندگان صدای صفوف نانوایی، اشک کودکان خیره به ویترین مغازهها و بغض پدران شرمنده را بیش از پیش مورد توجه قرار دهند؟ و راهکارهای اساسی در پیش گرفت؟ ...
گزارش از هیوا طاهری
بازنشر این مطلب با ذکر منبع «فراتاب» بلامانع است
