
محمد ربانی | 3 تیر 1405 | 24 June 2026
برای عبور از وضعیتی که آن را میتوان «تعلیق تمدنی» نامید ناگزیریم ماهیت سه پدیده تاریخی بوقوع پیوسته در ماههای اخیر را درک کنیم: «واقعه» دیماه، دو جنگ و بازگشت جمهور (که در یادداشت دیگری به آن پرداخته ام.)
«تعلیق تمدنی» در شرایط فقدان آینده و گسترش ناامیدی جمعی پدید میآید. در چنین وضعیتی، پروژههای مشترک میان دولت و ملت متوقف میشوند، همکاریهای ملی در حوزههای راهبردی مسکوت میماند و ظرفیت جامعه برای تولید اندیشه، برنامهریزی و توسعه رو به افول میرود. به نظر میرسد ایران در سالهای اخیر به چنین وضعیتی مبتلا شده است و همرسی روندهای بحرانی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی سرانجام در سال 1404 دولت ـ ملت ایران را با رخدادهایی کمسابقه مواجه کردند.
وقوع جنگی از پی جنگ دیگر
در تاریخ جوامع، بزنگاههایی وجود دارد که برداشتهای گاه غیرواقعبینانه نیروهای سیاسی از قدرت خود و رقیب فرو میریزد. این بزنگاههای اغلب پرهزینه و گاه ویرانگر از خلال دیالکتیک تضادها و رویاروییهای خونین، تاریخ را به پیش میبرند و مسیر آینده را میسازند و در هر دورانی، روح زمانه را آنچنان که هگل میگوید حاکم میکنند. درست در همین لحظات تاریخی است که پنجرهای به سیاستورزی و گفتگو گشوده میشود.
مقصود از این سخن، تحسین جنگ نیست؛ بلکه اشاره به وضعیتی است که در آن تعویق «جنگهای ناگزیر» به عنوان یک «شرّ ضروری»، تنها به انباشت خشونت و تشدید توهمات میانجامد، گفتگو را به سکوت و همکاریها را به تعطیلی میکشاند و فقط هزینههای جنگِ ناگزیر را در لحظه وقوع بیشتر میکند. این جنگها از آن رو ناگزیرند که نه تنها ریشههای تضاد و دشمنی، شناسایی و حل و فصل نشده بلکه به دلایل مختلفی بر آتش آن دمیده اند. سرانجام روزی میرسد که دیگر نمیتوان آن را با آرزو، دشنام یا انکار، به آینده موکول کرد و بالاخره بر سر مردمان آوار میشود.شکست راهبرد «جنگ نمیشود، مذاکره نمیکنیم.» از همین جا ناشی میشود!
امّا در ایران، مسئله تنها به شیوه حکمرانی جمهوری اسلامی محدود نیست. در لایهای عمیقتر، شکافی میان تصور ایرانیان از توان خود و ظرفیت واقعی کشور وجود دارد؛ شکافی که در دورههای مختلف تاریخی به اشکال گوناگون بروز کرده است. چه آنان که رؤیای بازگشت به شکوه امپراتوریهای گذشته را دارند و چه کسانی که در پی گسترش نفوذ ایدئولوژیک در منطقهاند؛ هر دو در واقع گرایشی قوی به توسعهطلبی دارند و اتفاقاً پایگاه اجتماعی همان سیاستهایی را فراهم میکنند که چه نظام پادشاهی بر سر کار باشد و چه نظام ولایت فقیه بر مسند امور نشسته، لاجرم به سمت رویکردهای نهچندان واقعبینانهای میل میکند که پیامدهایش این روزها هم در داخل و هم در عرصه بینالمللی ایران را دچار خود کرده است!
از این منظر، نبردها، هرچند تلخ و خونبار، گاه تنها راه باقیمانده برای عبور از برداشتهای غیرواقعبینانه پیشین و مواجهه مستقیم با واقعیتهاست. چنین لحظاتی حاکمان و مردمانی را که نمیتوانند تضادهای داخلی و خارجی خود را با شیوههای معقول و کمهزینه حل کنند وا میدارد تا موجبات شناسایی (دیگریِ همواره انکارشده) را فراهم آورند و برآوردهایشان را از خود و دیگری تصحیح نموده، راهی برای بازگشت به میز گفتگو و خروج از وضعیت تعلیق بگشایند.
«واقعه» دیماه
هفتهها پیش از واقعه دیماه ۱۴۰۴، به دلیل همرسی بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، وقوع این رویداد قابل پیشبینی بود. درست به همین خاطر وقتی با جرقه ی نارضایتی از وضعیت اقتصادی کشور، اعتراضات آغاز شد به سرعت به رویدادی رادیکال منجر شد، گرچه نمیتوان نقش برخی از رهبران اپوزیسیون را در تشدید خشونت ها انکار کرد اما آنچه رخ داد نه صرفاً یک حادثه سیاسی بلکه بخشی گریز ناپذیر از تاریخ بود.
بیش از دو دهه است که نیرویی اجتماعی از حوزه صرفاً فرهنگی خارج شده و وارد عرصه سیاست شده است. این نیرو، با جهان زیست و آرزوهایی متفاوت از نیروهای تاریخی پیشین، اکنون خواهان سهمی از قدرت سیاسی است. اما در عالم سیاست، صرفِ «بودن» کافی نیست. هر نیروی سیاسی باید میزان پایگاه اجتماعی، توان بسیج، ظرفیت فداکاری و قدرت پایداری خود را آشکار کند. اینها پرسشهای اخلاقی نیستند، بلکه عناصر تعیینکننده قدرت سیاسیاند.
در غیاب سازوکارهای معمول، این وزنکشی ناگزیر در میدان روی میدهد، «خیابان» به عرصهای تبدیل میشود که در آن هم عیار رهبران و هم ظرفیت پیروان محک میخورد. توان سازماندهی، قدرت بسیج و درک رهبران از فرآیندهای جابهجایی قدرت در چنین بزنگاههایی آشکار میشود. در این کشاکش دشوار، هرچند بخشی از رقابت سیاسی در قالب منازعات گفتمانی جریان دارد، اما نهایتاً طرفهای منازعه یکدیگر را بر اساس مؤلفههای واقعی قدرت ارزیابی میکنند. در این چارچوب است که گفتمان رسمی وجود این نیروی اجتماعی-سیاسی را اکنون دیگر انکار نمیکند و میکوشد با مفصلبندی مجدد گزاره ها، نسبت خود را با آن مشخص کند. البته نباید فراموش کرد که بروز دو جنگ در کنار «واقعه» دیماه سهم بسزایی در تثبیت فضا به نفع این نیروی تازه داشته است.
چشمانداز پیشرو
خروج ایران از وضعیت تعلیق تمدنی و حرکت به سوی توسعه، در سطح ملی و بینالمللی، نیازمند گفتوگو است. اما گفتوگو در جهان سیاست از وزنکشی آغاز میشود. هدف از این وزنکشی، نابودی طرف مقابل نیست، بلکه رسیدن به توازنی است که در آن بازیگران، به دلیل شناخت محدودیتهای قدرت خود، یکدیگر را به رسمیت بشناسند. تنها در چنین شرایطی میتوان درباره ریشههای تضادها گفتوگو کرد و چارچوبی مقدور و ممکن برای مدیریت روابط تدوین نمود؛ چارچوبی که نه لزوماً صلح کامل، بلکه همزیستی با کمترین سطح خشونت را ممکن سازد.
اما در غیاب نهادهای تضمینکننده حقوق و برای بازگشتن به میز گفتگو باید صبورانه منتظر پایان وزنکشیهای خشونتبار ماند. یکی از نشانههای پایان وزن کشیها؛ «تعطیلی نهادی» است. نهادهایی که دیگر قادر به ایفای کارکرد پیشین خود نیستند خواسته یا ناخواسته (متاثر از شرایط) تعطیل میشوند و در این فضای جدید امکان شکلگیری قواعد انتظامبخش جدید بیشتر از قبل فراهم میشود.
در چارچوب این قواعد انتظامبخش، بازی با حاصل جمع صفر و انکار و حذف «دیگری» از دستور کار خارج میشود و طرفهای گفتگو یکدیگر را به رسمیت میشناسند و متناسب با وزن بازیگران ملی و بینالمللی، سهم هر یک از قدرت، حقوق و تکالیف در فرآیند گفتگوهای دائمی توافق میشود.
نقطهی پایان تعلیق تمدنی، آغاز شکلگیری پروژههای همکاری مشترک است. در سطح ملی، پروژههای مشترک میان دولت و ملت، و در عرصه بینالمللی، پروژههای همکاریهای امنیتی و اقتصادی با بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، نشانهی قطعی از خاتمه وضعیت آنومیک کنونی، نجات ایران از درافتادن به پرتگاه «اضمحلال تمدنی» و بازگشت به مسیر شکوفایی تمدنی است.
در هفتهها و روزهای اخیر برخی نشانهها از آغاز چنین روندی حکایت دارند. از یک سو، گفتوگوهای مستقیم میان ایران و ایالات متحده، پس از دو جنگ، امکان شکلگیری ترتیبات جدید را فراهم آورده، هر چند مادامی که بازیگر سوم این منازعات، یعنی اسرائیل، در جریان گفتگوها حضور نیابد، هر لحظه ممکن است تمام دستاوردهای مسیر طی شده از کف برود.
از سوی دیگر، تحولات ناشی از دو جنگ و «واقعه» دیماه، زمینه تغییرات ساختاری در دستگاه قدرت (Deep State)جمهوری اسلامی را فراهم آورده است: برخی عوامل موجب شده تا شاهد «تعطیلی نهادی» بصورت دو فاکتو باشیم. از جمله، نهاد پارلمان و انتخابات عملاً تعطیل شده است. انتخابات شوراهای شهر و روستا به زمانی در آینده موکول شده و طبعاً در چنین شرایطی شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام از دایره اثرگذاری بر تصمیمات خارج شدهاند.
به این ترتیب امکانی استثنائی فراهم آمده تا همزمان با حل منازعات بینالمللی در چارچوب گفتگو با بازیگران بین المللی، فرصتی نیز برای گفتگوهای ملی برای بازتعریف قواعد انتظام بخش نهادهای تضمین کننده حقوق شهروندان فراهم گردد.
آشکارا فراهم آمدن چنین فرصتی مشروط به خروج نسبی نیروهای رادیکال از صحنه «سیاست و خیابان» است. بنابراین باید امیدوار بود که در ادامهی روند تحولات داخلی و خارجی، شاهد کنار رفتن طرفداران پهلوی از یک سو و طرفداران گفتمانهای آخر الزمانی عمدتاً از جهبه موسوم به پایداری از سوی دیگر باشیم تا سرانجام نوری بر این صحنه بتابد.
نویسنده: محمد ربانی
دانش آموخته دکترای علوم سیاسی - سیاستگذاری عمومی و کارشناسی ارشد جامعه شناسی سیاسی از دانشگاه تهران، پسادکتری مطالعات صلح و حل منازعات و همچنین پژوهشگر مرکز مطالعات «انسان و ارتباطات» در دانشگاه مینیو (پرتغال) و مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه.
بازنشر این مطلب باز ذکر منبع «فراتاب» بلامانع است.
