
قراتاب: مریم ۳۲ ساله، روی ویلچر نشسته و به پنجره نگاه میکند. میگوید: «وقتی فریاد میزنم، هیچکس نمیآید. همسایهها فکر میکنند دعوای خانوادگی است ... اما من حتی نمیتوانم از جایم بلند شوم.» سالهاست خشونت جسمی و روانی را از سوی برادرش تحمل میکند، اما میترسد شکایت کند؛ نه به قانون امید دارد، نه به خانواده.
زنان دارای معلولیت جسمی یا ذهنی، علاوه بر موانع روزمره زندگی، با خطر بالای خشونت خانگی روبهرو هستند. این خشونت اغلب گزارش نمیشود و در سایه بیتوجهی نهادهای حمایتی باقی میماند. پرسش کلیدی این است: چرا ساختار حقوقی و اجتماعی ایران نتوانسته از این گروه بهطور مؤثر حمایت کند؟
آمارهای پنهان، واقعیت تلخ
بر اساس گزارش سازمانهای بینالمللی، احتمال تجربه خشونت خانگی در زنان دارای معلولیت دو تا سه برابر بیشتر از دیگر زنان است. در ایران، نبود آمار دقیق، خود مانعی بر شناسایی و مقابله با این خشونت است. بسیاری از قربانیان به دلیل وابستگی فیزیکی و مالی به خانواده، از افشای خشونت خودداری میکنند.
ضعف قوانین و خدمات حمایتی
قوانین موجود، حمایت ویژه و متناسبی از زنان دارای معلولیت در برابر خشونت خانگی ارائه نمیدهند. خانههای امن معدودی برای این گروه قابل دسترس است و بسیاری از مراکز، امکانات فیزیکی لازم برای پذیرش زنان با محدودیت حرکتی را ندارند. علاوه بر این، خدمات مشاوره و مددکاری برای زنان دارای معلولیت ذهنی بسیار محدود و ناکارآمد است.
موانع فرهنگی و اجتماعی
نگرش سنتی به زنان دارای معلولیت، آنان را اغلب بهعنوان «وابسته» یا «غیرقادر به تصمیمگیری» میبیند. این نگاه، خشونت را کوچکنمایی و گاه توجیه میکند. سکوت خانوادهها برای حفظ آبرو و بیتوجهی جامعه به حق انتخاب و استقلال این زنان، چرخه خشونت را تداوم میبخشد.
ضرورت اقدام فوری
برای حمایت مؤثر، باید قوانین خاص حمایت از زنان دارای معلولیت در برابر خشونت تدوین شود، دسترسی به خانههای امن و خدمات توانبخشی گسترش یابد و آموزش عمومی برای مقابله با تبعیض افزایش پیدا کند. رسانهها نیز میتوانند با روایت تجربههای زیسته این زنان، دیوار سکوت را بشکنند.

گزارش از مریم حسینی از اعضای مدرسه روزنامهنگاری فراتاب – دوره 16.
بازنشر این مطلب با ذکر منبع «فراتاب» بلامانع است.
