
فراتاب: در شمالغربی کرمانشاه، جایی در حاشیهای نه چندان دور از مرکز، منطقهای به نام «جعفرآباد» آرام گرفته، اما این آرامش، بیشتر شبیه به یک سکوت مرگبار است. سکوتی که از فقر، اعتیاد، بیتوجهیها و فراموشی تاریخی سخن میگوید. جعفرآباد نه فقط یک نام نیست، بلکه روایتی است از یک زخم باز، درد حاشیهنشینی، رنج تبعیض و صداهای نشنیده!
در خیابانهای غیراستاندارد جعفرآباد، کودکانی دیده میشوند که به جای مدرسه، در انبوه زبالهها دنبال پلاستیک، آهن و حتی نان مانده میگردند. انگار کودکی در اینجا از اول با مشقت و دست و پا زدن برای بقا آغاز میشود، نه با بازی و آموزش.
چهرههایی خاکخورده و خسته، دستان پسران جوانی کە هنوز بە سن بلوغ نرسیدەاند خال های بزرگی روی بدنشان نمایان است، مردانی لاغر کە کیسەهای بزرگی از آشغال را حمل میکنند، چشمانی که زودتر از موعد پیر شدهاند، تصویر غالب در جعفرآباد است.
نوجوانانی که بسیاری از آنها نه آیندهای برایشان ترسیم شده و نه امیدی برای فرار از چرخه فقر و اعتیاد دارند.
در جعفرآباد مهمتر از همه، مساله فقر است آن هم نهتنها فرهنگی و اقتصادی بلکه فقر سیاسی. جعفرآباد سالهاست قربانی سیاستگذاریهاییست که نگاهشان به مناطق حاشیهای نه بر اساس عدالت اجتماعی، بلکه بر پایه مصلحت و بیتفاوتی بوده، این نگاە از دید اغلب کرمانشاهیها این است کە این ناحیە اصلا امن نیست و امکان دزدی و خشونت در آن بسیار است در این منطقه، نبود زیرساختهای مناسب شهری مانند سیستم فاضلاب مناسب، خیابانکشی استاندارد، کمبود دسترسی به خدمات درمانی و آموزشی اولیه، به بخشی از واقعیات زندگی روزمره مردم تبدیل شده است.
بسیاری از ساکنین جعفرآباد، بهویژه جوانان، به کارهایی چون زبالهگردی، جمعآوری مواد بازیافتی و کارگریهای موقت مشغولاند؛ شغلهایی بیثبات، تحقیرآمیز و اغلب خطرناک. در سایهی همین فقر شغلی و بیعدالتی، دام اعتیاد با سرعتی نگرانکننده در حال گسترش است هنگامی کە در برخی کوچه و خیابانهای جعفرآباد راە میرفتم مردانی میدیدم کە روی زمین خوابشان بردە بود، گویی اعتیاد واقعیتی نهادینە شدە است و بسیاری از خانوادەها و ساکنان آن به نوعی مستقیم و غیرمستقیم دچار و یا درگیر با آن و تبعاتش ویرانگرش هستند!
دختران و زنان نیز در این چرخه سهم سنگینتری میپردازند. هم فشار اقتصادی بر دوش آنهاست، هم نابرابریهای جنسیتی در جامعهای که نه آنها را میبیند، نه صدایشان را میشنود. بسیاری از خانوادهها برای گذران زندگی، ناچارند کودکانشان را به کار وادار کنند؛ انتخابی که اغلب میان گرسنگی و مرگ تدریجی یکی را به اجبار برمیگزینند. خانەهایی را در اینجا میتوان دید که در کە یک اتاق کوچکش هفت تا هشت نفر در آن زندگی میکنند.
جعفرآباد فقط نماد یک منطقه محروم نیست، بلکه نمونهای از بیتوجهی و غیبت جدی آن در سیاستهای توسعهای استان کرمانشاه است، اگرچه خود استان کرمانشاه نیز از نظر شاخصهای توسعهای و شاخص فلاکت یکی از بدترین جایگاهها را در کل کشور دارد اما در داخل استان این وضعیت در برخی مناطق مانند جعفرآباد دو چندان است!
در بازدید میدانیام، در کنار زمینهای متروکه، خانههایی دیدم که بیشتر شبیه پناهگاه بودند تا مسکن. کودکی را دیدم که با کیسهای بزرگتر از خودش، به دنبال تکهنانی بود، و زنی که میگفت شبها را با ترس از ترکهای دیوار و نفوذ مار و موش به صبح میرسانند.
جعفرآباد نیاز بە ترحم ندارد، اما نیازمند توجه سریع، جدی، کارشناسی و ضربتی با اعمال سیاستهای عادلانه، مشارکتمحور و توسعهگراست. منطقهای که اگر دیده شود، اگر فرصتهای برابر به آن داده شود، میتواند بدل به یک نقطه درخشان از پویایی اجتماعی و فرهنگی گردد. اما چنان این منطقە گوشەنشین و جداگرفتە شدە انگار اصلا بخشی از کرمانشاە نیست و اگر همین روند ادامه یابد، اگر همچنان در اولویت هیچ نهاد و دستگاهی نباشد، جعفرآباد نهفقط از جغرافیای توسعه، که از حافظه جمعی نیز حذف خواهد شد. جعفرآباد، زخم باز شهریست که فریاد میزند، اما انگار کسی نمیشنود.
گزارش از آیدا حیدری از اعضای کلاس روزنامهنگاری فراتاب – دوره پانزدهم.
بازنشر این مطلب با ذکر منبع «فراتاب» بلامانع است.
