فیلم برای من ابزار مبارزه است | فراتاب
کد خبر: 1271
تاریخ انتشار: 8 اردیبهشت 1395 - 23:20
یلماز گونای:
لماز گونای فیلم هایش را بر اساس زندگی واقعی و بویژه زندگی کسانی که می شناخت، می ساخت. برای نمونه فیلم Hêvî(امید)، سرگذشت پدر، برادر و خانواده خود اوست و همچنین در فیلم Kerî (رمه) او از مادر و دایی خود صحبت به میان می آورد.

به گزارش فراتاب، یلماز گونای فیلم هایش را بر اساس زندگی واقعی و بویژه زندگی کسانی که می شناخت، می ساخت. برای نمونه فیلم Hêvî(امید)، سرگذشت پدر، برادر و خانواده خود اوست و همچنین در فیلم Kerî (رمه) او از مادر و دایی خود صحبت به میان می آورد.

سال 1982 میلادی،یلماز گونای برای اولین بار است که در معرض دید افکار عمومی دنیا قرار میگیرد. فیلم بسیار مشهور او به نام Rê(راه)، جایزه طلایی جشنواره کن را در فرانسه  به خود اختصاص می دهد. او بعد از اینکه به روی صحنه فراخوانده می شود در مقابل افکار عمومی دنیا می گوید: "فیلم برای من ابزار مبارزه است."

می توان گفت از لحاظ هنری، یلماز گونای دارای خط مشی مختص به خود می باشد و هنر او یک هنرایدوئولوگ است. از لحاظ افکار نیز می توان او را یک مبارز به شمار آورد و از لحاظ استقامت و صبر و ایستادگی نیز می توان اورا یک بزرگمرد بی همتا به حساب آورد. او نه تنها بازیگر، نویسنده و کارگردان بود، بلکه او یک سیاستمدار بی نظیر نیز بود. سینمای یلماز گونای و فیلم هایش متعلق به مردم بود. در این زمینه او همانند یک "آکادمی سینما" به شمار می آید و بی گمان او یک ستاره و قهرمان عرصه فیلم سازی است.

یلماز گونای در اواخر سال 1981با وثیقه  از زندان آزاد می شود ولی دیگر هیچوقت به آنجا برنمیگردد، او از ترکیه خارج می شود، چرا که اگر او در ترکیه بماند سال ها زندانی بودن در انتظارش است و حتی بعد از اینکه پناهنده می شود و تابعیت ترکیه را از وی سلب می کنند، باز هم احکام سنگینی برای او صادر می شود و او را آماج حملات و اتهامات فراوانی قرار می دهند. یلماز گونی در این مورد می گوید: "در مقابل افکار عمومی می خواهند من را بی اراده نشان دهند و غرور و هنر من را زیر سؤال ببرند و می گویند:" نگاه کنید!این است آن کسی که می گوید من برای سرزمین و مردمم مبارزه می کنم؟ پس چرا به سرزمینش برنمی گردد؟ حتی از شهروندی ترکیه هم اخراجش کرده اند ولی باز هم برنمی گردد به سرزمینش!". آنها به خیال خود می خواهند مرا از مبارزه برای سرزمینم منصرف کنند ولی آنها فقط در حال گول زدن خودشان هستند. حتی آنها اگر حق شهروندی را نیز از من بگیرند، این فقط بر روی کاغذ است و بر روی کاغذ نیز خواهد ماند چرا که من روزی به سرزمین خود برخواهم گشت.

یلماز گونای بیشترین سختی ها و رنج ها را در سرزمین خود کشیده بود ولی بیشتر از هرچیزی عاشق سرزمینش بود ودیگر بار  نتوانست به سرزمینش برگردد. هرچند او در شهر آدانا به دنیا می آید ولی خانواده اش اصالتآً اهل شانلی اورفا(به کُردی رحا) می باشد ولی شخصیت او تحت تاثیر فرهنگ و هنر کُردی در کردستان ترکیه شکل می گیرد چرا که کُردهایی که به آدانا مهاجرت کرده بودند فرهنگ خود را نیز به همراه خود برده بودند و یلماز گونای نیز با این فرهنگ بزرگ شد.

یلماز گونای در سال 1937 در یکی از روستاهای اطراف آدانا در یک خانواده فقیر کُرد چشم به جهان می گشاید. از همان نوجوانی به آدانا می رود و در همان جا نیز با سینما رابطه برقرار می کند. او در آنجا به کار فیلم فروشی مشغول می شود و فیلم ها را از جایی به جای دیگر می برد. بعد از آن در رشته حقوق شروع به تحصیل می کند ولی آن را نیمه تمام رها کرده و به رشته اقتصاد روی می آورد ولی آن را نیز بعد از مدتی رها می کند. میل باطنی و علاقه اصلی او نویسندگی است.بعد از چاپ یکی از داستان هایش، به تبلیغات برای کمونیسم متهم می شود و اور را به زندان می اندازند.

یلماز گونای فیلم هایش را بر اساس زندگی واقعی و بویژه زندگی کسانی که می شناخت، می ساخت. برای نمونه فیلم Hêvî(امید)، سرگذشت پدر، برادر و خانواده خود اوست و همچنین در فیلم Kerî (رمه) او از مادر و دایی خود صحبت به میان می آورد. او در همه فیلم هایش موفق بوده است. او در فیلم هایش موضوعاتی همچون دل کندن از سرزمین، مهاجرت وظلم و ستم سیاسی را به به گونه ای احساسی و به شکلی بسیار زیبا و منحصر به فرد به روی پرده می برد. یلماز گونای در تاریخ فرهنگی کُردها، زمانی ظهور کرد که در آن زمان نیاز به چنین افرادی واقعا حس می شد. او با فیلم هایش واقعیت مردم کُرد را که حاکمان در ترکیه می خواستند آن را پنهان کنند، بر همگان آشکار کرد و با هنرش آیینه تمام نمای زندگی واقعی کُردها و بویژه کُردهای ترکیه شد.

یلماز گونای دارای اندیشه و ایدئولوژی بود ولی نه یک ایدئولوژی محدود. همه طبقات جامعه فیلم های او را دوست داشتند، تماشا می کردند و هنوز هم این روال ادامه دارد. می توان گفت که هنر او به دل همه انسان ها راه پیدا می کند و به زندگی آنها نیز پیوند می خورد. هوزان اَمکچی در این مورد چنین می گوید: "وقتی یک انسان بدون اندیشه سیاسی به سمت فیلم های یلماز می رود، خود به خود به سمت سیاست گرایش پیدا می کند. وقتی یک انسان بی انصاف و بی وجدان به تماشای فیلم های گونای می نشیند تبدیل به یک انسان منصف و با وجدان شده و دست همیاری و کمک به سوی فقرا و مستمندان دراز می کند.

گونای در همان اوان جوانی دست به انتشار مجله ای زد و قصد داشت نویسنده شود ولی او نه با نویسندگی بلکه بعنوان بازیگر سینما مشهور شد. او در فیلم های مختلفی ایفای نقش کرد و نام و آوازه اش در همه جا پراکنده شد. سری آیهان نویسنده کُرد در این مورد می گوید: "در کنار خانه ما یک سینما وجود داشت که در آنجا فیلم های یلماز گونای بر روی پرده می رفت. من تقریبا همه فیلم های یلماز را نگاه کرده ام. من از فیلم های وی چیزهای زیادی یاد گرفتم، او در واقع استاد من است. او نویسنده بزرگی نیز بود. مردم با فیلم های او از خواب غفلت بیدار شدند. او با ظلم و ستم و نابرابری مبارزه می کرد. ما نیز می خواستیم که همانند او باشیم. او فقط یک کُرد نیست. او در بین همه مردم دنیا جایگاه ویژه ای دارد و بواسطه هنرش همیشه زنده خواهد بود".

یلماز گونای می گوید: " من خدمتگذار مردمم و در همان حال برای مردم سرزمینم یک مبارز نیز هستم. من برای مردم است که کار هنری می کنم و هنر من متعلق به مردم است. اگر این هنر برای مردم نباشد هیچ ارزشی نخواهد داشت."

سینمای یلماز گونای هم مشهور و شناخته شده بود و هم سیاسی بود. ارزش کارهای او زمانی بیشتر جلب توجه کرد که او چند فیلم آخرش را زمانی ساخت که خودش در زندان به سر می برد. بعنوان مثال فیلم Kerî(رمه) در چنین شرایطی ساخته شد و چناچه می دانیم موسیقی این فیلم را موسیقیدان بزرگ تُرک به نام "زولفو لیوانلی" ساخته است. لیوانلی در این باره می گوید: " سال 1978 بود که من به ترکیه برگشتم. به من خبر دادند که یلماز گونای می خواهد تو را ببیند، من برای ملاقاتش به زندان رفتم. او به من گفت که پروژه ای دارد و می خواهد فیلمی به اسم Kerî را بسازد، یلماز قصد داشت که من در آن فیلم نقشی را بر عهده بگیرم، من به او گفتم که من بازیگر نیستم ولی او به من گفت که لازم نیست تو چیزی بگویی، تو فقط ساز میزنی و ژاندارم ها می آیند و تور را با خود می برند. من نه تنها در فیلم یلماز گونای بلکه در فیلم های خود نیز نمی خواستم ایفای نقش کنم. من به یلماز گفتم که به تو خبر خواهم داد. سپس به استانبول برگشتم و با خودم خلوت کرده و فکر کردم که خدایا به یلماز چه جوابی بدهم. بسیار بسیار سخت بود که بخواهم درخواست یک زندانی را رد کنم. بعد چاره ای یافتم، دوباره به ملاقاتش رفتم و به او گفتم: قبول است، من موسیقی فیلم را تهیه خواهم کرد و نقش خود را نیز بازی خواهم کرد ولی من نیز خواسته ای از تو دارم، یلماز گفت: "بفرما"، گفتم تو هم باید در آلبوم جدید من یک ترانه بخوانی، او گفت اما من اصلا چنین کاری از دست من بر نمی آید و بدین گونه بود که این جریان بدون دلخوری خاتمه یافت."

فیلمKerî(رمه) در فستیوال "لوکارنو" جایزه "پلنگ طلایی" را به خود اختصاص داد، شهرت یلماز گونای روز به روز فراگیرتر و جهانی تر می شد و این برای سردمداران ترکیه در آن زمان مایه دردسر و بسیار آزار دهنده بود. بعد از اینکه نظامیان قدرت را در دست گرفتند شرایط بسیار سخت تر شد. یلماز گونای با مرخصی از زندان آزاد شد ولی دیگر هیچوقت به آنجا برنگشت. او به سمت غربت به راه افتاد و مقصدش فرانسه بود. خود گونای در این مورد چنین می گوید:" من کسی هستم که برای خواسته های مردمم کار می کنم، من قبلا هم گفته بودم اگر زمانش فرا برسد از زندان فرار خواهم کرد، من از زندان فرار کردم نه از ترکیه، من قصد دارم یک بار دیگر به ترکیه برگردم. ما باید در ترکیه شرایط مناسبی را فراهم کنیم تا همه بتوانند آزادانه در آنجا زندگی کنند. اگر در این امر موفق نشویم وضعیت بسیار بحرانی خواهد بود و آنها همه مخالفان خود را خفه کرده و احکام بیست-سی ساله زندان را برای آنها صادر خواهند کرد، تعدادی کشته خواهند شد، تعدادی مریض و بی کار خواهند شد، تعدادی به قاچاق هروئین و سیگار روی خواهند آورد و این بر رنج های ما می افزاید. در مقابل همه این مشکلات فقط یک راه حل وجود دارد و آن هم "انقلاب" است."

یلماز گونای در چشم مردم همانند یک قهرمان بود که در مقابل ظلم و ستم و برای آزادی مبارزه می کرد. گونای سینمای ترکیه را دگرگون کرد و به جهانیان شناساند. در مورد تاثیر فیلم های یلماز گونای بر سینمای ترکیه، الیاس سلمان چنین می گوید: " اگر فیلم های یلماز گونای را با فیلم های دیگر در ترکیه مقایسه کنیم، باید بگویم فیلم های گونای انقلابی هستند. طبیعتا در ترکیه دو سبک فیلم وجود دارد، یکی فیلم هایی که زنان و مردان زیبا در آنها ایفای نقش می کنند که مخاطب آنها بیشتر طبقه سرمایه دار است و دیگری فیلم هایی که برای آگاهی مردم و جامعه ساخته می شوند. یلماز گونای برای مردم فیلم می ساخت. به نظر من اگر فیلم های "رمه" و "راه" را فراموش نکنیم، فیلم "امید" بهترین مثال در این زمینه می باشد. در زمینه سینمای مردمی فیلم "امید" بارزترین فیلم در عرصه سینمای ترکیه است که یلماز گونای با این فیلم مردم ترک را نیز از خواب غفلت بیدار کرد.

عده بسیاری سینمای ترکیه را برابر با آثار یلماز گونای می دانند. احمد قهرمان نویسنده کُرد این را امری عادی می پندارد و می گوید: " یلماز در عرصه سینما همانند یک معیار و استاندارد بود ولی قبل از هرچیز او یک جوانمرد بود، اوجوانمرد متولد شد، جوانمردانه زندگی کرد و همانند یک جوانمرد از دنیا رفت. او در مقابل هیچ کس و هیچ چیز زانو نزد و این کار بسیار بزرگی است ،او با کتاب ها، با فیلم ها، و با بازیگری خود در مقابل ظلم حاکمان در ترکیه ایستاد و برای احقاق حقوق مردم زیردست و مظلوم مبارزه کرد. به همین خاطر هم او به راستی یک قهرمان است." احمد قهرمان کتابی با عنوان" افسانه یلماز گونای" را به رشته تحریر در آورده است.

گونای بعنوان یک بازیگر در دل همه اقلیت های ترکیه جا باز کرده بود. مخاطبانش او را می فهمیدند و درک می کردند. چرا که او حتی نقش های منفی خود را نیز به شکلی انسان دوستانه و با وجدان ایفا می کرد.

یلماز گونای اولین بار موضوع "کردستان" رابه صورت آگاهانه در فیلم خود به نام Rê(راه) مطرح ساخت. چرا که او می دانست آن فیلم در خارج از ترکیه نمایش داده خواهد شد. او در یکی از مصاحبه هایش می گوید"من وظیفه دموکراتیک و ملی خود دیدم که مردم کُرد را به دنیا بشناسانم."

الیاس امیر، رئیس موسسه "وقف یلماز گونای" و همچنین مدیرمسؤل مجله سیاسی و فرهنگی "گونای" چنین می گوید: " یلماز گونای هیچوقت کُرد بودن خود را انکار نکرد ولی او خود را یک سوسیالیست نیز می دانست. هنر او از هویت کُردی او و همچنین از وضعیت جامعه ترکیه نشأت می گیرد. یلماز گونای می خواست این حقیقت ها را به جامعه جهانی بشناساند."

مسیر پرخطری که یلماز گونای انتخاب کرده بود در غربت خاتمه یافت. او به گونه ای بسیار ملموس از زندگی فلاکت بار ملیون ها انسان در ترکیه سخن می گفت که تلاش داشتند خود را به جامعه مدرن برسانند. بدین صورت او تبدیل به خاری شده بود در چشمان حاکمان نظامی و غیرنظامی ترکیه و آنها به هرصورت ممکن می خواستند از مبارزه و تلاش او جلوگیری کنند.آنها در غربت نیز دست از سر او برنداشتند و او زندگی راحتی نداشت و همچنان از حسرت برگشت به سرزمینش می نالید. او سرانجام بعد 47 سال مبارزه برای یک آزادی تمام معنا که هیچوقت نصیبش نشد، نه در سرزمین خود بلکه در غربت دار فانی را وداع گفت.

گفتنی است یلماز گونی در سال 1937 در خانواده فقیری در یکی از روستاهای اطراف شهرآدانا در ترکیه و در خانواده‌ای زازا تبار به دنیا آمد. وی در کودکی مجبور به کار در مزارع شد. وی در دانشکده حقوق دانشگاه آنکارا مشغول به تحصیل بود که با آشنایی با نمایشنامه نویس مشهوری مسیر زندگیش تغییر می‌یابد. او چهره‌ای شناخته شده در میان هنرمندان چپ جهان است و با فیلمهایش سعی بر نشان دادن تفاوتهای فاحش بین شرق و غرب ترکیه به طور کلی و مناطق کُردنشین آن با دیگر نقاط ترکیه به طور اخص بود. بعد از کودتای ارتش وی به زندان افتاد و با استفاده از مرخصی فرار کرده و به فرانسه پناهنده شد. در پی این امر تابعیت ترک وی از او سلب شد. گونای در سال 1984 و در سن 47 سالگی بر اثر سرطان در پاریس گذشت. پیکرش را در گورستان پرلاشز پاریس به خاک سپردند. یک روزنامه در ترکیه درگذشت وی را چنین اعلام کرد: «فیلم تمام شد»!

نام واقعی او یلماز پوتون YilmazPütün است. اما وی خود را یلماز گونای (به معنای جنوب شکست ناپذیر) نامید. یلماز در آخرین مصاحبه خود که با کریس کوچرا انجام داده‌است در مورد فیلم«رمه» (Sürü) می‌گوید: «این فیلم در حقیقت سرگذشت خلق کُرد است اما حتی اجازه نداشتم در ساخت فیلم از زبان کردی استفاده کنم و اگر چنین می‌کردیم همه کسانی که در ساخت فیلم مشارکت داشتند بازداشت و روانه زندان می‌شدند...»

 ترجمه: مراد بروکی میلان

منبع:خبرگزاري كرد پرسك

نظرات
آخرین اخبار