
فراتاب: زاگرس هر تابستان میسوزد و دولت، هر سال فقط تماشا میکند. جنگلهای بلوط، در آتش بیتدبیری و بیمسئولیتی خاکستر میشوند؛ نه هواپیمای آبپاشی هست، نه نقشهی مدیریت بحران و نه عزمی برای نجات. آنچه میسوزد فقط درخت نیست، هویت، زندگی و جان مردم زاگرس است و آنچه باقی میماند، خاکستری است از وعدههای فراموش شده است!
پرندهای پَر زد، درختی نالید و باد، به جای خاموشی، شعلهها را نوازش کرد!
اگر بلوطهای زاگرس زبان داشتند، چه میگفتند؟ از نسلی که هنوز به بلوط نرسیده، کَبکی که دیگر لانه ندارد یا گوزنی که در دود گم شد؟ از دردِ شعلههایی که هر تابستان، جانشان را میبلعد؟ از آتشی که هر شعلهاش، پتکیست بر پیکرِ تاریخِ زیستهی این خاک؟ یا از نامهایی که آتش تنشان را گرفت، اما جانشان، در نسیم کوه ماند و در ریشهی هر درختی که دوباره سبز خواهد شد.
در طول دو دهە گذشته، مساحت قابل توجهی از جنگلهای زاگرس در اثر آتشسوزی از بین رفته است که متاسفانه آمار دقیقی از میزان کل مساحت سوخته شده در دسترس نیست، با این حال طبق آمار برخی از کارشناسان برای نمونه تنها در سال ١٤٠٢، بیش از ۳۵۰۰ مورد آتشسوزی در عرصههای جنگلی و مرتعی کشور ثبت شده که در مجموع بیش از ۲۵۰ هزار هکتار از اراضی طبیعی کشور را نابود کردە است. نکته کلیدی این است که بیش از 90 درصد آتشسوزیهای جنگلی کشور در زاگرس رخ میدهد و در اکثر موارد منشأ انسانی دارد، چه عمدی و چه در اثر بیمبالاتی!
در همین مدت از حریق جنگلهای بوزین و مرخیل در مرداد ماه ١٣٨٦ تا حریق آبیدر سنندج در مرداد ماه ١٤٠٤، دستکم ٢٢ جوان از نیروهای مردمی، داوطلبانه در آغوش آتش ایستادند و در راه خاموشکردن شعلهها جاودانانه درخشیدند.
«بهاالدین فرجی»، «شریف باجور»، «البرز زارعی»، «مختار خندانی»، «حمید مرادی»، «چیاکو یوسفینژاد» و «خبات امینی» تعدادی از کسانی هستند که آتش برایشان تنها آزمونی برای افسانه شدن بود، اینها تنها نام نیستند، روایات ناتمامی از جانهایی هستند که به جای دولت، پا به میدان گذاشتند.
دولتها، وعدهها و سکوتها
طی این سالها، دولتها با وعدههای تکراری و طرحهایی روی کاغذ، از ایجاد «یگان تخصصی اطفای حریق»، «تهیه بالگرد دائمی و اختصاصی» در مناطق مختلف زاگرس یا «تجهیز انجمنهای محلی» سخن گفتند. اما در عمل، نبود بودجه پایدار، کمبود امکانات اولیه و نبود سیاست واحد، دستاوردها را به حداقل یا بە صفر رساند. هر سال، با آغاز گرما، وعدهها باز میگردند و با شعلهی اول، دولت در دود گم میشود و زاگرس تنها میسوزد، چون کوهی بیپناه در تاریکی و اینگونە است که در بسیاری از مناطق، هنوز هم خاموشکردن آتش به معنای حمل بیل، آتشکوب دستی و دمندە و دویدن با شاخەهای درختان میان شعلههاست.
انجمنهای زیستمحیطی؛ از دغدغه تا اقدام
در مقابل بیعملی دولتها، انجمنهای مردمی و زیستمحیطی، در یک دههی اخیر، دگرگونی مهمی را تجربه کردهاند. از فعالیتهای محدود آگاهسازی در شبکههای اجتماعی، به سمت سازماندهی تیمهای واکنش سریع، آموزش جوامع محلی، شبکهسازی بیناستانی و حتی تدوین طرحهای بومی مدیریت بحران حرکت کردهاند که از دل این مسیر، مفهومی تازه متولد شد: «کنشگری پایدار با ریشه در فرهنگمحلی»
جنبشها دیگر تنها صدای اعتراض نیستند؛ آنها دست در کار شدهاند، از تدوین نقشهی کانونهای آتشخیز گرفته تا گفتوگو با شوراها، کشاورزان و حتی برنامهریزی در مدارس محلی که این اقدامات هم خود سبب اقامت و ماندگاری انجمنها در میان مشکلات شد.
زاگرس؛ درختی که میسوزد اما نمیافتد
اما زاگرس، با همهی زخمهایش، ایستاده است. هر جوانی که در دل آتش شهید شد، درختی شد در دل خاک. هر انجمن کوچک، بذری شد برای امیدی تازه و امروز زاگرس تنها یک جنگل نیست؛ نماد مقاومت یک ملت است در برابر فراموشی، بیتفاوتی و نابودی و پرسشی که همچنان باقیست: در آتشِ بعدی، چه کسی جان خواهد داد؟

گزارش از پیام فتاحی از اعضای مدرسه روزنامهنگاری فراتاب – دوره 16.
بازنشر این مطلب با ذکر منبع «فراتاب» بلامانع است.
