فیلم زندگی احمدی نژاد را می سازم! | فراتاب
کد خبر: 843
تاریخ انتشار: 24 فروردین 1395 - 00:44
منوچهر هادی:

به گزارش فراتاب، گفت‌وگویی که به انگیزه اکران شگفت انگیز فیلم «من سالوادور نیستم» شکل گرفت و به قول یکتا ناصر بحث‌مان حسابی گل انداخت. همین شد که نکات شنیدنی فراوانی از سوی هادی و همسرش در این مصاحبه مطرح شد. بمب خبری ای که هادی در اواخر گفت‌وگو با بانی‌فیلم مطرح کرد، مذاکره برای ساخت فیلمی با موضوع زندگی محمود احمدی نژاد، رییس جمهور سابق کشورمان بود که در این بخش منتشر می‌شود. ناصر: اتفاقاً در «یک کارگر ساده نیازمندیم» هم نمی‌خواستم بازی کنم. (می‌خندد)


 چرا، ظاهراً این فیلم به دنیای کارهای مورد علاقه شما نزدیک‌تر است.
ناصر: نقش جوری بود که من یک دختر ۱۶-۱۷ ساله داشتم و خیلی هم حضور پر رنگی ندارد و فرعی است. آنا نعمتی هم در «یکی می‌خواد باهات حرف بزنه» همین طور بود، اما آنجا نقش غالب و پر رنگی داشت. به نظرم بلیت داشتن دختر بزرگ را باید در یک نقش با دامنه گسترده‌تر خرج کرد. خیلی‌ها به من گفتند تو با این فیلم ریسک بزرگی کردی؛ چون امسال هم خیلی پر کار بودم و چندان دغدغه نداشتم یک کار دیگر هم انجام بدهم. دوست دارم فرصتی پیش بیاید تا روی کارهایی که انجام می‌دهم فکر کنم و چیزهایی در نقش‌هایم پیدا کنم. مثلاً من همزمان سر فیلم خانم نگار آذربایجانی هم بودم که آنجا ترکی حرف می‌زدم و در «کارگر ساده» باید جنوبی صحبت می‌کردم.
 در «یکی می‌خواد باهات حرف بزنه» هم کرمانی صحبت می‌کردید.
ناصر: بله دیگر؛ تازه در فیلم نگار آذربایجانی نقش یک دختر دم بخت را داشتم و اینجا یک مادر جنوب شهری. دوست داشتم قدری فرصت پیدا می‌کردم تا با اعتماد به نفس بیشتری کار بعدی‌ام را انجام دهم. نه اینکه صرفاً برای در آوردن لهجه وقت بخواهم، اما به هر حال نقش باید در ناخودآگاه آدم ته نشین شود تا در بیاید. در همان «یکی می‌خواد» من از زمان نگارش فیلمنامه در جریان نقش بودم و خیلی هم این طور نبود که بخواهم به خودم خیلی سخت بگیرم یا کار عجیب و غریبی انجام دهم. در نتیجه همین درک را از نقش داشته‌‌ام و مطابق میلم بوده و برای همین برایم مشکل است جور دیگری کار کنم.
 یک ویژگی دیگر شما این است که به عنوان بازیگری خوش چهره، ابایی از گریم‌های زشت نما یا دافعه برانگیز و افزایش سن ندارید. در این باره شما مرا یاد مهتاب کرامتی می‌اندازید و برخی فیلم‌های او مثل «مزار شریف»، «ناخواسته»، «فرزند چهارم» و… .
هادی: ولی مهتاب کرامتی این طور نیست‌ها. وقتی «یکی می‌خواد» به او پیشنهاد شد به خاطر نقش بچه‌‌ای که آن زن داشت قبول نکرد نقش را بازی کند. در «زندگی جای دیگریست» هم من مهناز افشار را دعوت کردم اما به خاطر سن و سال نقش نیامد.
ناصر: ببینید. شاید به خاطر این باشد که من نه به اندازه آنان معروف هستم و نه اصولاً رویکرد من این بوده. من خیلی فیلم‌ها را که در آنها خوشگل و خوش تیپ بوده‌ام را رد کردم. خانم کرامتی شاید این طور نقش‌ها را قبول نکند، اما از آن طرف در فیلمی مثل «زنها فرشته‌اند» هم بازی می‌کند. ولی من در این طور کارها بازی نکرده‌ام و پیشنهادهای این مدلی زیاد داشته‌ام. کیفیت نقش برای من مهمتر از ظاهرم است.
هادی: من هم می‌گویم اگر قرار می‌شود چنین فیلم‌هایی کار کنی، بهتر است پر فروش باشند، وگرنه دو سر باخت می‌شود. من «کارگر ساده» را واقعاً در شرایط سختی کار کردم؛ سرمای شدید، بودجه محدود، آدم‌های پروژه به خاطر من با دستمزد کم آمده بودند و ناخواسته منت‌شان روی سرم بود، چک‌های یک ساله بعضاً به بچه‌ها دادیم. در نهایت اما خیالم راحت بود، چون فیلمی مورد علاقه‌ و راه دستم بود. این فضا و لوکیشن ایران را خوب می‌شناختم و مناسبات را می‌شناختم. در «سالوادور» اما ما رفتیم برزیل بدون شناخت از فرهنگ و مردم آنجا. خیلی می‌ترسیدم و واقعاً در خلوتم می‌گفتم خدایا این فیلم را فقط به عشق خنداندن مردم می‌سازم و نیت‌ام همین بود. مردم در سینما با دیدنش کلی حال کنند، به کسی توهین نشود و حاشیه نداشته باشد. از سویی سینما با تو شوخی ندارد، باید بدانی چطور دکوپاژ و میزانسن فیلمات را مناسب بچینی و برایش استدلال هم داشته باشی وگرنه، نمی‌توانی جلوی عوامل و بازیگرانت در بیایی و آنان را مجاب به شنیدن حرف‌هایت کنی. باور کن کار کردن با رضا عطاران یا حامد بهداد معادل دو ترم دانشگاه انرژی از کارگردان می‌گیرد، شوخی نیست. بهداد یقه‌ات را سر صحنه می‌گیرد و از تو می‌خواهد. ولی وقتی بفهمند تو کارت را بلدی، اعتماد می‌کنند. من هم اگر بازیگر باشم و کارگردانم کمی لق بزند، اعتمادم به او را از دست می‌دهم. خیلی از بازیگران پیغام می‌دهند اگر نقش و فیلمنامه خوب داری ما با تو OK هستیم، چون فیلم از من دیده. وقتی در فیلم‌هایم همه بازی‌ها و نیز اجزای صحنه یکدست هستند، خب این از فیلتر نگاه کارگردان رد شده است. حتی همین بازیگر فیلم «سالوادور» که تو به او انتقاد داری، رویش کار شده است.
ناصر: این آقا را وقتی بار اول در فیلم دیدم، با خودم گفتم چقدر خوب از کار در آمده و آبرومندانه بازی کرده است. سر صحنه آنقدر بد بود که اصلاً فکر نمی‌کردم نتیجه‌اش این طور شود.
هادی: پنجاه درصد بازی او را روی میز تدوین در آوردیم. طفلک در جاهایی جلوی دوربین دیگر خجالت می‌کشید!
 عجیب است که عطاران این قضیه را سوژه نکرده است!
هادی: عطاران واقعاً همکاری کرد. اوایل البته مدام رضا با او شوخی داشت و بحث سرمایه گذاشتنش را سوژه می‌کرد و حسابی موضع داشت. آخر سر یکبار رضا را کنار کشیدم و گفتم اگر این آدم نبود ما نمی‌توانستیم «سالوادور» را بسازیم. از روزی که من از رضا بابت این قضیه خواهش کردم، رفتار قبلی‌اش را کنار گذاشت. به رضا گفتم این شوخی‌های تو اعتماد به نفس او را از بین می‌برد و به تولید ضربه می‌زند، تو می‌خواهی این طور شود. بعد از این دیگر کاملاً همکاری کرد. اتفاقاً دم محرابی گرم که پول و سرمایه‌اش را به سینما تزریق می‌کند، وگرنه این نقش را با رقمی خیلی کمتر هم می‌شد به او داد.
 رضا عطاران هم اینجا در کل خیلی از شوخی‌های آشنایش استفاده نکرده است.
هادی: ببین رضا استاد این است که در یک اتاق حتی با همین قندان برای تو موقعیت کمدی بسازد. مثلاً در فیلم با گیلاس مشروب شوخی می‌کرد و می‌گفت باید لیوان باشد و به همسرش می‌گوید من نمی‌آیم! یا سر میز ناهار هم شوخی مشابهی می‌کند که من سر تدوین فقط از دو موردش استفاده کردم.
 اما این شوخی‌هایش در نهایت به قیمت بامزه شدن فیلم تمام می‌شد.
هادی: ولی چون این کاراکتر مذهبی بود، شوخی زیاد مسخره‌اش می‌کرد و نمی‌توانستم لوده‌اش کنم. آن وقت می‌شد مهران غفوریان که در این طور کمدی استاد است. در غیر این صورت جایی که عطاران باید می‌رقصید یا زن برزیلی دنبالش می‌افتاد، تماشاچی تا این حد نمی‌خندید. جاهایی از فیلم از حالت کمدی می‌افتد و تماشاگر قصه را دنبال می‌کند و در لحظاتی بار طنز اوج می‌گیرد و خنده می‌گیرد. من با این فراز و نشیب تقریباً هر پنج دقیقه یکبار چکی به گوش تماشاگر می‌زنم. اگر می‌خواستم عطاران را رها کنم این منظور ممکن نمی‌شد. همین الان این انگ را می‌زنند که عطاران هر کاری خواسته در «سالوادور» کرده، ولی واقعاً در فیلم کمدی نمی‌شود جور دیگری رفتار کرد. من اگر بخواهم کمدی بسازم، «من دیگو مارادونا هستم» نمی‌سازم. اگر فیلم جدی بسازم باید همه چیزش جدی باشد. این طور فیلم در ژانر کمدی اینجا جواب نمی‌دهد. بانک پاسارگاد روی فیلم «جدایی نادر از سیمین» سرمایه گذاری کرد، بعد از آن چند قرارداد با جواد نوروزبیگی بست و فیلم‌های «مرگ ماهی»، «من دیگو مارادونا هستم»، «ملبورن»، «اعترافات ذهن خطرناک من» و شکست تجاری این فیلم‌ها باعث شد بانک پاسارگاد اصلاً آن گروه فیلمسازی‌اش را تعطیل کند. یک میلیارد و هشتصد میلیون تومان آقای روح‌ا… حجازی گرفت، فیلمش «مرگ ماهی»
از دو سال پیش هنوز اکران نشده است و تازه قرار است اردیبهشت روی پرده برود. واقعاً فکر می‌کنید چقدر بفروشد. «من دیه گو مارادونا هستم» فقط حدود سیصد میلیون فروخت با آن همه بازیگر چهره؛ یعنی به خاطر هر بازیگری اگر صد میلیون هم می‌فروخت باید بیش از یک میلیارد فروش داشت.
ناصر: اصلاً فیلم بدی بود.
هادی: یک چیز را هم بگویم. یکتا چند روز پیش حرف خوبی می‌زد. می‌گفت الهام چرخنده حجابش کامل نبود اما وقتی چادری شد همه به او فحش دادند، از آن طرف وقتی چکامه چمن ماه بی‌حجاب شد دوباره همه فحش دادند! من ضمن آنکه احترام زیادی برای مردم قائل هستم، اما نباید گوشم به این حرفها بدهکار باشد و باید کار خودم را بکنم. من اعتقاد دارم اگر لیلا حاتمی در «یکی می‌خواد باهات حرف بزنه» بازی می‌کرد اصلاً شخصیت فیلم مرا تغییر می‌داد و سرنوشت خود من هم عوض می‌شد. نیکی کریمی را برای همین فیلم دعوت کردم، آمد گفت را یکتا ناصر را گذاشتی، مگر تله فیلم می‌خواهی بسازی! برای همین قراردادش را کنسل کرد و رفت! یکتا ناصر برای همین نقش سیمرغ گرفت و در جشن منتقدان و جشن خانه سینما هم تقدیر شد، چون خوب بود. نه من برای او کلاس بازیگری گذاشتم و نه امتیاز ویژه‌ای برایش قائل شدیم، آمد زحمتش را کشید و نقش هم درست از آب در آمده بود. حتی یکتا اول خودش هم تردید داشت، چون می‌گفت من تا به حال نقش مکمل بازی نکرده‌ام و راست هم می‌گفت و همیشه در هر فیلم و سریالی نقش یک بازی کرده بود. بعد از این فیلم، سر «زندگی جای دیگریست» نیکی کریمی آن زمان در ایرانشهر تئاتر داشت و برای من پیغام فرستاد که به دیدنش رفتم. او گفت من یک بار اشتباهی کردم که نمی‌خواهم تکرارش کنم. منظورش «یکی می‌خواد…» بود. ولی الان افتخار من این است که «یکی می‌خواد…» را با آنا نعمتی، شهین تسلیمی و یکتا ناصر ساختم. سهم من در آن فیلم بیشتر شد، هر چند با آنا نعمتی فیلم بهتری نشد.
 برگردیم به سالوادور؛ اوایل گفت و گو گفتی اطمینان داشتی فیلم بیشتر از شش میلیارد می‌فروشد. استدلالت چه بود؟
هادی: اولاً که عطاران هر چه کمدی خوب داشته بالای سه میلیارد فروخته.
 این فرمول درباره «گینس» جواب نداد اما…
هادی: بله آنجا محسن تنابنده هم پتانسیل سه میلیارد فروش به تنهایی را داشت. حتی با حسین اسکندری هم همه کار کردند، اما چون می‌خواست حرف جدی را در قالب کمدی بزند، نفروخت. الان به نظر شما من برده‌ام یا آقای تنابنده. البته به لحاظ تکنیک و یک سری چیزها آن فیلم سرتر از فیلم من است، ولی اشتباه کارگردان این بود که نمی‌دانست فیلم کمدی را برای تماشاگر ساخته یا برای خودش. فیلم کمدی اگر امروز نفروشد تو باخته‌ای. حالا سالوادور خوشبختانه دارد خوب می‌فروشد و طبق پیش‌بینی پخش کننده از مرز ۱۲ میلیارد خواهد گذشت.
 بعید است سینماداران هم تا فیلم این طور می‌فروشد، رضایت به پایین آمدن آن بدهند.
هادی: بله، اما برای «پنجاه کیلو آلبالو» رفته‌اند در شهرستانها و برای جایگزینی فیلمشان با سالوادور با سینماداران وارد مذاکره شده‌اند و سنگ اندازی می‌کنند. سینمادار داریم می‌گوید جلوی سینمای من سالهاست صف تشکیل نشده، به ویژه در شهرستانها؛ اما برای سالوادور این اتفاق افتاده است.
 من هم دیروز در سینما ایران مشابه این صف را برای سالوادور دیدم.
هادی: من می‌گویم وظیفه اول کمدی فروش است. منظورم در کشور خودمان است. تهیه کننده سرمایه می‌گذارد روی کمدی و انتظار فروش دارد. خود من اگر دوباره بخواهم کمدی بسازم و فقط پنج میلیارد هم بفروشد، برای من کار سختی است و حکم باخت را دارد. هر چند اتفاقاتی دست به دست هم دادند تا سالوادور این طور بفروشد.
 فروش عجیب سالوادور باعث نخواهد شد از دغدغه‌های قبلی‌ات فاصله بگیری و بروی سمت این طور سینما؟
هادی: نه، من فیلم بعدی‌ام که بهترین فیلمم هم هست را در ژانر اجتماعی ساختم (کارگر ساده نیازمندیم).
 آن موقع هنوز این رکورد فروش نشکسته بود.
هادی: قرارداد جدیدم هم برای یک فیلم اجتماعی است.
 راستی به ریوالدو چقدر دستمزد دادید؟
ـ ما آنجا با رونالدوی برزیلی مذاکره کردیم به پول ایران برای یک سکانس دو میلیارد و پانصد میلیون تومان می‌خواست. ریوالدو خیلی کمتر گرفت، دقیقش را نمی‌دانم. رونالدو آمریکا زندگی می‌کرد، گفت من یک روز هم بیشتر نمی‌آیم. برای ریوالدو سه روز آفیش گذاشتیم و شب سوم زنگ زد کنسل کرد. می‌ترسید چون نمی‌دانست محتوای فیلم چیست. ذهنیت بدی هم از ایرانیان داشت. در نهایت یک روز رفتیم به شهری که تیم باشگاهش آنجاست و راضی‌اش کردیم. جالب است بگویم تیمش در معرض سقوط هم بوده، اما او لباس می‌پوشد و داخل زمین می‌رود و همه تیمها را می‌برد تا اینکه مصدوم می‌شود. همسن من هم هست حدود ۴۳ سال دارد. با کافو هم راستی مذاکره داشتیم، اما تاکید من ریوالدو بود.
 خانم ناصر شما تجربه کمدی چندانی نداشتی، اما اینجا با پدیده کمدی این سالها همبازی شدی. لحظاتی بود که حس کنی داری جلوی او کم می‌آوری و زیر سایه‌اش می‌روی، هر چند این طور نشده.
هادی: خیلی‌ها می‌گویند الان نقش یکتا بیشتر از عطاران هم شده است.
ناصر: هرگز برای من پیش نیامده که مقابل بازیگری احساس ضعف یا کمبود کنم. البته ممکن است وقتی با آقای شکیبایی فیلم «نسکافه داغ داغ» را کار کردم، به احترام ایشان خیلی خودنمایی نکردم، اما اصولاً قدرت و شهرت بازیگر مقابل خیلی روی من تأثیر منفی ندارد. حتی زمانی که «سرود تولد» را با آقای امین حیایی کار کردم، آن موقع ایشان خیلی معروف شده بودند.
 اما امین حیایی بازیگر بازی خوری نیست.
ناصر: ببینید! یک بخش مهم در این باره به تصمیم کارگردان بر می‌گردد. کارگردانان ما گاهی اوقات به هر دلیلی در پروژه‌هایشان مسحور یک بازیگر می‌شوند. بر خلاف تئاتر که دست تو باز است، در تصویر بازی تو به خیلی چیزهای دیگر از جمله دکوپاژ و میزانسن هم وابستگی دارد. برای من هیچ وقت پیش نیامده فکر کنم چیزی از بازیگر رو به رویم کم دارم. حتی زمانی که بازیگر مقابلم را ضعیف و با توانایی کمتری دیده‌ام، سعی کرده‌ام سطح بازی خودم را کمی پایین بیاورم یا با او تطیبق بدهم تا کار آسیب نبیند. بازیگری نیستم که کاری به بازیگر مقابلم نداشته باشم چون معتقدم مجموعه بازیها و عوامل یک کار کیفیت فیلم را تعیین می‌کنند. اتفاقاً وقتی بازیگرانی مثل عطاران، حامد بهداد، شهاب حسینی و… را روبه‌روی خودم می‌بینم، خیلی احساس بهتری دارم. دیگر آنجا فکر این را نمی‌کنم چون او به این اکت من واکنش درست نداشت، پس من خودم را تغییر بدهم، چرا که او قدرت تغییر دادن بازی‌اش را ندارد. وقتی همبازی خوب و مطمئنی داری، می‌توانی فوکوس بیشتری روی نقش خودت داشته باشی، چون می‌دانم اگر در بالاترین سطح هم بازی کنم، او می‌تواند خودش را به من برساند. برعکس خیلی از بازیگران را دیده‌ام که می‌گویند ما کار خودمان را می‌کنیم، چه کار داریم به نفر روبه‌رو! در صورتی که من بیشتر دلم شور نفر مقابلم را می‌زند. یادم هست یکبار در «نسکافه داغ داغ» پسری بود که به هر دلیلی نقش یک روبه‌روی من را داشت. آدم خوبی هم بود، اما از حیث بازیگری استعداد نداشت و من هم سعی می‌کردم حتی بعد از ۱۰ ساعت گریمی که داشتم، تازه با این آقای تمرین می‌کردم، چون وقتی جلوی دوربین می‌آمد به کل قفل می‌کرد. کارگردان هم از من می‌خواست با او صحبت کنم تا استرسش کم شود. آن فیلم را آقای علی قوی‌تن قبل از اینکه وارد سینمای هنری‌اش بشود، ساخت (می‌خندد).
راستی الان یادم افتاد یک چیز بگویم. نمی‌دانم چرا بعضی بازیگران هستند هر فیلمی بازی کنند، ایرادی به آنان وارد نیست، اما بعضی دیگر مثلاً خود من وقتی فیلم تجاری بازی کنم، کلی ایراد می‌گیرند که این چه فیلمی بود. حال آنکه وقتی خانم نیکی کریمی با حامد کلاهداری (شکلات داغ) همکاری می‌کند، ایرادی ندارد! اما وقتی آقای حامد کمیلی در چنین فیلمی بازی کند اشکال دارد. در صورتی که به خانم کریمی ایراد بیشتری وارد است، چون برخی از بازیگران حق انتخاب کمتری دارند و نباید به برخی از کارهایشان ایراد گرفت. ولی مثلاً اگر خانم مهناز افشار در چنین کاری بازی کند به او ایراد وارد است، چون شاید بیست پیشنهاد همزمان داشته باشد. یا مثلاً بازیگری مثل آقای علیرام نورایی مگر چند حق انتخاب دارد که به او ایراد می‌گیرند چرا با فلانی کار کردی.
 جوری در این باره حرف می‌زنید که انگار خیلی دلتان از این قضیه خون است و به شما هم زیاد از این دست ایرادها گرفته‌اند.
ناصر: من در مورد خودم همیشه خیلی وسواس داشته‌ام، اما به من هم زمانی از این حرفها می‌زدند که چرا «نسکافه داغ داغ» یا «سرود تولد» را بازی کردی. یا همین الان می‌گویند تو که در «یکی می‌خواد…» بازی کردی، چرا قبول کردی در سالوادور هم بازی کنی. به نظرم یک بازیگر باید تا جایی که امکان دارد انتخاب درست داشته باشد و کارش را هم به بهترین نحو انجام دهد. این فیلم ممکن بود توقیف شود یا در گیشه شکست بخورد، اما من بازیگر، زمان بازی در آن باید سعی کنم آنقدر از آن لذت ببرم و تجربه کسب کنم که اگر هر اتفاقی برای فیلم افتاد، من برداشتم را کرده باشم. حالا اگر مثل سالوادور بفروشد که خیلی هم خوشحال می‌شوم. ضمن اینکه شاید سالوادور فیلمی در حد «ابد و یک روز» یا «جدایی نادر از سیمین» نباشد، اما فیلم شریفی است و مهمتر اینکه توانسته پای مردم را به سینما باز کند؛ مثل عادت به کتاب خواندن. من شاید ایام نوجوانی‌ام کتابهای ر.اعتمادی را هم می‌خواندم، اما همان‌ها باعث شد به کتابخوانی علاقه‌مند شوم و مثلاً بتوانم الان آثار شوپنهاور را بخوانم. عادت اینکه مردم در ساعت‌های پنج یا سه صبح به سینما بروند، موجب می‌شود فیلمی مثل «خشم و هیاهو» هم که احیاناً مخاطبان دیگری را هدف گرفته است با مردم ارتباط برقرار کند. این طوری آدمها یاد می‌گیرند به سینما بیایند و فیلم‌های سنگین‌تر به لحاظ مفهوم و ساختار را هم ببینند. به همین خاطر معتقدم فیلمهایی مانند سالوادور باید ساخته شوند تا بتوانیم سینماروهای جدی تربیت کنیم.
 یک ایراد که برخی به ویژه در فضای مجازی به سالوادور وارد می‌کنند، این است که چون در رسانه‌ای مثل سینما امکان پس گرفتن پول بلیت پس از تماشا وجود ندارد، مخاطبان عام قدرت واضحی برای اعتراض نسبت به فیلم را ندارند و گویا خیلی‌ها بعد از دیدن این فیلم و ذهنیتی که آنونس‌ها برایشان ایجاد کرده، واخورده شده‌اند. به این معنی که کمدی فیلم در آن حدی که آنونس‌ها و تیزرها القا می‌کنند، در نیامده است.
هادی: من هم این را خیلی در فضای مجازی خوانده‌ام؛ اما در نظر داشته باشید قشری که در فضای مجازی درباره فیلم‌ها می‌نویسند و اخبار سینمایی را تعقیب می‌کنند، اغلب دانشجو هستند. دانشجویی که در عمل کار را تجربه نکرده و با تحلیل دقیق امور سینمایی را ارزیابی نمی‌کند. البته تأکید می‌کنم نمی‌خواهم پشت فروش سالوادور پنهان شوم و دائم بگویم مردم، مردم. همین مردم خیلی فیلمهای دیگر را می‌بینند یا برای کم شدن روی یکسری، به گروهی دیگر رأی می‌دهند. معیار فیلم خوب را نباید صرفاً مردم و فروش دانست. فروش سالوادور به دلیل تغییر ژانر برایم خیلی مهم بود، اما نمی‌خواستم فیلمی بسازم که فقط بفروشد. فیلم کمدی تجاری باید بفروشد؛ انگار که شما فیلم هنری بسازی و هیچ فستیوالی آنرا نپذیرد یا فیلم خوبی نباشد. خب این همه‌اش ضرر می‌شود دیگر.
قشر دانشجو در شور و حال فضای دانشگاه و بحث‌های عمیق است و نگاه ایده آلیستی دارد. شاید کسانی که فیلم‌های قبلی مرا دارای لایه‌های عمیق هنری و اجتماعی دیده‌اند، با دیدن سالوادور اندکی واخورده شده باشند.
ناصر: ولی آقای (رضا) سعیدی پور (مدیر سینما آزادی) بر خلاف نظر شما می‌گفت ما داشته‌ایم فیلمهایی که مردم از آنها ناراضی بوده‌اند و برای پس گرفتن پول بلیتشان آمده‌اند. او می‌گفت مخاطب سالوادور راضی از سالن سینما بیرون می‌آید. حتی فیلمی در اندازه «ابد و یک روز» را هم بعضی‌ها دوست ندارند.
هادی: مثلاً در زیر پست‌های من کامنت می‌گذارند که فیلم فقط «ابد و یک روز» یا فیلم تو توهین به شعور مخاطب است. من می‌گویم پس چرا هنرمندی مثل محسن تنابنده بعد از چند سری سریال «پایتخت» و تا این حد محبوبیت در کنار عطاران فیلمی همچون «گینس» را می‌سازد، اما مخاطب می‌رود آنرا می‌بیند و پس می‌زند. چرا همین مخاطبی که می‌گوئید ما به شعورش توهین کرده‌ایم، نمی‌رود این روزها «ابد و یک روز» را ببیند. خودم طرفدار متعصب «ابد و یک روز» هستم، سعید روستایی دوستم است و برایش احترام قائلم.
او کارگردانی است که آینده درخشانی دارد و دیگر نمی‌تواند فیلم بد بسازد. مخاطب سالوادور اما اگر فیلم را ببیند و نپسندد، این طور روند استقبال ادامه پیدا نمی‌کند؛ البته هم که طبعاً یکسری از آن ناراضی هستند که جزو طبقه دانشجو، نقد نویسان و… هستند. یکسری هم عضو حزب باد هستند، شنیده‌اند «ابد و یک روز» هنری است، می‌آیند سالوادور را می‌بینند و از آن بد می‌گویند. من فیلمساز، امروز از فروش فیلم متعجب و شوکه‌ام. خدا را شکر این تجربه خیلی خوبی شد، اما واقعاً پیش بینی من هم در این حد نبود. مگر ما چقدر زرنگ هستیم، تبلیغات بلدیم و می‌توانیم سر مردم را شیره بمالیم. آنونس فیلم از پلانهای همین فیلم است، از بین اوتی‌ها یا حذفی‌های وزارت ارشاد نیست.
 خودت آنونس را ساختی؟
هادی: نه، حسن ایوبی تدوینگر فیلم ساخته، ولی به عنوان کارگردان از اول تا آخرش بودم.
 خوب هم هستند.
هادی: بله صد در صد خوب هستند، ولی بخشی از همین فیلم هستند. قطعاً در آنوس گُل فیلم و لحظات برجسته و بامزه آن استفاده می‌شود. این طوری هم نیست وقتی مخاطب به سینما می‌رود، چیزی غیر از آنونس ببیند. این اولین فیلم من است که دوستان دوران دبیرستانم تماس می‌گیرند می‌گویند ما سه روز است بلیت این فیلم را پیدا نکرده‌ایم.
ناصر: خود ما هم شاید حاضر نباشیم فیلم‌مان را در ساعت سه یا پنج صبح ببینیم.
هادی: زمانی که فیلم «یکی می‌خواد…» را ساختم، مجله فیلم حدود ۱۴ صفحه به آن اختصاص داد و خیلی از منتقدان از آن تمجید کردند. یا «زندگی جای دیگریست» که مطمئنم اگر به چند جشنواره ارسال می‌شد، چند جایزه می‌گرفت. امیر سیدزاده تهیه کننده فیلم اما آنرا بر سر دعوایش با من، داخل کمدش گذاشته است! دعوای من با او هم فقط سر این بود که فیلم را در ایام جام جهانی اکران نکن. هیچ تهیه کننده‌ای حاضر نیست فیلمش همزمان با جام جهانی اکران شود؛ آن هم زمانی که ایران بین تیمهای صعود کننده قرار دارد. مگر آنکه چند سال پشت اکران مانده باشد. فیلم من بهداد، نیکی کریمی و پارسا پیروزفر را داشت. تازه آن فیلم در همان حالت، نهصد میلیون در تهران و شهرستانها فروخت. بعد برداشت فیلم «خانوم» را در بهترین فصل اکران کرد. در صورتی که دستمزدم را گرفته بودم و ربطی به من نداشت. من آنقدر برای سالوادور تبلیغ کردم که حد نداشت. حوزه هنری آمد فیلمی که از ارشاد پروانه نمایش داشت، اصلاحیه زد، باز هم اعمال کردیم؛ هر چند بعد از کلی کلنجار رفتن. می‌گفتند شما این آدم مذهبی را مسخره کرده‌اید. همین الان کلی دارند برای ما از جاهای مختلف می‌زنند. فیلم‌ می‌سازند ادعا می‌کنند پخش جهانی دارد، اما هیچ جا حاضر به اکران آن نیستند. این درست نیست آقای «بادیگارد»! آقای ده نمکی، دوست عزیز ما! به خدا اگر تلویزیون به من این قدر تیزر و آنونس رایگان بدهد، اصلاً قبول نمی‌کنم، چون مال بیت المال است. برای ما مقداری مشخص که برای همه فیلم‌ها وجود دارد، آنونس در نظر گرفتند و پخش کردند. «بادیگارد» روزی ۱۰۰ آنونس دارد. به من گفتند بروید تبلیغات ماهواره‌ای بگیرید، گفتم لزومی ندارد اصلاً در سالنها جا نیست. گفتند «پنجاه کیلو آلبالو» دارد به سالوادور می‌رسد، گفتم خدا را شکر.

 خانم ناصر شما تجربه کمدی چندانی نداشتی، اما اینجا با پدیده کمدی این سالها همبازی شدی. لحظاتی بود که حس کنی داری جلوی او کم می‌آوری و زیر سایه‌اش می‌روی، هر چند این طور نشده.
هادی: خیلی‌ها می‌گویند الان نقش یکتا بیشتر از عطاران هم شده است.
ناصر: هرگز برای من پیش نیامده که مقابل بازیگری احساس ضعف یا کمبود کنم. البته ممکن است وقتی با آقای شکیبایی فیلم «نسکافه داغ داغ» را کار کردم، به احترام ایشان خیلی خودنمایی نکردم، اما اصولاً قدرت و شهرت بازیگر مقابل خیلی روی من تأثیر منفی ندارد. حتی زمانی که «سرود تولد» را با آقای امین حیایی کار کردم، آن موقع ایشان خیلی معروف شده بودند.
 اما امین حیایی بازیگر بازی خوری نیست.
ناصر: ببینید! یک بخش مهم در این باره به تصمیم کارگردان بر می‌گردد. کارگردانان ما گاهی اوقات به هر دلیلی در پروژه‌هایشان مسحور یک بازیگر می‌شوند. بر خلاف تئاتر که دست تو باز است، در تصویر بازی تو به خیلی چیزهای دیگر از جمله دکوپاژ و میزانسن هم وابستگی دارد. برای من هیچ وقت پیش نیامده فکر کنم چیزی از بازیگر رو به رویم کم دارم. حتی زمانی که بازیگر مقابلم را ضعیف و با توانایی کمتری دیده‌ام، سعی کرده‌ام سطح بازی خودم را کمی پایین بیاورم یا با او تطیبق بدهم تا کار آسیب نبیند. بازیگری نیستم که کاری به بازیگر مقابلم نداشته باشم چون معتقدم مجموعه بازیها و عوامل یک کار کیفیت فیلم را تعیین می‌کنند. اتفاقاً وقتی بازیگرانی مثل عطاران، حامد بهداد، شهاب حسینی و… را روبه‌روی خودم می‌بینم، خیلی احساس بهتری دارم. دیگر آنجا فکر این را نمی‌کنم چون او به این اکت من واکنش درست نداشت، پس من خودم را تغییر بدهم، چرا که او قدرت تغییر دادن بازی‌اش را ندارد. وقتی همبازی خوب و مطمئنی داری، می‌توانی فوکوس بیشتری روی نقش خودت داشته باشی، چون می‌دانم اگر در بالاترین سطح هم بازی کنم، او می‌تواند خودش را به من برساند. برعکس خیلی از بازیگران را دیده‌ام که می‌گویند ما کار خودمان را می‌کنیم، چه کار داریم به نفر روبه‌رو! در صورتی که من بیشتر دلم شور نفر مقابلم را می‌زند. یادم هست یکبار در «نسکافه داغ داغ» پسری بود که به هر دلیلی نقش یک روبه‌روی من را داشت. آدم خوبی هم بود، اما از حیث بازیگری استعداد نداشت و من هم سعی می‌کردم حتی بعد از ۱۰ ساعت گریمی که داشتم، تازه با این آقای تمرین می‌کردم، چون وقتی جلوی دوربین می‌آمد به کل قفل می‌کرد. کارگردان هم از من می‌خواست با او صحبت کنم تا استرسش کم شود. آن فیلم را آقای علی قوی‌تن قبل از اینکه وارد سینمای هنری‌اش بشود، ساخت (می‌خندد).
راستی الان یادم افتاد یک چیز بگویم. نمی‌دانم چرا بعضی بازیگران هستند هر فیلمی بازی کنند، ایرادی به آنان وارد نیست، اما بعضی دیگر مثلاً خود من وقتی فیلم تجاری بازی کنم، کلی ایراد می‌گیرند که این چه فیلمی بود. حال آنکه وقتی خانم نیکی کریمی با حامد کلاهداری (شکلات داغ) همکاری می‌کند، ایرادی ندارد! اما وقتی آقای حامد کمیلی در چنین فیلمی بازی کند اشکال دارد. در صورتی که به خانم کریمی ایراد بیشتری وارد است، چون برخی از بازیگران حق انتخاب کمتری دارند و نباید به برخی از کارهایشان ایراد گرفت. ولی مثلاً اگر خانم مهناز افشار در چنین کاری بازی کند به او ایراد وارد است، چون شاید بیست پیشنهاد همزمان داشته باشد. یا مثلاً بازیگری مثل آقای علیرام نورایی مگر چند حق انتخاب دارد که به او ایراد می‌گیرند چرا با فلانی کار کردی.
 جوری در این باره حرف می‌زنید که انگار خیلی دلتان از این قضیه خون است و به شما هم زیاد از این دست ایرادها گرفته‌اند.
ناصر: من در مورد خودم همیشه خیلی وسواس داشته‌ام، اما به من هم زمانی از این حرفها می‌زدند که چرا «نسکافه داغ داغ» یا «سرود تولد» را بازی کردی. یا همین الان می‌گویند تو که در «یکی می‌خواد…» بازی کردی، چرا قبول کردی در سالوادور هم بازی کنی. به نظرم یک بازیگر باید تا جایی که امکان دارد انتخاب درست داشته باشد و کارش را هم به بهترین نحو انجام دهد. این فیلم ممکن بود توقیف شود یا در گیشه شکست بخورد، اما من بازیگر، زمان بازی در آن باید سعی کنم آنقدر از آن لذت ببرم و تجربه کسب کنم که اگر هر اتفاقی برای فیلم افتاد، من برداشتم را کرده باشم. حالا اگر مثل سالوادور بفروشد که خیلی هم خوشحال می‌شوم. ضمن اینکه شاید سالوادور فیلمی در حد «ابد و یک روز» یا «جدایی نادر از سیمین» نباشد، اما فیلم شریفی است و مهمتر اینکه توانسته پای مردم را به سینما باز کند؛ مثل عادت به کتاب خواندن. من شاید ایام نوجوانی‌ام کتابهای ر.اعتمادی را هم می‌خواندم، اما همان‌ها باعث شد به کتابخوانی علاقه‌مند شوم و مثلاً بتوانم الان آثار شوپنهاور را بخوانم. عادت اینکه مردم در ساعت‌های پنج یا سه صبح به سینما بروند، موجب می‌شود فیلمی مثل «خشم و هیاهو» هم که احیاناً مخاطبان دیگری را هدف گرفته است با مردم ارتباط برقرار کند. این طوری آدمها یاد می‌گیرند به سینما بیایند و فیلم‌های سنگین‌تر به لحاظ مفهوم و ساختار را هم ببینند. به همین خاطر معتقدم فیلمهایی مانند سالوادور باید ساخته شوند تا بتوانیم سینماروهای جدی تربیت کنیم.
 یک ایراد که برخی به ویژه در فضای مجازی به سالوادور وارد می‌کنند، این است که چون در رسانه‌ای مثل سینما امکان پس گرفتن پول بلیت پس از تماشا وجود ندارد، مخاطبان عام قدرت واضحی برای اعتراض نسبت به فیلم را ندارند و گویا خیلی‌ها بعد از دیدن این فیلم و ذهنیتی که آنونس‌ها برایشان ایجاد کرده، واخورده شده‌اند. به این معنی که کمدی فیلم در آن حدی که آنونس‌ها و تیزرها القا می‌کنند، در نیامده است.
هادی: من هم این را خیلی در فضای مجازی خوانده‌ام؛ اما در نظر داشته باشید قشری که در فضای مجازی درباره فیلم‌ها می‌نویسند و اخبار سینمایی را تعقیب می‌کنند، اغلب دانشجو هستند. دانشجویی که در عمل کار را تجربه نکرده و با تحلیل دقیق امور سینمایی را ارزیابی نمی‌کند. البته تأکید می‌کنم نمی‌خواهم پشت فروش سالوادور پنهان شوم و دائم بگویم مردم، مردم. همین مردم خیلی فیلمهای دیگر را می‌بینند یا برای کم شدن روی یکسری، به گروهی دیگر رأی می‌دهند. معیار فیلم خوب را نباید صرفاً مردم و فروش دانست. فروش سالوادور به دلیل تغییر ژانر برایم خیلی مهم بود، اما نمی‌خواستم فیلمی بسازم که فقط بفروشد. فیلم کمدی تجاری باید بفروشد؛ انگار که شما فیلم هنری بسازی و هیچ فستیوالی آنرا نپذیرد یا فیلم خوبی نباشد. خب این همه‌اش ضرر می‌شود دیگر.
قشر دانشجو در شور و حال فضای دانشگاه و بحث‌های عمیق است و نگاه ایده آلیستی دارد. شاید کسانی که فیلم‌های قبلی مرا دارای لایه‌های عمیق هنری و اجتماعی دیده‌اند، با دیدن سالوادور اندکی واخورده شده باشند.
ناصر: ولی آقای (رضا) سعیدی پور (مدیر سینما آزادی) بر خلاف نظر شما می‌گفت ما داشته‌ایم فیلمهایی که مردم از آنها ناراضی بوده‌اند و برای پس گرفتن پول بلیتشان آمده‌اند. او می‌گفت مخاطب سالوادور راضی از سالن سینما بیرون می‌آید. حتی فیلمی در اندازه «ابد و یک روز» را هم بعضی‌ها دوست ندارند.
هادی: مثلاً در زیر پست‌های من کامنت می‌گذارند که فیلم فقط «ابد و یک روز» یا فیلم تو توهین به شعور مخاطب است. من می‌گویم پس چرا هنرمندی مثل محسن تنابنده بعد از چند سری سریال «پایتخت» و تا این حد محبوبیت در کنار عطاران فیلمی همچون «گینس» را می‌سازد، اما مخاطب می‌رود آنرا می‌بیند و پس می‌زند. چرا همین مخاطبی که می‌گوئید ما به شعورش توهین کرده‌ایم، نمی‌رود این روزها «ابد و یک روز» را ببیند. خودم طرفدار متعصب «ابد و یک روز» هستم، سعید روستایی دوستم است و برایش احترام قائلم.
او کارگردانی است که آینده درخشانی دارد و دیگر نمی‌تواند فیلم بد بسازد. مخاطب سالوادور اما اگر فیلم را ببیند و نپسندد، این طور روند استقبال ادامه پیدا نمی‌کند؛ البته هم که طبعاً یکسری از آن ناراضی هستند که جزو طبقه دانشجو، نقد نویسان و… هستند. یکسری هم عضو حزب باد هستند، شنیده‌اند «ابد و یک روز» هنری است، می‌آیند سالوادور را می‌بینند و از آن بد می‌گویند. من فیلمساز، امروز از فروش فیلم متعجب و شوکه‌ام. خدا را شکر این تجربه خیلی خوبی شد، اما واقعاً پیش بینی من هم در این حد نبود. مگر ما چقدر زرنگ هستیم، تبلیغات بلدیم و می‌توانیم سر مردم را شیره بمالیم. آنونس فیلم از پلانهای همین فیلم است، از بین اوتی‌ها یا حذفی‌های وزارت ارشاد نیست.
 خودت آنونس را ساختی؟
هادی: نه، حسن ایوبی تدوینگر فیلم ساخته، ولی به عنوان کارگردان از اول تا آخرش بودم.
 خوب هم هستند.
هادی: بله صد در صد خوب هستند، ولی بخشی از همین فیلم هستند. قطعاً در آنوس گُل فیلم و لحظات برجسته و بامزه آن استفاده می‌شود. این طوری هم نیست وقتی مخاطب به سینما می‌رود، چیزی غیر از آنونس ببیند. این اولین فیلم من است که دوستان دوران دبیرستانم تماس می‌گیرند می‌گویند ما سه روز است بلیت این فیلم را پیدا نکرده‌ایم.
ناصر: خود ما هم شاید حاضر نباشیم فیلم‌مان را در ساعت سه یا پنج صبح ببینیم.
هادی: زمانی که فیلم «یکی می‌خواد…» را ساختم، مجله فیلم حدود ۱۴ صفحه به آن اختصاص داد و خیلی از منتقدان از آن تمجید کردند. یا «زندگی جای دیگریست» که مطمئنم اگر به چند جشنواره ارسال می‌شد، چند جایزه می‌گرفت. امیر سیدزاده تهیه کننده فیلم اما آنرا بر سر دعوایش با من، داخل کمدش گذاشته است! دعوای من با او هم فقط سر این بود که فیلم را در ایام جام جهانی اکران نکن. هیچ تهیه کننده‌ای حاضر نیست فیلمش همزمان با جام جهانی اکران شود؛ آن هم زمانی که ایران بین تیمهای صعود کننده قرار دارد. مگر آنکه چند سال پشت اکران مانده باشد. فیلم من بهداد، نیکی کریمی و پارسا پیروزفر را داشت. تازه آن فیلم در همان حالت، نهصد میلیون در تهران و شهرستانها فروخت. بعد برداشت فیلم «خانوم» را در بهترین فصل اکران کرد. در صورتی که دستمزدم را گرفته بودم و ربطی به من نداشت. من آنقدر برای سالوادور تبلیغ کردم که حد نداشت. حوزه هنری آمد فیلمی که از ارشاد پروانه نمایش داشت، اصلاحیه زد، باز هم اعمال کردیم؛ هر چند بعد از کلی کلنجار رفتن. می‌گفتند شما این آدم مذهبی را مسخره کرده‌اید. همین الان کلی دارند برای ما از جاهای مختلف می‌زنند. فیلم‌ می‌سازند ادعا می‌کنند پخش جهانی دارد، اما هیچ جا حاضر به اکران آن نیستند. این درست نیست آقای «بادیگارد»! آقای ده نمکی، دوست عزیز ما! به خدا اگر تلویزیون به من این قدر تیزر و آنونس رایگان بدهد، اصلاً قبول نمی‌کنم، چون مال بیت المال است. برای ما مقداری مشخص که برای همه فیلم‌ها وجود دارد، آنونس در نظر گرفتند و پخش کردند. «بادیگارد» روزی ۱۰۰ آنونس دارد. به من گفتند بروید تبلیغات ماهواره‌ای بگیرید، گفتم لزومی ندارد اصلاً در سالنها جا نیست. گفتند «پنجاه کیلو آلبالو» دارد به سالوادور می‌رسد، گفتم خدا را شکر.
 ولی تبلیغات ماهواره‌ای خیلی به فیلم شما کمک کرد.
هادی: قطعاً همین طور است، ولی فیلم ما دهان به دهان چرخید. مهم این است مردم سالوادور را دوست دارند. حالا بعضی‌ها هم مخالف آن هستند.
 خب مخاطبی که با ذهنیت دنیای فیلم‌های قبلی‌ات به دیدن سالوادور می‌رود، خیلی توی ذوقش می‌خورد، ولی نمی‌توان کتمان کرد فیلم شریفی است. من سال گذشته «متل قو» را به عنوان یک کمدی اجتماعی دیدم که تهیه کننده‌اش هم آدمی مثل بیژن امکانیان بود، با اینکه با یک فیلم مبتذل و به شدت ضعیف مواجه ‌شدم ولی هیچ کس اصلاً حرفی درباره آن نمی‌زد. سالوادور اما چنین حسی را به تماشاگرش نمی‌دهد.
هادی: آن فیلم در گیشه هم نفروخت.
ناصر: اتفاقاً من هم پیشنهاد آن فیلم را داشتم. فیلمنامه را با منوچهر خواندیم و من طبق عادت که خیلی وارد بحث نمی‌شوم خواستم فقط یک جواب نه بدهم. منوچهر گفت چرا فقط می‌گویی نه، بگو این فیلمنامه ایراد دارد و باید بازنویسی شود. خیلی آقای (مسعود) نوابی اصرار داشت که من در آن فیلم بازی کنم.
هادی: من گفتم برو دفترشان و بگو وقتی با این بدبختی و زحمت سرما یه جور کرده‌اید، چرا می‌خواهید همچین فیلمنامه‌ای را بسازید.
ناصر: در نهایت گفتم آقای نوابی اگر می‌خواهید من باشم، فیلمنامه را بدهید بابک کایدان بازنویسی کند تا از توی آن یک فیلم تجاری خوب در بیاید. آقای امکانیان و نوابی چطور متوجه ضعفهای این فیلمنامه نشده‌اند.
هادی: الان با پول سالوادور، «ناردون» را (منصور) سهراب پور ساخت، امیر پروین حسینی «زاپاس» را ساخت، با همین سرمایه گذار من «کارگر ساده نیازمندیم» را ساختم و همگی هم دنبال فیلم بعدی‌شان هستند. اگر برای سالوادور مدعی بودم، آنرا به جشنواره فجر ارائه می‌دادم. وقتی «آبنبات چوبی» و «رسوایی ۲» به بخش مسابقه می‌روند، حتماً سالوادور هم می‌رفت دیگر. البته اگر هدف جشنواره کشاندن مردم به سالنها باشد، اگر من دست اندرکار آن بودم حتماً فیلمی مثل سالوادور را هم می‌آوردم.
 فکر نمی‌کنی در جشنواره برخورد شدید منتقدان با سالوادور روی فروش فیلم تأثیر منفی می‌گذاشت؟
هادی: تا حدی چرا. اما در هر صورت این فیلم می‌فروخت، ولی خب بکر بودنش از بین می‌رفت. ما در نوروز نگرانی از پایین آمدن فیلم داشتیم، چون پنج فیلم تازه نفس آمده بودند، ولی هیچ سینماداری حاضر نشد فیلم ما را پایین بیاورد، غیر از پردیس کوروش.
الان هالیوود با آن عظمتش می‌گوید سینما صنعتی است که هنر هم در آن دخالت دارد. آن وقت من اینجا با سرمایه تهیه کننده‌ام حق ندارم فیلم نفروش بسازم. دوست ندارم فیلمی هم بسازم که فقط چند منتقد از آن خوششان بیاید. من این منتقدان را هم دوست دارم و نمی‌پسندم برخی به آنان می‌گویند تو برو خودت فیلم بساز. اما این حرف در مورد منتقد درست نیست، چون منتقد، تئوریسین است و کارش نقد فیلم پس باید ایراد فیلم مرا بنویسد. اما اگر همین آدم غیرمنصفانه بنویسد، آنان که باید بفهمند، می‌فهمند. جالب است بدانید این هفته‌های اخیر چند تماس داشته‌ام که برخی تهیه کنندگان، فیلمی مثل سالوادور از من می‌خواهند. من هم به آنان می‌گویم این فیلم به خاطر من نمی‌فروشدها. همین اخیراً پیش بابک کایدان بودم، تهیه کننده‌ای که چندی قبل قرار بود با او فیلم «ازدواج سعید و لیلا» را بسازم، تماس گرفته بود می‌گفت یک فیلمنامه می‌خواهم در مایه‌های «ابد و یک روز» یا سالوادور! (خنده جمع)
این در حالی است که ما برای فروش سالوادور تن به هر کاری ندادیم. هنوز هیچکدام از خبرگزاریها عکس دو نفره من و یکتا را ندارند، غیر از عکس مراسم عقد که خودمان منتشرش کردیم. احسان علیخانی تماس گرفت گفت بیایید به «سه ستاره» و یک فیلم هم برای «ماه عسل» درباره فیلمت می‌سازم، قبول نکردم. ولی بانی فیلم برای من جایگاه دیگری دارد. به تو گفتم شاید پنجاه درصد موقعیت امروز منوچهر هادی مدیون روزنامه‌ها، مخصوصاً بانی فیلم باشد. آدم باید قدرشناس باشد. من واقعاً با عشق آمدم اینجا. به خدا برای اینکه عکسم روی جلد بخورد نیامدم.
 کمی هم درباره قضیه ازدواجتان صحبت کنید.
ناصر: یک چیز را اول بگویم. این طور نیست که از حالا به بعد در تمام فیلم‌های منوچهر بازی داشته باشم یا فقط در فیلم‌های او بازی کنم. تلاش داریم زندگی کاریمان را از زندگی خصوصی‌مان تفکیک کنیم.
ما خیلی روحیات کاری و فردی متفاوتی از یکدیگر داشتیم. من خیلی آدم درونگرایی بودم و اهل جنگ با کسی نبودم. مثلاً اگر فیلمی پیشنهاد می‌شد که دوست نداشتم، از روی حجب دیگر جواب تلفن او را هم نمی‌دادم تا مبادا به او بگویم فیلمنامه‌اش را دوست ندارم. منوچهر ولی اصولاً آدم جنگنده‌ای است و در زمینه کارش بخصوص این طور با قاطعیت رفتار می‌کند. حتی شاید روحیاتم هم زیاد با شغلی مثل بازیگری نخواند. من خیلی به مطالعه و کارهای تک نفره علاقه‌مندم. با این حال همین تفاوت‌ها در رابطه ما خیلی به شخص من کمک کرده است.
هادی: حالا خدا را شکر یکتا قبل از آشنایی و ازدواج با من، بازیگر بوده است.
ناصر: شاید خیلی از فیلم‌ها را هم اگر منوچهر کارگردانش نبود، من در آنها بازی نمی‌کردم مثل همین سالوادور. کما اینکه خودش می‌گوید قبل از آشنایی‌مان دو بار به من پیشنهاد بازی داده، اما من یا نپذیرفتم و گویا بد جواب داده‌ام! (می‌خندد)
هادی: در کل در ذات من نیست که خودم و زندگی شخصی‌ام را در معرض نمایش بگذارم. اعتقادم این است مخاطب فقط باید هنرمند را در دنیای تصویر ببیند و نباید گذاشت زندگی خصوصی آدم علنی شود. چرا به «سه ستاره» گفتم ۴۰ میلیون می‌خواهم، چون اصلاً نمی‌خواستم بروم.
ناصر: من هم گفتم این طور نگوید، چون اگر حاضر می‌شدند این رقم را بدهند مشکل ایجاد می‌شد (می‌خندد).
هادی: حالا برنامه‌ای تخصصی مثل «هفت» باشد فرق می‌کند. معتقدم طرح مسائل خصوصی زندگی ما شأنیت ندارد. یک خط اینکه ازدواج کرده‌ایم کافی است.
 ولی تو الان دیگر ناخواسته بعد از ازدواج با یک بازیگر شناخته شده تبدیل به یک سلبریتی شده‌ای، نمی‌توانی خیلی در مقابلش موضع بگیری.
هادی: بله، این را می‌دانم، اما در حدی که ما زن و شوهر هستیم، تصمیم داریم زندگی کنیم، بچه‌‌دار شویم و…، دوست نداریم از یکدیگر جدا شویم، ولی اینکه کداممان آشپزی می‌کند…! (می‌خندد) در غیر این صورت تماشاگر دیگر یکتا را در فیلم باور نمی‌کند. بگذارید این وجوه معما گونه باقی بماند. بگذارید وقتی تماشاگر یکتا را در فیلم همسر دیگری دید، نام منوچهر هادی مزاحم ذهنش نشود. فکر می‌کنم هنرمند تا جایی که می‌تواند باید زندگی خصوصی‌اش را برای خودش نگه دارد.
 ولی خوب وقتی خبر ازدواج شما رسانه‌ای شد؛ حواشی‌اش عاملی شد برای کمک به فروش بهتر سالوادور!
هادی: بله این هم تأثیر داشت. همین مصاحبه هم موثر است، ولی اتفاقی بود.
ناصر: ولی واقعاً اتفابی بود، چون از شدت تراکم کارها این را عقب انداختیم. من سه تئاتر کار کردم، بعد سالوادور و بعد از آن «کارگر ساده».
هادی: راستی یک چیز را در طول مصاحبه یادم رفت بگویم، یکی از اتفاقاتی که منجر شد سالوادور بفروشد غیبت «پایتخت» در تلویزیون بود. مخاطب قبل از نمایش «پایتخت» خانه بیرون نمی‌رفت و بعدش می‌ماند تکرارش را ببیند. آن هم سریالی که در گُل تایم سینما پخش می‌شد. از سریالهای امسال عید، هرکدام دو ـ سه قسمت دیدم. هیچکدام جذاب نبودند.
 راستی از فروش بالای فیلم درصدی به تو نداده‌اند. این سوال برای خیلی‌ها پیش آمده است.
هادی: دیگر آن کَرَم تهیه کنندگان است (می‌خندد)، ولی نه، فقط دستمزدم را گرفتم که رقم خوبی هم بود. حسین فرحبخش آن زمان که فیلمی به اکران دوم و سوم می‌رسید، دوباره تماس می‌گرفت و به بیشتر اعضای پروژه رقمی پرداخت‌ می‌کرد. اینجا اگر می‌خواهند درصدی بدهند، من زیر پنجاه میلیون. یا یک اتومبیل به من و یکتا به مناسبت هدیه ازدواجمان نمی‌گیرم عطاران اما شریک بود و دستمزدش را به اضافه ۱۰ درصد از فروش گرفت. ما هم توقعی نداریم؛ بر فرض مثال اگر فیلم ضرر می‌کرد، من می‌آمدم بگویم در ضرر فیلم شریک هستم؟! در کل اگر ندهند ناراحت نمی‌شوم، اگر هم دادند خوشحال می‌شویم. در هر صورت خواه ناخواه فروش بالای فیلم به اعتبار من کمک می‌کند؛ آن هم فیلمی که رکورد فروش روزانه را با سانس‌های عجیب و غریب شکست. ما رکورد ۴۲ ساعت اکران مداوم در سینما آزادی را هم ثبت کردیم که این موارد چیزهای کمی نیستند.
 از کارهای دیگر در آینده‌ات هم بگو.
هادی: من اگر همه چیز درست پیش برود، می‌خواهم فیلم زندگی محمود احمدی نژاد را بسازم. خیلی‌ها می‌گویند این کار را نکن، ولی من نمی‌خواهم جانبداری از حزب یا گروهی کنم. می‌خواهم زندگی محمود احمدی نژاد را با بودجه خودش تا روزی که رئیس جمهور می‌شود بسازم. بلد هم هستم با این فیلم به ۲۰۰ کشور دنیا سفر کنم؛ البته اگر OK بدهد. فعلاً در مرحله مذاکره هستیم. ایده و فکرش هم برای خودم است. شاید خیلی‌ها از نحوه عملکرد او متضرر شدند، ولی از سوی دیگر خیلی‌ها هم در روستاها با یارانه‌های او زندگی‌شان از این رو به آن رو شد و می‌گویند اگر او دوباره کاندید شود رأی می‌دهند. احمدی نژاد و آدمهایش هم باهوش بودند که این را فهمیدند و اجرایش کردند. از آن طرف هم قضیه اختلاس سه هزار میلیاردی را داریم که در دوره او بوده، ولی من نمی‌دانم حقیقت چیست. این چیزها هم زیاد به من ربطی ندارد. من سیاستمدار نیستم، فیلمسازم. مثلاً مسعود ده نمکی را به عنوان یک چهره سیاسی، در فیلمسازی موفق می‌بینم. کارش را بلد است و اهداف و خط مشی مشخصی دارد. اگر من دشمنش هستم باید با او بجنگم. من یک جا از حقم گذشتم، ولی گفتم اگر او فیلمساز نباشد، یک یا دو جا می‌تواند با فیلمنامه من کارش را پیش ببرد. در غیر این صورت شکست می‌خورد. اگر تهیه کننده نخواهد فیلمی را اکران کند من با آن می‌جنگم. حرفه‌ای عمل می‌کنم و پای عوامل پروژه‌ام می‌ایستم.

منب: بانی فیلم

 

 

نظرات
آخرین اخبار