در اقلیم کردستان: گرمیان یا انفالستان؟! | فراتاب
کد خبر: 1543
تاریخ انتشار: 17 اردیبهشت 1395 - 12:45
از دیار رقص و گلوله (1)
وقتی که وارد کلار در جنوب اقلیم کردستان (شرق عراق) می شوید پیش از هرجایی و هرچیزی، اولین مکانی که توجه شما را به خود جلب می کند، گورستان انفال است که بخشی از 182هزار کرد کشته شده بدست صدام در آن آرمیده اند

فراتاب – هاشم کرمی [1]: با گذشتن از نیمه پل مرزی پرویزخان که بر رودخانه الوند قرار دارد، پرچم های ایران برایمان دستی تکان دادند و به سرزمین دو پرچم وارد شدیم. پرچم های عراق و کردستان در کنار هم ورود شما را به کشور و منطقه ای جدید اعلام می کنند. به محض ورود به کردستان عراق در همان نگاه اول متوجه می شوید چند نوع پلیس دارند: پلیس گذرنامه با لباس آبی پررنگ که روی سینه اش پرچم عراق و نوشته ای با عنوان وزارت کشور درج شده، گذرنامه را می گیرد و همزمان پلیسی دیگر با لباس سبز کمرنگ که به آنها "آسایش" می گویند و بر بازویش پرچم چهار رنگ کردستان را دارد،  قصد سفر، ملیت و همچنین محل سکونت در ایران را جویا می شود چمدان هایتان را وارسی می کند و اگر اتومبیل به همراه داشته باشید هم به چند جای آن سرکی می کشد. پس از اینکه در گذرنامه دو مهر نقش بست، با اولین قانون کردستان و عراق که شاید عجیب هم باشد آشنا می شوید، این قانون را بطور کلامی هم به شما تذکر می دهند و آن اینکه شما با گذرنامه ایرانی می توانید به هر جای کردستان سفر کنید اما حق ندارید به عراق عربی وارد شوید و این کار جرم محسوب می شود.

پس از انجام تشریفات اداری ورود اتومبیل، سفر در خاک کردستان آغاز شد. جاده پر از کامیون هایی با بار مواد نفتی بود که از دور به لوله نفت غول پیکری می ماندند. از علایم راهنمایی و رانندگی چندان خبری نیست و همین باعث می شود سر هر دو راهی به شک بیافتید که آیا راه را درست می روید یا نه؟! تقریباً هر جایی که دو راهی مهم یا محل مسکونی قابل توجهی باشد نیروهای نظامی و امنیتی یعنی "پیشمرگه" و "آسایش" حضور دارند تا در سرزمین پر از ناامنی عراق به شما اطمینان بدهند که حواسشان به امنیت هست و واقعا هم هست!

وقتی وارد شهر کلار شدیم سیمایی دوگانه و متناقض خودنمایی می کرد. ساختمان هایی بسیار قدیمی که سقفی از گِل و نایلون داشتند و چند متر آن طرف تر ساختمان هایی به سبک اروپایی و انگار تکه تکه از ترکیه آورده شده بودند. کلار مرکز اداره ای به نام " اداره گرمیان" است که می خواهد استان بشود اما فعلا جزئی از استان سلیمانیه است. سراغ محل تفریحی را که پرسیدیم قلعه ای قدیمی را نشان دادند موسوم به قلعه شیروانه که چند سده پیش محل استقرار نیروهای مزربانی و گمرگی بوده است. در مسیر سلیمانیه و به محض خروج از شهر کلار، بر تپه ای کلمه "انفال" و زیرش تاریخ "14 /04" را دیدیم که با چیدمان سنگ هایی قرمز رنگ درست شده بود. هنرمند مبتدی با قرار دادن چند تکه سنگ مثلثی قرمز در زیر حروف و اعداد می خواست چکیدن خون از تاریخ و کلمه انفال را به بیننده القا کند. از اولین کسی که دیدیم سراغ این تاریخ و کلمه را پرسیدیم که ما را به گورستان انفال در سوی دیگر شهر راهنمایی کرد. تصمیم گرفتیم برویم و از نزدیک ببینیم. سخت بود در همان ابتدای سفر از این سوالاتی که ذهن را درگیر می کرد چشم پوشی کرد و گذاشت و رفت.

صدایش کم کم می لرزید. گفت صدام نامرد! توان مقابله با من را نداشت زنم و مادرم و چهار بچه ام را برد در بیابان عرعر جنوب عراق زنده به گور کرد! بعد از بیست سال استخوانهایشان را برایم پیدا کردند!

دو گروه شدیم و تنها یک گروه پاسخ سوال انفال برایش جالب می نمود. تصمیم گرفتیم برای راحت پیدا کردن محل با تاکسی برویم. مردی میان سال با سر و سبیلی که پرکلاغی رنگ شده بود و انگار متوجه نبود چند سانتیمتر موهایش رشد کرده و معلوم است تمام موهایش سفید شده، راننده تاکسی ما شد. سوار تاکسی اش که شدیم پرسید: حالا چرا می خواهید به گورستان انفال بروید؟ کسی از خانواده تان انفال شده و می خواهید سر مزارش بروید؟ گفتیم نه! راستش اصلاً نمی دانیم انفال چیست؟! می رویم که بدانیم انفال چیست و جریان از چه قرار است!!! با این حرف ناخواسته و ندانسته زخم کهنه ای را تازه کرده بودیم. مرد راننده گفت که خودش پیشمرگه بوده و شروع کرد از بلاهایی که صدام سرشان آورده بود صحبت کرد. صدایش به مرور آنقدر بالا رفت که احساس کردیم داد می زند. وقتی سر سه راهی رسید و به سمت گورستان انفال پیچید. صدایش کم کم می لرزید. گفت صدام نامرد! توان مقابله با من را نداشت زنم و مادرم و چهار بچه ام را برد در بیابان عرعر جنوب عراق زنده به گور کرد! بعد از بیست سال استخوانهایشان را برایم پیدا کردند! به وضوح می شد لرزیدن صدای این مرد زمخت چهره را دید. بغض گلویش را گرفته بود و کاسه چشمانش پر از اشک بود اما گریه نمی کرد. گفت مزارشان آنجاست! آنجا! ما به "انفالستان" رسیده بودیم!

[1]  هاشم کرمی متولد و بزرگ شده شهر جوانرود واقع در استان کرمانشاه ایران است وی که دانش آموخته علوم سیاسی است چند سالی است به عنوان مدرس علوم سیاسی در دانشگاه گرمیان واقع در منطقه خانقین در اقلیم کردستان مشغول به تدریس است. کرمی در بخش فراسفر فراتاب می کوشد تا اقلیم کردستان و مردمان آنجا را از زاویه ای دیگر به مخاطبان بشناساند.

نظرات
آخرین اخبار