موازنه قوا و هارمونی های عمو سام! | فراتاب
کد خبر: 7400
تاریخ انتشار: 22 بهمن 1396 - 01:25
بابک صفری
نظریه ی واقع گرایانه ی توازن قوا شناخته شده ترین و پرسابقه ترین تئوری روابط بین الملل می باشد و بیان می دارد که نظام موجود حاصل توازن ایجاد شده توسط دولت های تحت شرایط آنارشی برای مقابله با تمرکز قدرت یا تمرکز تهدیدات است.

 فراتاب_ گروه بین الملل: تنها مسئله مهم در حیات آدمی یک مساله است: روابط بین الملل؛ ینگه‌ی دنیا این را خوب فهمیده است.

نظریه ی واقع گرایانه ی توازن قوا برازنده ترین و پرسابقه ترین تئوری روابط بین الملل می باشد و بیان می دارد که نظام موجود حاصل توازن ایجاد شده توسط دولت های تحت شرایط آنارشی برای مقابله با تمرکز قدرت یا تمرکز تهدیدات است. دنیا شاهد ظهور قدرت های بزرگ و تسلط آنها بر ساختار جهانی بوده است.

شارل پنجم، لویی چهاردهم، ناپلئون و هیتلر ... هر کدام تهدید هژمونیکی برای اروپا بوده و نوعی واکنش منفی را ایجاد کرده اند. بر اساس نظر کنت والتز در کتاب نظریه سیاست بین الملل هرگاه کشورها با یک قدرت برتر روبه رو شوند میل به موازنه در مقابل آن قدرت بوجود می آید و اتحاد این کشورها باعث ایجاد موازنه و جلوگیری از سلسله مراتبی شدن نظام بین الملل می شود. از نظر والتز نظام تک قطبی ناپایدارترین نظام هاست، لذا هرگاه نظام بین الملل تک قطبی می شود به صورت سیستمیک سایر قدرتها میل به توازن پیدا می کنند و نظام حالت چند قطبی به خود می گیرد. این یک استدلال تاریخی می باشد.

اما بحثی که مطرح می شود و می تواند به نظریه والتز نقد وارد کند به دوران بعد از جنگ سرد مربوط می شود که آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت پیروز جنگ سرد سر برآورد و سایر کشورها نتوانسته اند در مقابلش موازنه ای را ایجاد کنند و نظام بین الملل را از حالت تک قطبی خارج کنند. غلبه کامل قدرت آمریکا و افزایش قدرت نظامی این کشور پس از جنگ سرد در مقابل سایر قدرت ها (چین، روسیه و اتحادیه اروپا) از یکسو و ضعف های سیاسی، نظامی، اقتصادی، امنیتی این قدرت ها از سوی دیگر باعث شده موازنه در برابر آمریکا شکل نگیرد. ویژگی های قدرت آمریکا (قدرت فوق العاده اما غیر تهدید آمیز که ناشی از شرایط جغرافیایی و خصلت ذاتی این کشور می باشد و توان نهادسازی و حفظ صلح و امنیت جهانی توسط این دولت که تقاضا برای هژمونی آمریکا را زیاد کرده است و قدرت نرم این کشور) باعث شده که انگیزه سایر کشورها برای ایجاد توازن کاهش یابد و موازنه شکل نگیرد.

تفوق و سلطه ی قدرت آمریکای امروز در تاریخ مدرن بی سابقه است، هیچ قدرت بزرگ دیگری چنین قابلیت های شگرف نظامی، سیاسی؛ اقتصادی، فنی و فرهنگی نداشته است. ما در جهان دارای یک ابرقدرت به سر می بریم که در برابر آن هیچ رقیبی دیده نمی شود. سایر کشورها هریک از برخی جهات با آمریکا رقابت می ورزند، اما ویژگی چندجانبه بودن قدرت آمریکاست که آن را چنین سلطه جو، تاثیرگذار و تحریک کننده می نماید.

این ابرقدرت چرا با موازنه ی دیگر قدرت ها رو به رو نمی شود. يكي از قديمي ترين و ماندگارترين نظريه هاي سياست جهاني اين است كه قدرت تمركز يافته باعث واكنش در جهت تعادل قوا مي گردد. در جهان پر از هرج و مرج، يك كشور قدرتمند با ظرفيت بالقوه براي سلطه، استثمار و يا به حال خود رها كردن ديگران، تهديد كننده است. تنها راه مطمئن براي كنترل اين قدرت، تشكيل يك قدرت هم سنگ ضد آن است. اين نظريه در عصر قدرت تك قطبي ايالات متحده تا چه اندازه معتبر است؟

دهه ي آغارين جنگ سرد قابل توجه بوده است. توزيع قدرت شاهد گردش چشم گيري بوده است. اتحاد شوروي فرو پاشيد و ساختار دو قطبي روابط بين الملل ناپديد گشت، ولي جهان به يك ساختار چند قطبي توازن قوا بازنگشت و در عوض قدرت نظامي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي ايالات متحده بيش از پيش رشد كرد. انديشمندان و خبرگاني كه يك دهه پيش به بحث درباره ي دورنماي همكاري و يا ناسازگاري در جهان پس از جنگ سرد و يا پس از هژموني مشغول بودند، اكنون در حال بحث درباره ي ويژگي و آينده ي سياست جهاني در يك نظام تك قطبي آمريكايي هستند.

يكي از مهم ترين نظريه هاي صلح و امنيت در روابط بين الملل، نظريه ي موازنه قوا مي باشد. اين نظريه در مقاطعي از دوران جنگ سرد مهم ترين چارچوب فكري محافل آكادميك در حوزه ي جنگ و صلح به شمار مي رفت، اما پايان جنگ سرد و عدم شكل گيري هرگونه موازنه در مقابل هژموني ايالات متحده آمريكا سبب شد جايگاه محوري اين نظريه تا حدودي از دست برود. اين امر موجب شد كه بعضي از نظريه پردازان مثل برژينسكي قدرت تبييني اين نظريه را در شرايط كنوني تقريبا ناچيز معرفي كرده و حتي بيان نموده اند كه عبارت موازنه قوا فقط كلماتي را بيان مي كند كه هيچ انديشه اي را به ذهن متبادر نمي سازد.

تلاش براي فهم نظريه ي موازنه ي قوا در روابط بين الملل به بيش از پانصد سال پيش باز مي گردد. از اين منظر شايد هيچ نظريه اي را به قدمت آن نتوان يافت. علاوه بر اين، موازنه قوا در حوزه ي مطالعات بين الملل و سياست خارجي بسامد فراواني داشته است. در پي اين ماهيت و پيشينه است كه عده اي موازنه قوا را شناخته ترين و احتمالا موثرترين  نظريه ي موجود براي توضيح ماهيت روابط بين الملل از قرن 15 به بعد دانسته اند.

گرچه توسيديد، مورخ جنگ هاي پلوپونزي (431 تا 404.م) تلويحا به ضرورت موازنه قدرت براي جلوگيري از جنگ اشاره دارد، ولي عمدتا اين نظريه مربوط به قرون جديد و دقيق تر مربوط به وارثان هابز مي باشد. وارثان بدبين هابز مانند روسو كه براي جنگ قطعي و دائمي بين ملت ها علاجي نمي بينند و وارثان خوشبين مانند اسپينوزا كه اعتقاد به پرهيز از جنگ دائمي داشتند. ولي كسي كه اصل موازنه قدرت را به گونه اي مطرح كرد كه با آراء انديشمندان واقع گراي معاصر هم خواني داشته باشد، «امريخ فن واتل» است. او ابتدا با اصل تاكيد بر حاكميت دولتها  و اصيل بودن ملت به عنوان يك هويت مستقل و خدشه ناپذير در عرصه بين المللي چنين نتيجه مي گيرد كه چنانچه دولتي از قدرت گرفتن دولت ديگر احساس خطر كند، حق دارد به منظور جلوگيري از تجاوز، به جنگ با آن دولت قدرت طلب بپردازد. همين تفكر اساس نظريه ي توازن سياسي است كه به عنوان ضامن استقلال و آزادي هر دولت مطرح مي شود.

والتز يكي از نظريه پردازان طرفدار موازنه قوا است كه معتقد است نظام هاي تك قطبي همواره ميل به موازنه قوا توسط ساير قدرت ها دارند. وي نظام دو قطبي را با ثبات ترين نظام ها مي داند. بعد از پايان جنگ سرد و عدم شكل گيري هرگونه موازنه از طرف كشورهاي نظام بين الملل در مقابل هژموني ايالات متحده آمريكا، نظريه ي موازنه قوا و رئاليسم ساختاري والتز تا حدودي اعتبار خود در تحليل پديده هاي سياسي نظام بين الملل را از دست دادند، ولي والتز معتقد بود كه نظم موازنه قوا دوباره برقرار خواهد شد و مسئله زمان تعيين كننده است. والتز معتقد است كه، مسئله ي كليدي كه از نظريه واقع گرايي ناشي مي شود اين است كه سياست بين الملل منعكس كننده توزيع توانمندي هاي ملي است، مسئله اي كه به طور روزانه به وجود مي آيد. مسئله ي كليدي ديگر اين است كه توازن قدرت توسط برخي قدرت ها عليه ديگران رخ مي دهد. نظريه ي واقع گرا پيش بيني مي كند كه موازنه هاي به هم خورده روزي احيا مي شوند. محدوديت اين نظريه و محدوديت مشترك نظريه هاي علوم اجتماعي اين است كه زمان آن را نمي تواند بگويد.

طبق نظريه ي والتز، عدم تمركز در ساختار آنارشيستي دولت ها، شكل اصلي روابط بين الملل است دولت ها با وجود تفاوت هاي فرهنگي، ايدئولوژيكي، قوانين اساسي و افراد، در همه ي جنبه هاي اصلي كاركردي شبيه هم هستند:

آن ها در همه ي اعمالشان كاركرد پايه اي همانند دارند. همه ي دولت ها به گرد آوري ماليات ها، مديريت سياست خارجي و غيره مي پردازند. تنها تفاوت عمده ميان دولت ها به ميزان زيادي ناشي از توانايي هايشان است. طبق ديدگاه والتز واحدهاي دولتي سيستم بين المللي بر اساس توزيع توانايي ها براي انجام كاركردهاي همسان از هم متمايز مي شوند. ساختار سيستم هنگامي تغيير مي كند كه توزيع توانايي ها در سيستم واحدها تغيير كند.

به عبارتي ديگر تغيير در سيستم بين المللي زماني حادث مي شود كه قدرت هاي بزرگ، ظهور يا افول كنند. شاخص هر نوع تغييري جنگ بزرگ است. موازنه قوا ميان دولت ها مي تواند كارا باشد اما همواره امكان جنگ در سيستم آنارشي وجود دارد. والتز ميان سيستم دو قطبي كه طي دوران جنگ سرد ميان اتحاد جماهير شوروي و ايالات متحده آمريكا برقرار بود و چند قطبي كه پيش از جنگ سرد وجود داشت تمايز قائل مي شود. وي موازنه و كاركردهاي آن را هم در جامعه ي داخلي و هم در نظام بين الملل مد نظر قرار مي دهد، اما تفاوت ساختاري اين دو عرصه را موجد تفاوت كاركردهاي موازنه در آن مي داند.

والتز اهداف نظريه ي موازنه قوا را نخست، تبيين برگشت پذيري و باز توليد آنارشي مي داند. ساخت آنارشيك نظام بين الملل منجر به اعاده ي توازن مي شود. دوم، نظام دوقطبي را باثبات تر از نظام چند قطبي معرفي مي كند. زيرا در نظام موازنه قوا هر قطب بايد خود را به رفتار و رويه ي قطب مقابل معطوف سازد و اين كار و پاسخ به رقيب در حالت دو قطبي، ساده تر از وضعيت چند قطبي است. همچنين از نظر والتز، نظام تك قطبي ناپايدارترين نظام هاست، زيرا امنيت قطب مسلط با هزينه ي ديگر دولت هاي نظام تامين مي شود. سوم، نظريه ي والتز خود را مبين چرايي دست نخوردگي و پايايي بافتار نظام بين الملل از دير باز تا كنون مي داند، منظور وي از بافتار، اشاره ي ضمني به اين امر است كه موضوعاتي چون كاهش و افزايش تسليحات، انعقاد و فروپاشي ائتلاف ها، جنگ و امپرياليسم همگي قادر به تاثير گذاري برساختار از طريق تاثير بر توزيع قدرت هستند. اما مراد وي از پايايي و يكدستي بافتار، مشابهت پيامدهاي تغييراتي است كه در توزيع موجود قدرت رخ مي دهد. افزايش قدرت نظامي يك دولت منجر به احساس نا امني در ميان ساير دولت ها مي شود و آن ها را به اقدامات متقابل بر مي انگيزد و بدين ترتيب تعادل ساختاري نظام باز تعريف مي شود و ائتلاف ها نيز به همين سان هستند.

 

بابک صفری

دانش آموخته کارشناسی ارشد روابط بین الملل

 عضو شورای نویسندگان فراتاب

 

 بازنشر این مطلب با ذکر منبع «فراتاب» بلامانع است.

 

نظرات
آخرین اخبار