زلزله ای بنام بی اعتمادی ملی! | فراتاب
کد خبر: 6897
تاریخ انتشار: 6 آذر 1396 - 12:36
اردشیر پشنگ

 

فراتاب گروه اجتماعی: وقوع زلزله ویرانگر 7.3 ریشتری در استان کرمانشاه و متعاقب آن سیل همدلی ملی و روانه شدن کمک های نقدی، کالایی و تخصصی مردم به سوی آسیب دیدگان و پررنگ شدن نقش چهره هایی نظیر علی دایی، صادق زیباکلام و ... در جمع آوری کمک های مردمی و تلاش خود کمک کنندگان با کمک هایی اعم کلان یا خُرد بر نظارت و یا مشارکت در توزیع به قولی یکی از دوستان، رفراندومی ملی بود برای نشان دادن بی اعتمادی ملی به کار نهادها، گروهها و کارگزارانی که خود متولی تخصصی کار در شرایط بحرانی هستند، کارگزارانی که بعضاً به مانند هلال احمر از نظر حقوقی و چارت تشکیلاتی یک سازمان مردم نهاد به شمار می روند. هرچند در این نوشتار اشاره خواهم کرد که بی اعتمادی مذکور بسیار عمیق تر و چند لایه تر است، و گویی تبدیل به یکی از خصوصیات ذهنی ما ایرانیان نسبت به هرکسی غیر از خودمان شده است و خود به سان زلزله ای ویرانگرتر و بزرگتر آماده آوار گشتن بر دیگر داشته های موجودمان است!

 

بی اعتمادی مردم به نهادها و مسئولان

کافی است در این روزها در بزرگراهها، جاده ها و حتی کوره راههای منتهی به استان کرمانشاه حرکت کرده باشید و یا بصورت اتفاقی دقایقی در آن مسیر حرکت کرده و یا دست کم تصاویری دیده باشید، می دیدید که در کنار هر تریلی، کامیون و یا وانت، ماشین های شخصی هم وجود داشتند که این بارها را خود تا مقصد که همان مناطق زلزله زده هستند، اسکورت می کردند که مبادا گزندی و خللی در رسیدن این کمک ها به نیازمندان آن وارد شود، همین سیل گسترده حضور مردم بعضاً باعث کُند شدن فرآیند کمک رسانی و قفل شدن گاه و بی گاه جاده ها می گردید اما گویی چاره ای برای آن نبود.

متاسفانه و به صراحت باید گفت دلیل اصلی این بحران بی اعتمادی به عملکرد غیرشفاف اکثریت سازمانها، گروهها و ... درگیر در حوادث غیرمترقبه باز می گردد که یا کارهای شان را درست انجام داده و نتوانسته اند اطلاع رسانی و متعاقب آن اعتمادسازی در بین مردم کنند و یا وظایفشان را آنگونه که شایسته و قانونی است، از دید مردم انجام نداده اند و طبیعتاً اعتمادی را هم بدنبال خود ایجاد نکرده اند! در اینجا قصد قضاوت برای راستی آزمایی عملکرد این نهادها ندارم. اما می توان گفت غیرشفاف بودن، نامشخصی و غیرقابل دسترسی بودن ساز و کارهای انتخاب و چرایی انتخاب مسئولان مختلف در آن، عدم آشنایی با وسایل ارتباط جمعی جدید نظیر شبکه های اجتماعی، عملکرد چون همیشه ضعیف و کانالیزه ی رسانه ملی، فقدان اعتماد تاریخی ملت به دولت در کلیت خاورمیانه و از جمله ایران و ... همه و همه دست به دست هم داده اند تا این بحران بی اعتمادی اینچنین بزرگ و در سطح ملی دیده شود!

 

بی اعتمادی مردم به یکدیگر

همانطور که اشاره شد بی اعتمادی ملت به دولت و کارگزاران مختلف آن تقریباً به امری تاریخی تبدیل شده و تنها مختص ایران و یا نظام جمهوری اسلامی نیست و می توان در کل خاورمیانه و یا بسیاری دیگر از کشورهای توسعه نیافته یا در حال توسعه به نسبت های مختلف آن را مشاهده کرد. اما بخشی دیگر از این بی اعتمادی که باورم اهمیتی بسیار افزون تر دارد، به خود بی اعتمادی مردم به خودشان و یا گروههای مردم نهاد بر می گردد شاید تجربه همکاری ام با چند گروه مردم نهاد طی روزهای اخیر بتواند گوشه ای از عمق این بحران رسوخ کرده در تار و پود اذهان و باورهای ایرانیان را به خوبی نشان دهد:

 طی روزهای اخیر، بنده هم به همراه بسیاری دیگر سعی کردیم هریک به شیوه و توان خود سیستمی خودجوش اما شفاف و مردمی برای کمک به زلزله زدگان کرمانشاه ایجاد کنیم. بلافاصله علاوه بر گروه رسانه ای فراتاب، 13 گروه مردمی با رزومه های مشخص اعلام آمادگی برای همکاری کردند، و طی جلسه ای یک گروه کوچک، قانونمند و دموکراتیک را برای برنامه ریزی، مدیریت، نظارت (بازرسی و شفافیت در اطلاع رسانی) و اجرا در سه بخش دریافت کمک ها، ارسال و توزیع در محل ایجاد کردیم. از فردای روز نخست دریافتیم که اصولاً بسیاری از ماده های قانونی (داخلی) که برای ایجاد مکانیسم مشترک مصوب کرده ایم، در عمل توسط حداقل 8 گروه اجرا نمی شود، دو روز بعد فهمیدیم تنها 7 گروه نمایندگان نسبتاً فعالی دارند، و از این هفت گروه هم تنها سه گروه بطور سازمانی و با همه امکانات موجودشان در حال کمک رسانی هستند، نمایندگان برخی از گروهها تنها در جلسات و نوشتن نام شان بر پای بیانیه ها شرکت می کردند! برخی دیگر هم ظاهراً با ما در یک گروه بودند و عملاً خود کارهای خودشان را به نحوی دیگر که صلاح می دانستند به پیش می بردند.

اینها فقط یک بخش ماجرا که هم نشانگر بی اعتمادی طرفین به هم و هم حاکی از بی تجربگی و یا ندانستن اسلوب و اصول کار گروهی توسط بخش اکثریت بود. اما در میان همان گروههای باقیمانده هم پس از گذشت تنها چند روز دریافتم که به شدت بازار شایعات گرم است، گروهی فرد یا افرادی را متهم می کردند که اینها در حال سواستفاده از اعتماد مردم هستند و اصولا قرار نیست این کالاها و کمک ها بدست مردم برسد بلکه نهایتا در جیب گروه الف یا گروه ب می رود، گروهی دیگر حضور برخی از چهره ها را ناشی از تلاش آنها برای استفاده از موقعیت گل آلود فعلی برای ماهیگیری در انتخاباتهای پیش رو اعم از مجلس شورای اسلامی، شوراها و یا ایجاد موقعیت و ... می دانستند، این سوظن ها، شایعات و حرف و حدیث ها و به عبارتی دیگر بی اعتمادی را متاسفانه در چهره اکثریت فعالین اعم از دانشجویان داوطلب تا دیگر افراد حاضر می شد مشاهده کرد.

متاسفانه نتیجه هم در چنین فضایی مشخص است، هر روز بخشی از آن حضور و شوق و توان اولیه آب می رفت و از تعداد کسانی که اعلام آمادگی کرده و در روزهای نخست ساعت های طولانی با جان و دل حاضر بودند و کمک می کردند، کم می شد، حتی کار به جایی رسیده بود، که در روزهای آخر که نیاز به بیشترین حضور بود، بخشی از داوطلبان هریک بهانه ای و عذری آوردند و نیامدند و بعدها بطور اتفاقی فهمیدیم همگی با هم در اقدامی قابل تامل به پیک نیکی در جنگل ابر رفته اند. این فقط مثالی کوچک بود که متاسفانه می توان صدها نمونه واقعی اش را در جای جای کشور در این روزها و یا در حوادث و تحولات دیگر مشاهده کرد.

 

چشم انداز پیش رو

نویسنده بدنبال سیاه و سفید نشان دادن و مطلق انگاری نیست، چرا که در همین مدت مورد اشاره، اعلام گردید که حجم کمک های نقدی مردم به سازمان هلال احمر حداقل 40 میلیارد تومان بوده است که رقمی قابل توجه به شمار می رود و بیانگر آن است، که بخش قابل توجهی از مردم به این نهادها و دیگر گروهها و سازمان های رسمی همچنان اعتماد دارند، اما با اینحال آنچه که نمود عینی تر و ملموس یافته است، این است که بر تعداد نامعتمدین به شدت افزوده شده است.

بی اعتمادی ملی و بی اعتمادی مردم به مردم، طبیعتاً امری ساده نیست و این واقعیت که خود را در کمک رسانی به زلزله زدگان کرمانشاه به خوبی به همگان نشان داد، حاصل فرآیندی کوتاه مدت و یا واقعیتی متاثر از تنها یک یا چند عامل محدود نیست، بلکه کاملاً پیداست که هم امری تاریخی است و هم موضوعی کاملاً ساختاری و پیچیده؛ که متاسفانه در میان خود مردم نسبت به یکدیگر هم رسوخ و نفوذ گسترده ای یافته است، و خود تبدیل به «زلزله ای بزرگ تر و ویرانگرتر» تبدیل شده است که اگر چاره ای برای آن نیافت می تواند تبعات و پیامدهای پیش بینی نشده و البته گسترده ای بدنبال آورد.

در عین حال می بایست متذکر شد که بی اعتمادی ملی اما موضوعی نیست که نتوان برای حل آن فرمولی یافت. در جهان امروز و عصر پساانقلاب تکنولوژی و پساانقلاب رسانه، می توان با تقویت ساختارهای دموکراتیک و تخصص محور در همه ارگانها و ساختارهای موجود از یکسو و تقویت سیستم های نظارتی و شفافیت و راستی آزمایی از طریق افزایش آزادی عمل رسانه های رسمی و غیررسمی و ... از سوی دیگر، آهسته آهسته از دامنه این بحران بزرگ ملی کاست. امری که هرقدر دیرتر به آن ورود کنیم تبعات پیش بینی ناشده تری در حوزه های مختلف سیاسی، امنیتی، اجتماعی و اقتصادی بدنبال خواهد داشت. مسلماً دولت و کارگزاران و نهادهای مختلف حاکمیتی در تیررس نخست این اعتمادسازی و شفاف سازی هستند اختلاس های کلان نجومی، گم شدن دکل نفتی در روز روشن، عادی شدن اخبار اختلاس ها، تصویب و اجرای بسیاری از پروژه های کلان و ملی که از دید بسیاری از مردم فاقد توجیه هستند و دهها و بلکه صدها مورد دیگر همه و همه بیانگر آن است که نهادها و سازمانهای مذکور می بایست بلافاصله این موضوع را در اولویت خود قرار دهند، مجلس شورای اسلامی می بایست قوانین شفاف تر و سختگیرانه تر و در عین حال کارشناسی شده تری را به تصویب برساند، و رکن چهارم دموکراسی که در جهان امروز تنها رسانه های رسمی نیستند بلکه مردم و شبکه های اجتماعی هم به آن ملحق شده اند می بایست نظارت های دقیق و جدی تری از قبل داشته باشند، و ...

همچنین علاوه بر دولت و نهادهای مختلف حکومتی، گروههای مردم نهاد و روشنفکران، نویسندگان و نخبگان غیرحکومتی نیز می بایست در چنین مسیری گامهای جدی تری برداشته و مکانیسم ها و روش ها و شیوه های نوین و ساده تری برای شفاف سازی و بدنبال آن اعتماد سازی ایجاد کنند. امری که همانطور که ذکرش شد، تبدیل به بحرانی ملی و رسوخ کرده در بین آحاد مردم حتی نسبت به یکدیگر شده است!

 

بازنشر این مطلب با ذکر منبع «فراتاب» بلامانع است

نظرات
آخرین اخبار