کانت و دولت ایدئالیستی | فراتاب
کد خبر: 6535
تاریخ انتشار: 30 مرداد 1396 - 18:42
منصور براتی
مفهوم دولت در اندیشه‌های مکتب ایدئالیسم، تحولات و دگرگونی‌های مختلفی را از سر گذرانده است. نظریه کانت در باب دولت از جمله‌ای دیدگاه‌ها است.روی هم رفته دولت کانتی را شاید بتوان حد فاصل «حکومت حائز اراده عمومی روسو» و « لویاتان هابز » دانست.

 

فراتاب - گروه اندیشه: مفهوم دولت در اندیشه های مکتب ایده آلیسم، تحولات و دگرگونی های مختلفی را از سر گذرانده و هم اکنون و در هزاره ی سوم میلادی نیز همچنان در حال تکامل و پویایی معنوی است. در جستار حاضر بررسی زیر و بم نظریه دولت در مکتب ایده آلیسم را در پیش خواهیم گرفت و از سوی دیگر ضمن پرداختن به مبادی اندیشه های مکتب ایده آلیسم در خصوص مفهوم دولت و حدود وثغور آن، با تمرکز بر دیدگاههای فیلسوف صاحب نام قرن هجدهمی نگاهی اجمالی به ایده آلیسم آلمانی و ظرایف و دقایق این مکتب در خصوص مفهوم دولت خواهیم پرداخت. مجموع بررسی های نگارنده حاکی از آن است که مفهوم دولت در نظر ایده آلیست های جدید – نظیر کانت – اصولاً یک نهاد اخلاقی است که وظایف و حقوق مشخص و معینی در قبال شهروندان خود دارد. البته علی رغم آمیزه ای بودن، تناقض و ناسازگاری درونی و پراکندگی و عدم انسجام آثار سیاسی کانت، روی هم رفته دولت کانتی را شاید بتوان حد فاصل «حکومت حائز اراده عمومی روسو» و « لویاتان هابز » دانست.

 در ادامه به ترتیب و به طور مفصل تر، به ایده آلیسم قدیمی و جدید و سپس جایگاه ایده آلیسم آلمانی در این مکتب خواهیم پرداخت که برای شناخت اندیشه و فلسفه سیاسی کانت گریزی از آن نیست. پس از آن بررسی ویژگی ها و ظرافت های  نظریه کانت در خصوص دولت را در پیش گرفته و از رهگذر شناخت اندیشه های این متفکر، مولفه های ایده آلیستی دولت و مقدمات، فرایندها و پیامدهای این نظام فکری را از نظر خواهیم گذراند.

 

ایده آلیسم: گستره و مرزها

بر خلاف واقع گرایان، ایده آلیست ها از دیرباز هیچگاه ارتباط موثق و مثبتی، با «امر واقع» نداشته اند و حتی برخی از آنها به این میزان هم اکتفا نکرده و به انکار قطعی آن نیز پرداخته اند. گزاره ی محوری ایده آلیسم عبارتست از « تقدم ذهن بر عین » در ارتباط میان این دو. در واقع نحوه ی شناخت جهان توسط ذهن شناساگر فارغ از اینکه آن را جهان طبیعت بدانیم یا جهان نهادهای سیاسی و اجتماعی انسان ساخته مدار و مرکز این فلسفه است و مسلماً همچنانکه پیش تر نیز اشاره شده در این شناخت ذهن بر عین دارای تقدم است. بدین معنا که ذهن می تواند جهان خارج را مورد شناسایی قرار دهد و حتی رفتار آینده انسان ها را نیز پیش بینی و تبیین نماید.

دیکشنری آکسفورد علوم سیاسی، ایده آلیسم را بدین ترتیب تعریف می نماید " اساس این نظریه را این مسئله تشکیل می دهد که «جهان خارج می بایست از رهگذر عقل فهمیده و درک شود». افلاطون، کانت و هگل، هر سه با ادعای تجربی گریان مبنی بر اینکه « کسب دانش از جهان هستی تنها بواسطه ی تجربه امکان پذیر است» مخالف بودند. در مقابل کانت ادعا می کرد که تجربه تنها در چهارچوب اندیشه و مفاهیم فضا و زمان می تواند دارای معنای منطقی باشد، از این رو مفاهیم یاد شده را مقدم بر تجربه می دانست. وی همچنین می افزود که تنها برخی از انواع تجربه دارای ارزش کافی برای قرار گرفتن در چنبره ی قضاوت دقیق و بررسی هستند و این ارزشمندی هم نه در نفس تجربه های یاد شده، که در ارتباط با چیزی فراسوی آنهاست : مثلاً تجربه اخلاقی، از رهگذر  ارتباط با نیکی ایده آل و تجربه دینی بواسطه ی ارتباط با خدا دارای اهمیت است. "

ریشه های ایده آلیسم را البته باید پیش از هر کس، در اندیشه های سوفسطاییان جستجو نمود. پس از سوفسطاییان، گونه ی دیگری از اندیشه های ایده آلیستی را می توان در افکار و آثار سقراط، افلاطون و ارسطو رهگیری نمود. به عقیده ارسطو انسان به حکم طبیعت حیوانی اجتماعی است و از این رو برای زندگی متناسب و متعادل نیازمند تأسیس و تداوم حیات خود در چهارچوب دولت است. در واقع ایده آلیسم قدمایی، با نمایندگی ارسطو را می توان بر اساس این گزاره ها استوار دانست که « نیاز به دولت در طبیعت آدمی نهفته است»، « دولت یک نهاد اخلاقی است » و « در حالی که عامل تأسیس و تشکیل دولت زیست انسان است، عامل تداوم هستی دولت، بهزیستن انسان هاست». پس از این دوره و تا پیش دوران جدید، این مکتب بیشتر به مثابه روش و به طور ضمنی و ناخودآگاه مورد توجه علمای مذهبی و متألهین بود. اما با آغاز دوران مدرن در تاریخ اروپا، نخست فلاسفه ی آلمانی برجسته همچون، کانت، فیخته، شلینگ و هگل به این مکتب اعتلای جدیدی بخشیدند و سپس در دیگر کشورهای اروپا به ویژه انگلستان و فرانسه، فلسفه ی ایده آلیستی رو به رونق گذاشت.

 

کانت، ایده آلیسم و فلسفه سیاسی  

نظریه ی ایده آلیستی دولت به نام های زیادی نامبردار گشته است، که از این جمله می توان به نظریه مطلق گرا، نظریه فلسفی، نظریه متافیزیکی و حتی نظریه عرفانی اشاره نمود. ایده آلیستی نامیدن این نظریه به واسطه تمایل آن به ستودن دولت و دولت محوری است. از سوی دیگر برخی آن را نظریه مطلق گرا نامیده اند، زیرا از تشکیل یک دولت قادر مطلق و تمامیت خواه هواداری می کند، که شهروندان می بایست نسبت به آن فرمانبردار باشند. همچنین این نظریه از آن جهت فلسفی خوانده می شود که طبیعتی اساساً فلسفی دارد. با این حال برخی نیز به دلیل اینکه این نظریه ارتباط اندکی با واقعیت های زندگی دارد و اصولاً انتزاعی است، آن را متافیزکی یا بعضاً عرفانی نامیده اند.

و اما در ارتباط کانت با ایده آلیسم، بسیاری از اندیشه وران و نظریه پردازان، کانت را پدر ایده آلیسم آلمانی دانسته اند و برخی نیز اگر چه هگل را نماینده اصلی این مکتب قلمداد کرده اند اما، این دو را دارای اعتباری یکسان و پهلو به پهلو انگاشته اند. اگر چه بسیاری نیز بر آن بوده اند که حوزه اصلی و الویت کانت، فلسفه و الهیات بوده و او جز در سالهای پایانی عمر خود به طور مستقیم و بی واسطه به مفاهیم سیاسی و عرصه سیاست و نهایتاً فلسفه سیاسی، نظر ننموده است. بررسی زیر و بم این گزاره نشان می دهد که تا حدود زیادی با واقعیت همسو و مطابق است. البته در بیان علت اینکه چرا کانت تنها در اواخر عمر خود به فلسفه سیاست روی آورده است دیدگاه های متفاوتی وجود دارد، اما قابل استناد ترین و معتبرترین منابع علت این تأخیر را 3 عامل زیر  می دانند:

  • کارنامه کانت آشکارا نشان می دهد که برای او پرداختن به فلسفه نظری نسبت به سیاست و سیاست ورزی در اولویت قرار داشته است.
  • کانت فلسفه سیاست یا عقل سیاسی را در پرتو فلسفه اخلاق یا عقل عملی، نگریسته و چنین روشی متضمن تکمیل فلسفه اخلاق پیش از دیگر حوزه هاست.
  • روی آوردن کانت به فلسفه سیاسی، همزمان با رویدادهای تاریخی بسیار مهم و تعیین کننده ای نظیر انقلاب  استقلال امریکا و انقلاب فرانسه است. در واقع قرار گرفتن در بطن تحولات دوران ساز تاریخی مسلماً در گرایش او به این حوزه مؤثر بوده است.

کانت در یک خانواده سرسخت مذهبی پروتستان چشم به جهان گشود. از اصول معتقدات این مذهب، سختی زندگی، قداست کار و وظیفه، توسل به دعا و نیایش بود که بر معتقدات کانت و فلسفه انتقادی و آرای سیاسی و اجتماعی و روش و سیره زندگی او تأثیر عمیقی برجای گذاشت. به طوری که شاید بتوان ویژگی محوری اخلاق کانت را « وظیف گرایی » خواند. سرسختی خشک مذهب پروتستان از شخصیت کانت یک انسان منظم ساخت. با وجود این زهدگرایی در زندگی شخصی گفته شده که کانت در زندگی اجتماعی خود شخصیتی متساهل و روادار بود و با مخالفان اندیشه خود تعامل مناسبی داشت که فیخته از این میان قابل اشاره است.

پارسایی پروتستانتیستی غالب در محیط زندگی کانت همچنین از اوان جوانی او را علاقه مند به عقل گرایی کرد. در حالی که مکتب رمانتیسم در این دوره توانسته بود دیگر بار بسیاری از افراد را به پذیرش این نکته وادار نماید که عقل گرایی و فردگرایی فرجام خوشی ندارد و بجای عقل بایستی عاطفه، ایمان و هیجان را بر مصدر امور نشاند. این گرایش در هنر و ادبیات بیش از پیش خود را نشان داد. با این حال کانت از هنر استقبال نمی کرد و فلسفه را جدی تر از دیگر حوزه ها یافته بود.

اصلی ترین مسئله ی فلسفه در دوره زندگی کانت، مجادلات تجربه گرایان و عقل گرایان بود. دیوید هیوم   تجربه گرای بزرگ با طرح مسائلی همچون، تشکیک در علیت، جهانشمون نبودن معرفت و اخلاق و نیز تشکیک در امکان معرفت به امور از رهگذر عقل، تجربه را به مثابه معیار سنجش حقیقت مطرح نمود. از سوی دیگر عقل گرایان به رهبری کسانی نظیر لایب نیتس، نیز معرفت را منوط به صرف عقل و ذهن کرده و تجربه را به حساب نمی آوردند. دیدگاه کانت در این زمینه ترکیبی از هر دو معیار با برتری قواعد عقلی پیشینی بر تجربه به عنوان معیار کامل است.

به نظر کانت قوانین طبیعت فی نفسه در طبیعت نیستند، بلکه برساخته های ذهن هستند. رجوع به تجربه ضروری است، اما شرط کافی نیست. چندانکه برای فهم طبیعت نیاز به اصولی داریم که مستقل از تجربه باشند و شناخت جهان در گرو کسب صورتی از آنها نزد ذهن است. از آنجا که تصور ما از پدیده ها در قالب مفاهیم یا ابعاد زمانی، مکانی و علیتی شکل می گیرد اصول ذهنی پیشینی بر تجربه ی حسی برتری و تقدم دارد.

فلسفه سیاسی کانت بر بنیاد فلسفه اخلاق یا عقل عملی وی استوار است. اخلاقی دانستن ماهیت دولت و مشی تجویزگرانه ی او در خصوص مسائل و مقتضیات حکومت ریشه در همین بنیاد اخلاقی امور توسط او دارد. از سوی دیگر استفاده از مفاهیمی همچون « وضع طبیعی » و « جامعه مدنی » نکته بسیار مهم دیگری است که او را از ایده آلیست های طرفداری ماهیت طبیعی دولت جدا کرده و تا حدودی به دیدگاه های اصحاب قرارداد نزدیک می کند. جالب تر آنکه کانت، فلسفه سیاسی خود را در کنار اخلاقی و وظیفه گرایانه بودن، بر اساس 3 اصل حیاتی استوار می سازد، این اصول اولیه عبارتند از:

  • آزادی هر یک از اعضای جامعه بواسطه ی انسان بودن.
  • برابری همه اعضای جامعه به عنوان حق شهروندی.
  • استقلال همه اعضای جامعه به عنوان حق شهروندی.

وی این اصول مقدم بر تأسیس دولت می داند و برآن است که با گذار از وضع طبیعی به جامعه مدنی، این حقوق به همه اعضای جامعه داده می شود.

نکته قابل تأمل در خصوص کانت، این است که اندیشمندان ایرانی، هنوز چندان او را یک متفکر سیاسی      نمی دانند و لذا تلاش های زیادی در جهت تحلیل و نقد آرا و فلسفه سیاسی وی در بین ایرانیان هنوز پدیدار نشده است. محمودی پژوهشگر ایرانی که متخصص اندیشه سیاسی و کانت شناس است، کانت پژوهی در ایران را در نقطه ی پیش از آغاز دانسته است. البته این مسئله را شاید بتوان بواسطه ی اینکه تا دهه 1970 بیشتر آثار توسط سیاست شناسان در سراسر جهان چندان مورد اعتنا قرار نمی گرفت توجیه نمود. سایه سنگین هگل بر مکتب ایده آلیسم تا مدت ها اندیشمندان را صرافت این انداخته بود که کانت در عرصه فلسفه سیاسی چیزی فراتر از آنچه هگل با قدرت و صلابت بیان مثال زدنی تئوریزه کرده است، عرضه ننموده. از سوی دیگر شباهت مفاهیم مورد استفاده کانت با اندیشمندان برجسته ی پیش از خود، از جمله هابز، لاک، روسو، مونتسکیو و برک نیز این ذهنیت را تقویت می کرد. همچنین ارتباط نامستقیم موجود میان مباحث کلان او و مسائل فلسفه سیاسی نیز باعث گردیده بود تا بسیاری وی را یک فیلسوف محض و نه یک فیلسوف سیاسی به شمار آورده و از کنار مباحث او به راحتی بگذرند.

 کانت و نظریه دولت

ترسیم و تحدید شکل هندسی دولت در اندیشه سیاسی کانت، به دلایلی از جمله پراکندگی بخش های سیاسی در لابه لای آثار او نیز تناقض درونی برخی از آنها کار ساده ای نیست. برای این منظور ابتدا به بررسی و تحلیل اصول سیاسی مکتب ایده آلیسم به طور کلی پرداخته و سپس چند و چون نظریه دولت در اندیشه ی کانت را نیز از نظر خواهیم گذراند. شناخت اصول و بنیادهای مکتب ایده آلیسم نیز اگر چه بواسطه همپوشانی و ارتباط دیالکتیکی با دیگر مکاتب و اندیشه ها، فارغ از دشواری نیست. با این حال شاید بتوان در موارد زیر مهم ترین اصول سیاسی این مکتب را جستجو نمود:

  • دولت یک نهاد اخلاقی است و دارای سرشتی طبیعی است، بدین معنا که انسان در ایجاد و تبدیل و تحول آنها نقش چندانی نداشته و ناگزیر از زندگی در چهارچوب دولت است. در واقع ایده آلیست ها جوامع را بر حسب برخورداری از دولت و سلطه ی نظام مند مرکزی دسته بندی کرده و جماعتی را که فارغ از سلطه و اقتدار مرکزی زندگی کنند را اصلاً جامعه به شمار نیاورده اند.
  • ایده آلیست ها برای دولت شخصیتی مستقل از افراد و حتی فراتر از آنها قائل هستند، بدین معنا که دولت را تاریخمند و دارای گذشته، حال و آینده می دانند. در حقیقت به زعم آنان نمی توان دولت را به صرفاً « مجموع اراده های افراد تشکیل دهنده آن » فروکاست. همچنین اینان دولت را قائم به ذات و دارای اهدافی از پیش موجود می دانند که اگر چه در اهداف و ذات خود به فرد وابسته نیست، اما در عین حال تجسم اراده کلی هم است.
  • به زعم ایده آلیست ها وجود دولت برای شکوفای شخصیت انسان ها ضروری است. در واقع بنا بر این مکتب، مدنی بالطبع بودن انسان از یکسو و گوهر درونی انسان برای زندگی اخلاقی و فضیلت مندانه از سوی دیگر انسان را نیازمند این سازمان برای تحقق اهداف اخلاقی خود نموده است.
  • اگر چه ایده آلیست ها معتقد به شخصیت و اهداف مستقل از انسان برای دولت هستند، اما همچنین می گویند که دولت برای فرد ایجاد شده است و فی نفسه هدف نیست، بلکه وسیله ای است که ضمن داشتن شخصیت مستقل از وجود انسان با هدف اخلاقی انسان همسوست و لذا نباید پنداشت که وجود دولت لزوماً با فردیت انسان ها در تضاد و تلاقی است.
  • ابزار تحقق سیاست ها و برنامه های دولت از نظر ایده آلیست ها، نه زور که اراده کلی است. در حقیقت اندیشمندان این مکتب با طرح مفهوم اراده کلی سعی در تلطیف میزان و نحوه کاربرد قدرت توسط دستگاه مورد نظر خود می باشند، به گونه ای که هم اعتبار و عیار حاکمیت دولت به مثابه نهاد برخوردار از انحصار زور جسمانی را حفظ کنند و هم از قرار گرفتن رو در روی اراده و اختیار افراد فرار کنند.
  • دولت، حافظ حقوق و حوزه خصوصی افراد از مداخله ی دیگران است، از این رو زندگی خارج از حوزه اقتدار دولت به معنی انزوا و ذره ای شدن اراده ی فردی است. در این زمینه ایده آلیست ها بر آن هستند که از یکسو وجود دولت – که تجسم اراده عمومی است – از بین برنده ی موانع موجود بر سر راه زندگی و اراده فرد و افراد بوده و از سوی دیگر دولت تنها مرتبط با رفتار بیرونی افراد است و هرگز نباید به تجسس و در اعتقادات و نفسانیات مردم مشغول گردد.
  • شهروندان باید به منظور تداوم وضعیت آرمانی در رشد شخصیت اخلاقی خود و دیگران، از دولت فرمانبرداری نموده و تابع اراده عمومی آن باشند. در واقع بیشتر ایده آلیست ها برای شهروندان مگر در شرایط بسیار خطیر حق شورش و یا انقلاب و به گفتار دیگر برهم زدن روند جاری قدرت را برای شهروندان قائل نیستند. این عقیده ی پاره ای از ایده آلیست ها نیز که « چنانچه دولت به ماشین برآورده ساختن منافع خصوصی حکام مبدل گردد و نتواند اعمال کننده اراده واقعی کلیت جامعه باشد، شهروندان حق انقلاب و برهم زدن نظم موجود برای برقرار ساختن اراده عمومی واقعی هستند » را نیز به واسطه ی اینکه هیچگونه مبنای حقوقی برای تشخیص این شرایط در آثار آنان دیده نمی شود، نمی تواند محل اعتنا و اعتبار دانست و شاید گزاف نباشد اگر این حکم را تحت تأثیر مستقیم تحولاتی همچون انقلاب فرانسه دانست که نیازمند توجیه و تشریح بود.

یافتن یک تعریف نظام مند، دقیق و جامع و مانع در اندیشه سیاسی کانت نیز از جمله دیگر مسائلی است که مستلزم مداقه در آثار و تسلط بر متون وی است. از همین رو برای یافتن همه ی ابعاد این تعریف نیازمند بررسی سراسر آثار او قرار دادن مفهوم دولت از یکسو در برابر مفهوم اراده عمومی و از سوی دیگر در مقابل مفهوم جامعه مدنی هستیم. بدین معنا که حدود و مرزهای مفهوم دولت در اندیشه کانت از رهگذر مقایسه آن با این دو مفهوم مشخص می گردد. وی در نسبت دولت و جامعه مدنی بر آن است که دولت عبارتست از روابط افراد و جامعه از نقطه نظر جامعه به مثابه یک کلیت در حالی که جامعه مدنی متشکل از روابط میان فرد و جامعه است از منظر فردی. از سوی دیگر کانت بر آن است که دولت بواسطه ی آنکه مظهر اراده عمومی است از اقتدار اخلاقی برخوردار بوده و اراده ی عمومی در نظر او به منزله ی حفاظت از منافع عمومی است. منافع عمومی نیز چیزی بیش از تجمع منافع همه افراد در جامعه نیست. ناگفته پیداست که تعریف دولت در اندیشه کانت را تنها نمی توان ذیل مکتب ایده آلیسم گنجاند، زیرا تعریف دولت در نسبت با جامعه مدنی و اراده عمومی همچنانکه پیشتر نیز اشاره شد وی را به اصحاب قرارداد نزدیک کرده. همچنین تلاش او در اخذ مفاهیم آزادی و رضایت از اندیشه روسو و سلطه مطلق در اندیشه هابز و آشتی دادن آنها این انگاره را تقویت می نماید. جالب آنکه کانت خود نیز مایل است  در بحث آزادی و شرایط و حدود آن خود را میان هابز و لاک و قابل مقایسه با آن دو قرار دهد. در حالی که لاک حوزه آزادی را در اندیشه خود بوسیله مفاهیم حق و قانون گسترش می دهد و هابز گستره آزادی مورد نظر خود را با گره زدن آن به مفاهیم امنیت و قانون محدود می سازد، آزادی در اندیشه کانت از طریق اخلاقی شدن محدود و از طریق قانونی شدن تضمین می شود.

در جای دیگری کانت وابستگی فرد به دولت را برابر با وابستگی انسان به اندام خود همانند می کند و با بیان اینکه دولت از منظر اخلاقی نماینده اراده کلی مردم است تذکر می دهد که شهروندان باید خود را به مثابه بخشی از این اراده کلی تصور نمایند. منظور وی از این عبارات نفی حق شهروندان جهت شوریدن بر دولت است و روشن است که در این معنا موضع روسو و لاک که برای شهروندان چنین حقی را قائل هستند بسیار مترقی تر و حتی دموکراتیک تر است. در واقع می توان گفت از حق انقلاب مردم که جان لاک ندای آن را     می داد در اندیشه ایمانوئل کانت خبری نیست و دولت مورد نظر وی از این لحاظ هابزی است.

اشاره به قانون اساسی و اینکه دولت مدنی باید افراد را بر اساس قانون اساسی، آزاد، برابر و مستقل بینگارد، تأثیر اندیشه روسو بر کانت را نشان می دهد. قانون اساسی در قاموس روسو عبارت از مکانیزم پیوند زننده اراده ویژه شهروندان با اراده  کلی حاکمیت است. روسو این اراده کلی را دارای 3 شعبه ی تقنینی، اجرایی و قضایی می داند. کانت نیز به تأسی از او همین تقسیم بندی را می پذیرد. در ادامه این مبحث کانت دو نوع حکومت را به عنوان گونه های کامل حکومت مشخص می سازد: جمهوری و استبدادی، تفاوت این دو تحقق تفکیک قوا، خاصه قوای مجریه و مقننه است. مفهوم دموکراسی در نظر وی به عنوان یک گونه حکومت مطرح نیست، بلکه تنها بر تعداد افراد حاضر در هیئت حاکمه دلالت دارد.

مفهوم جامعه مدنی کانت در طرح وی از روشنگری همچنین یادآور مفهوم حوزه عمومی هابرماس نیز هست. با این تفاوت که هدف کانت از ارائه ی این مفهوم مشخص کردن لزوم مراجعه به عامه مردم و نقش آنها در فرایند قدرت است، تا بدین ترتیب گسترش روشنگری در میان مردم از رهگذر کاربرد آزاد عقل و خرد هر فرد، محقق گردد.

از دیگر نکات جالب توجه در اندیشه سیاسی کانت، تناقضی است در میان مقدمات و نتیجه گیری های او مشاهده می شود، چه اینکه چندین مورد می توان مثال زد، که بحث را از پیش فرض های لیبرالیستی و فردگرایانه آغاز می کند اما، بواسطه ترسی که از واگذاری قدرت نامحدود به توده ها داشته و بی اعتمادی نسبت به مهارت و نیت توده ها دارد سرانجام یک نتیجه ی محافظه کارانه می گیرد.

علی رغم آنچه گفته شد بسیاری نیز کانت را اصولاً یک لیبرال دانسته اند، که در مجموع چهار عنصر را در لیبرالیسم خود جای داده است. این عناصر عبارتند از : فردگرایی، تساوی طلبی، کلیت گرایی (در اصول و معیارها) و سرانجام اصلاح طلبی. اما ناگفته پیداست که این گزاره نیز تا حدود زیادی با مسامحه بیان شده است، یعنی کانت اگرچه به لحاظ فرایندهای مباحث لیبرال است، اما از منظر نتایجی که حاصل کرده است یک ایده آلیست محافظه کار می تواند باشد.

و اما واپسین مفهوم سیاسی در اندیشه کانت، مفهوم صلح و گرایش صلح طلبانه ی او در عرصه بین المللی است. کانت علی رغم طرفداری از نهاد دولت، از جنگ و توسعه طلبی دولت ها گریزان است و در جستجوی صلح دائمی، طرح تأسیس مجمع جهانی دولت ها را ارائه می کند، که در زمان او طرحی شگرف و بسیار مترقیانه است. به زعم کانت انترناسیونالیسم حامل صلح پایدار مستلزم 1- نظام جمهوری بر اساس قانون اساسی در هر کشور 2- تأسیس فدراسیون دولت های آزاد 3- پذیرش حق جهانشهری افراد به مثابه شهروندان جهان است. وی همچنین اعلام کرد که تحقق پیش شرط های چنین چهارچوب جهان وطنانه ای عبارتند از:

  • هیچ قرارداد صلحی، چنانچه شرطی پنهانی درباره جنگ های آینده در آن قید شده باشد، معتبر نیست.
  • دولت های مستقل غیر قابل معامله هستند.
  • همه ارتش های ملی رفته رفته منحل گردند.
  • هیچ دولتی نباید در امور داخلی دیگر دولت ها مداخله کند.
  • استفاده از سیاست قرضه ملی باید صرفاً در زمینه سیاست های داخلی کشور ها باشد.
  • دولت ها باید از هر گونه اقدامی که وضعیت صلح را در زمان حال و یا در آینده بی اعتبار سازد خودداری کنند.

سید علی محمودی، کانت شناس ایرانی در کتاب «فلسفه سیاسی کانت»، در تحلیل نهایی اندیشه سیاسی کانت را بر اساس 4 گزاره مورد ارزیابی قرار می دهد:

1- اندیشه های سیاسی کانت بر شالوده فلسفه نظری و فلسفه عملی او استوار است.

2- اندیشه های سیاسی کانت در مواردی دارای ناسازگاری است.

3- اندیشه های سیاسی کانت در مواردی فاقد عینیت و کلیت است و تحت تاثیر مستقیم رخدادها و دگرگونی های اروپا در قرن هجدهم قرار دارد.

  • اندیشه های سیاسی کانت به علت پراکندگی و عدم پیوستگی و انسجام، روی هم دارای ویژگی های لازم به عنوان «نظریه حکومت» نیست.

با این حال همچنان که پیش تر نیز اشاره شد، اندیشه سیاسی کانت، ملغمه ای از اندیشه های لیبرالیستی، فردگرایانه، ایده آلیستی و محافظه کارانه است. که مفاهیم کلیدی هر 4 مجموعه ی یاد شده را اخذ نموده است. آنچه بیش از هر چیز منطقی می نماید قرار گرفتن جایگاه دولت مورد نظر ایمانوئل کانت در میان دولت روسو که حائز اراده عمومی است و لویاتان مطلق گرایانه هابز است.

 

منصور براتی، دبیر گروه اندیشه فراتاب

بازنشر این مطلب با ذکر منبع «فراتاب» بلامانع است

نظرات
آخرین اخبار