یادداشت های فلسفی: گذر از علوم-سیاسی به هرمنوتیک سیاسی | فراتاب
کد خبر: 6485
تاریخ انتشار: 8 مرداد 1396 - 15:46
علی شهبازی
نچه در دانشگاه های ایران ذیل عنوان علوم-سیاسی تدریس می شود، «نه علم است و نه سیاست» به عبارتی اگر بخواهیم قضاوت کنیم که آیا ما دارای رشته ای مستقل و واحد بنام علوم-سیاسی هستیم؟رگز نخواهیم توانست پاسخی درخور بیابیم.

 

فراتاب - گروه اندیشه:

تامل نخست؛ علوم-سیاسی

آنچه در دانشگاه های ایران ذیل عنوان علوم-سیاسی تدریس می شود، «نه علم است و نه سیاست» به عبارتی اگر بخواهیم قضاوت کنیم که آیا ما دارای رشته ای مستقل و واحد بنام علوم-سیاسی هستیم؟ هرگز نخواهیم توانست پاسخی درخور بیابیم زیرا اولا تعریف قطعی و درست از علم نداریم و در نتیجه نمی دانیم علم چیست، از دیگر سو همانطور که در ادامه نشان می دهیم هر تعریفی از علم و علوم-سیاسی نه تنها بر موضوع خود منطبق نیست(یعنی امر سیاسی) بل منجر به فروکاست آن نیز خواهد شد. ترکیب فریب آمیز علوم-سیاسی بیشتر از سر غفلت است تا درکی عمیق و بنیادین از روندهای پیدا و پنهان قدرت. بطور خلاصه شبکه واژگان علوم-سیاسی نشانگر بیگانگی با امر سیاسی است.

امر سیاسی در پس پشت نظامات بشر ساخته پنهان شده است. به عبارت دیگر امر سیاسی «خواست» است. خواستی نهفته در پس کنش ها و نظامات سیاسی. اما آنچه در دیسیپلین های متفاوت دانش سیاسی همچون فلسفه ی سیاسی، جامعه شناسی سیاسی و روانشناسی سیاسی پی گیری می شود نه خواست پس پشت نظامات سیاسی بلکه امور قابل مشاهده ای هستند که از منشاء و مبداء خود گسلیده اند.

«طبیعت را باید مشاهده کرد اما انسان را باید فهمید». در علوم-سیاسی فعلی وضعیت باژگونه است یعنی مطلوب می دانند انسان و کنش های سیاسی او را صرفا مشاهده کنند. امر سیاسی، یعنی آن شیئیت نهفته در ساختارهای قدرت و این شیئیت چیزی نیست مگر: خواست و اراده. خواستی که خود لایه های متعددی دارد و می طلبد آنچنان مورد پرسش قرار گرفته شود که نهفته ترین لایه های آن به وضوح پدیدار گردد. بنابراین با صرف مشاهده کنش های سیاسی و ثبت و ضبط آنها، نمی توان دانش سیاسی کارآمد تاسیس کرد زیرا این دانش هرگز با موضوع خود(یعنی امر سیاسی)  منطبق نیست.

مشاهده و پرسشنامه سخیف ترین و احمقانه ترین ابزار پژوهیدن آدمیست.

تامل دوم؛ هرمنوتیک سیاسی

موضوع تامل دانش آموختگان و محصلان سیاست باید امر سیاسی باشد؛ یعنی فهم «خواست های» پس پشت نظامات بشر ساخته. نظاماتی که اساس وجودشان «کسب، حفظ و افزایش قدرت » است. با کشف خواست های نهفته در این امور رشد شعور سیاسی نیز ممکن می شود. بسیاری از کنش های سیاسی واکنش است. واکنش به خواست های درونی، واکنش به ترس هیستریک از یک ایدئولوژی یا احساس ضعف هیستریک نسبت به افراد یا قشر خاصی در اجتماع یا حتی نوعی از سبک زندگی.

فرهنگ سیاسی شفاف و خود-آگاه نمی تواند محل تجمع حشرات موزی باشد. برای زدودن فساد از فرهنگ سیاسی و بدست آورن فهم مطابق با واقع باید تارتار نظامات سیاسی را شکافت و خواست های پس پشت آنها را فهمید.

براین اساس هر گفتگویی درباره ی نظامات سیاسی «گفتگوی سیاسی نیست» و بیشتر راهیست برای تفنن بیکاره های فرهنگی و علمی که امروز در دانشگاههای ایران بر روی هم تلنبار شده اند. هیچ چیز به اندازه ی تلنبار شدن کارگران فلسفی و نشخوارکنندگان در علوم انسانی بر فرهنگ آکادمیک ما ضربه وارد نکرده است.

بجای قطعیت در علوم-سیاسی باید راه تفسیر را در دانش سیاسی گشود. زیرا برای آشکارگی امر سیاسی راهی جز تفسیر نیست.گذشته نشان داده است آنچه علوم-سیاسی نام گرفته و بواسطه مشاهده در پی تاسیس گزاره های یقینی کوشیده است، بواقع منظریست که صرفا شرایط زیسته ی خاصی را بازمی نمایاند. اما نا-خود-آگاهی صاحب این منظر اسباب هذیان هایست که علوم-سیاسی نام گرفته.

«علوم-سیاسی وجود ندارد». من نیز در این نوشتار تنها با هذیانی که در برخی اذهان فرسوده و افسرده رسوب کرده می ستیزم. من در حقیقت با سوءبرداشتی فلسفی می ستیزم. سوء برداشتی که معلول را علت می گیرد. یعنی نظامات سیاسی را آفریننده سلطه و روندهای قدرت می انگارد، در حالی که این نظامات معلول دگرگونی های امر سیاسی هستند.

امر سیاسی تا آن حد که در نظام دلالی ظهور می کند وجود دارد. خارج از نظام دلالی امر سیاسی وجود ندارد. در واقع امر سیاسی حد و مرز نظام دلالی و ساختارها و نظامات سیاسی ماست.

از طرفی شیطنت آمیزترین ایده در فلسفه سیاسی علی الخصوص در دموکراسی و لیبرالیسم آموزه ی «اصالت فرد» است. این فراداده ی زندگی که سال های نخست رشد خود را در حقارت بسر می برد چگونه می تواند اصیل باشد! چگونه با توجه به سلطه ضمیر ناهشیارش می تواند آگاهانه تصمیم بگیرد. اما اختراع این ایده در اصل ابزاریست برای حکومت کردن و سلطه یافتن بر مردم. جالب آنکه آرمان علوم-سیاسی و همچنین فلسفه سیاسی مدرن(یعنی اصالت فرد) آنچنان مورد خدشه قرار گرفته که اکنون کار به جایی رسیده که متخصصان علوم نفسانی به دنبال آنند «توانایی خواستن را در او بیدار کنند». بسیار خب چگونه است که لیبرالیسم بعنوان آرمان علوم-سیاسی یکباره ارزشی خدایی به فرد می بخشد.

دموکراسی و لیبرالیسم دورغیست که تنها از علوم-سیاسی بر می آید. از روش شناسی احمقانه ای که از معلول(مفروض) می آغازد، آن را علت معرفی می کند و به مفروضاتی دیگر ختم می شود. در علوم-سیاسی حقیقت در سطور نوشته می شود دریغ از آنکه حقیقت امریست تحقق یافته که در پس پشت نظامات سیاسی نهان گشته است. این «نهان شدگی» پیش از آنکه مربوط به طبیعت امر سیاسی باشد بخاطر عدم گشودگی در مواجهات ماست.

اکنون می خواهم بگویم باید علوم-سیاسی را فراموش کرد و بجای آن از هرمنوتیک سیاسی صحبت کرد. در هرمنوتیک قطعیت وجود ندارد. همه چیز تفسیر است. اما تفسیر به منظور روشن ساختن امر تعین یافته پی گیری می شود. از طرفی شکاکیت و قصور واژگان در رساندن معنا نیز همزاد تفسیر است.

بطور کلی عدم قطعیت ذات تفسیر و پژوهش های هرمنوتیکی است. این عدم قطعیت و ناشفاف گونگی تفسیرها ریشه در طبیعت بشر دارد. آدمی تاب حقیقت(یعنی آنچه در درونش متحقق گشته) را ندارد. بدین خاطر اگر تفسیرها بتوانند حقایق را به زبان آورند با مخالفت سوژه مواجه می شوند. مخالفت هایی که گاه بصورت مستدل و علمی نیز ارائه می شود. درحالیکه خود «کنش مخالفت» اصیل ترین واکنش در برابر پدیدار شدن یا کورسو زدن امر تعین یافته است.

اکنون به فهمیدن چیستی امر سیاسی نزدیک تر می شویم. امرسیاسی انگیزه های روان شناختیست که در پس نظامات بشرساخته ی کنترل کننده روندهای قدرت نهفته است. اگر بتوان بواسطه پژوهیدن نظامات سیاسی این انگیزه ها را خود-آگاه کرد می توان «رشد فردیت سیاسی و بلوغ فرهنگ توزیع قدرت در اجتماع را نوید داد». پژوهش هایی از این دست اولا و در اساس هرمنوتیکی هستند چون معناکاوند. همچنین می توان گفت سیاسی هستند چون نظامات کنترل کننده و مشارکت کننده در بازی قدرت را ابژه تامل خود قرار می دهد و سپس امر تعین یافته ی پس پشت آنها را واگشایی می کند.

هرمنوتیک سیاسی امر تحقق یافته را با تامل می فهمد. زیرا امر تحقق یافته در درون آدمی و در ژرفای سوبژکتیویته نظامات سیاسی نهفته است. «سوبژکتیویته نظامات سیاسی» یعنی آن بخش از جهان زندگی که خود را بر نظامات سیاسی تحمیل می کند. این سوبژکتیویته می تواند رانه گله و برابری خواهی(دموکراسی) باشد که خود را بشکل ایده ی فلسفه سیاسی لیبرالیسم ظاهر می سازد.

چرا باید انسان را فهمید؟ چون حقیقت برای او تحقق یافتنیست و آنچه برای انسان تحقق می یابد هماره پدیدارگونه است و بس.

جنس جهان انسانی پدیدارگونه است بنابراین برای مطالعه ی آن تنها می توان از نیروی فهم استفاده کرد. از طرفی عدم قطعیت نیز ذاتی فرآورده های فهم یعنی، تفسیر است.

این پرسش که آیا کاربرد فهم می تواند به کشف پدیدارهای جهان انسانی منجر شود یا خیر-بحث اساسی جریان های هرمنوتیکی است. من در کتاب درآمدی بر فهم جهان زندگی روشی را ارائه کردم که به کمک آن بتوان ژرفای نظامات انسانی را به فهم درآورد. این روش هرمنوتیک زندگی [1]نام دارد که می توان از آن برای فهم امرسیاسی نیز بهره برد. در همین مقاله و در بخشی مجزا مختصرا سازوکار این روش شناسی را شرح خواهم داد. اما در اینجا و به منظور تکمیل آنچه گفت شد باید اضافه کنم، امر سیاسی اصالتا مجموعه ای از انگیزه های روانشناختی است. چراکه هیچ نظامی آفریده نمی شود مگر آنکه پیشتر شرایط روانشناختی آن مهیا شده باشد. ما با تاکید بر شرایط روانشناختی نه تنها برای سوبژکتیویته ی بشر حیثی متمایز و قلمرویی جدای از طبیعت قائل می شویم بلکه خود را ملزم بدان می کنیم که برای درک جهان بشری روش شناسی متناسب با آن را اتخاذ کنیم. امر سیاسی خواست نهفته درنظامات سیاسی است، این امر از ریشه و بنیاد مربوط به انگیزه های نا-خود-آگاهیست که تحت تاثیر جنبه های تاریخی، جامعه شناختی و فلسفی تکوین یافته. بعلاوه خواست نهفته در پس پشت نظامات سیاسی بدین خاطر امریست سیاسی که خود را در نظامات و مدارهای قدرت گنجانده است. اما این امر در ژرفا روانشناختیست. یعنی شامل انگیزه های نا-خود-آگاهانه ایست که بصورت غیرارادی و تصادفی خود را بر نظامات سیاسی تحمیل می کند.

باید اکنون روشن شده باشد که علوم-سیاسی «نه علم است، و نه سیاست» بلکه ترکیبی فریب آمیز است که بواسطه بیگانگی با امر تعین یافته پس پشت نظامات سیاسی صورتبندی شده است. لذا متفکران علوم-سیاسی نمی اندیشند. بدان معنا که با امر تعین یافته نسبتی نداشته و ندارند و این نسبت نیافتگی شبکه ای از واژگان را تولید می کند که تنها بازنمای ازخودبیگانگی آنهاست و بس.

 

تامل سوم؛ ژرفای سابژکتیویته کنشگران

آنجا که هدف شناخت باشد ما کجا و شناخت کجا! تفکر درباره ی ریشه های افکارمان، تفکر درباره ی ریشه های آرمان هایمان، تفکر درباره آنچه در آگاهی ما پدیدار شده تا کجا ادامه دارد؟ آیا انتهایی می توان برای آن متصور شد؟ براستی ما در فکر کردن از یک چیز می آغازیم یا چند چیز؟ یک آرمان و یا باور اخلاقی متکی بر کدام دلایل یا علل است؟ کدام مسیر و کدام پرسش می تواند پاسخ درستی باشد؟ آیا برای درستی تفسیرهایمان معیاری داریم؟

ما مخلوقات پرسشگر آرام نداریم. پرسشگرانه نگریستن در عالم و امور آن خصلت انسان است، و تا پرسشی هست پاسخی نیز هست. این سرشت لغزنده نباید مایه آشفتگی ما باشد بلکه باید بدانیم این طبیعت آگاهیست که می تواند بدون توقف پرسش کند. پرسش ها و پاسخ های متنوع نشان می دهند که آگاهی ما سطوح عمیقی دارد زیرا فکر کردن خود متکی بر افق وسیع تریست. آگاهی، آگاه شدن از چیزیست نه فقط به لطف التفات به چیزی، بلکه به لطف ساختارهای فهم ما که بواسطه گذشته ای که از سرگذرانده ایم تکوین یافته است. گذشته فقط گذشته من نیست. منی تنها و جداافتاده از دیگران. بلکه گذشته ی اجداد و نسل های پیشین نیز هست. لذا گذشته تاریخ است و تاریخ همان جهان انسانیست.

اما فهمیدن یک چیز مبتنی بر درکارافتادن «ساختارهای فهم ما»، «التفات» و «چیز» است. سه حلقه ی متکی برهم که فروپاشی هر کدام فروپاشی سایر آنهاست.

آیا اکنون انحراف و فساد فکری اثبات گرایی و هر نحله فکری که در صدد فروکاهیدن سوبژکتیویته در حد شبح نهادهای اجتماعی و فرهنگی است را دریافته ایم؟

تامل چهارم؛ روش شناسی هرمنوتیک سیاسی

ما نیاز به شیفت پارادایمی در دانش سیاسی داریم. این شیفت بواسطه اتخاد روش شناسی معتبر میسر است.

روش ها را می توان به اعتبار رویکردشان در مواجهه با پدیدارهای زندگی به دو شیوه کلی تقسیم نمود؛ نخست رویکردهایی که در برابر پدیدارهای زندگی به دنبال گشودگی هستند. دوم رویکردهایی که با تمسک به قواعد و فرضیه های تبینی پدیدارهای زندگی را سرکوب می کنند.

پیشترگفتیم امر سیاسی برای آنکه ابژه ی تامل دانش سیاسی قرار گیرد نیازمند به روش شناسی معتبریست، اکنون می گوئیم؛ اعتبار این روش شناسی بدان خاطر باید باشد که در برابر پدیدارهای زندگی گشودگی لازم را اتخاذ می کند.

من معتقدم روش شناسی مطلوب برای دانش سیاسی همان هرمنوتیک زندگیست که در ادامه مشخص می شود چه بهره ای از آن برای فهم امرسیاسی می توان گرفت.

با تکیه بر روش هرمنوتیک زندگی می توان به شیفت پارادایمی دست یافت و از علوم-سیاسی به هرمنوتیک سیاسی تغییر دیسیپلین داد. در علوم-سیاسی خواست و خواست-کاوی مطرح نیست و همانطور که اشاره شد همه چیز اسیر منظری کلیشه ای شده که بر طبق آن باید امور مشاهده شده را به همراه فرضیه های تبینی مبنای استنتاج قرار داد. ولی قاعده آن است که؛ همه چیز پدیدار است و هر پدیداری مشروط است به زندگی. امر سیاسی نیز بر افق زندگی پدیدار می شود و لذا مشروط است به جهان زندگی. بعبارتی امر سیاسی خود پدیداریست که بر زندگی استوار است.

در هرمنوتیک سیاسی، نظامات سیاسی(هنجارهای قانونی، رویه های سیاسی، منطق مبارزه بر سر قدرت و نظام واژگان هیئت حاکمه) بقصد فهم نهفت شان ژرفکاوی می شوند. روش شکافتن تارتار نظامات سیاسی نیز هرمنوتیک زندگیست.

 من در تاملی جداگانه روش شناسی هرمنوتیک زندگی را شرح می دهم تا تناسب و الزام آن بعنوان روش شناسی معتبر برای فرضیه ی هرمنوتیک سیاسی به فهم آورده شود.

تامل پنجم؛ راه رهایی

در جهان کنونی آنچه نایاب است کنش است. فقر ایران امروز ما نیز فقر کنش است. غالب کنش های ما بنیادن واکنش در برابر کمبودهاست. پیش شرط کنش خود-آگاهی از نیروهایست که در عمق زندگی نهفته اند. آیا در راه فدات کردن جان خود برای یک آرمان یا ملت خویش از زندگی به اندازه ای رضایت داریم که از آن دست بکشیم؟ یا آنکه سرکوب های متعدد زندگیمان را محل تجمع حشرات موزی ساخته؟ براستی زندگی پیش شرطیست برای کنش و هم واکنش کردن.

اعلام می کنم؛ هرمنوتیک زندگی آن سپیده دمیست که خود را بر من افکنده است. وظیفه ام تنها بیان آن است. اگر بخواهم حقیقت را در این باره بگویم این چنین است که واژگان تفسیرم از زندگی در دهانم طالع می شوند بی آنکه برای بدست آوردنشان تلاش کنم.

همچنین می توانم مدعی باشم با تکیه بر هرمنوتیک زندگی هدفی که متفکران دانش سیاسی در ایران آرزومندانه در پی آنند نیز دست یافتنیست؛ یعنی تولد سوژه ایرانی و رشد فرهنگ سیاسی. تولد سوژه موقعیتی سابژکتیو است. برای دست یافتن به این موقعیت خود-آگاهی لازم است.

برای دست یافتن به فرهنگ غنی و سرشار بگونه ای که بتواند پیشتوانه ی دموکراسی در ایران باشد نیازمند کوشیدن در راه تولد سوژه ی ایرانی هستیم و این میسر نمی شود مگر بواسطه دست یافتن به دانش از خویشتن تاریخی. سوژه پیش شرط ظهور دموکراسی است. پیش شرطی از جنس تجارب زیسته.

آدمیان را برای خواستن می بایست پرورش داد، گاهی خواستی از پس هزاران نقاب خود را برمی کشد، این همان دروغ است، خواستی در پس و توی دهلیزهای روان. آن فرهنگ که به دروغ آلوده شد خواست هایش وارنه تظاهر می یابند. لذا نباید فریب نام ها را خورد، هر خواستی به ضرورت یک رنگ و شفاف نیست بلکه می تواند نقابی برای خواستی دیگر نیز باشد.

آدمیان را برای خواستن می بایست پرورش داد. سوژه موقعیتی سابژکتیو است که در آن آدمی توان خواستن دارد. توان انتخاب کردن، توان حرمت نهادن، توان داشتن و توان حراست کردن. برای تولد سوژه باید توان خواستن را آموخت.

ملتی که به خود-آگاهی دست نیافته چگونه می تواند اراده کند؟ چگونه می تواند تاریخ سازی کند؟ چگونه می تواند دموکراسی بیافریند و آن را از هزاران شر محافظت کند؟

من هرمنوتیک زندگی را بعنوان روشی برای تفسیر شرایط روانی تاریخی و بدست آوردن دانش از خویشتن خویش پیش می نهم تا با گذر زمان و آزمودن آن توسط پژوهندگان و نفوذ این روش شناسی در جامعه دانشگاهی و در میان اصحاب تامل و ژرفکاوی سپیده دمان دیگری بدمد؛ یعنی تولد سوژه ایرانی، تولد نسلی از ایرانیان که توان خواستن دارند.

تامل ششم؛ هرمنوتیک زندگی

تمام فرهنگ سیاسی ما بر اساس خواست هایی که در عمق آگاهی ایرانیان نهفته است سامان یافته. اما تا چه میزان خواست هایی که در پس پشت فرهنگ سیاسی و نظامات ما نهفته است را فهمیده ایم؟

واقعیت تاریخی ما، کلافی از خواست های عمیق است. عمیق بودن این خواست ها به دلیل پنهان بودن و فراموش شدن شان است. ما خویشتن تاریخی را فراموش کرده ایم. خویشتن تاریخی شبکه ایست از خواست های عمیق. این خواست ها واقعیت هایی هستند که در سرشت آگاهی ما تنیده شده اند. هویت آگاهانه ی ما ترجمه ایست موجه و جامعه پذیر از خواست های ژرف مان.

در این مقام متفکران ایران باید از تاریخ شفاهی به تاریخ کتبی و سپس به واقعیت های تاریخی گذر کنند و برای این منظور پرسشی که باید بدان اهتمام بورزند بدین شکل صورتبندی می شود؛ ما ایرانیان چه می خواهیم؟ آنجا که فرهنگ سیاسی مان چنین و چنان است، چه می خواهیم؟ آنجا که فرهنگ مصرف مان چنین و چنان است، چه می خواهیم؟ آنجا که فرهنگ مسئولیت پذیری مان چنین و چنان است، چه می خواهیم؟ آنجاکه تساهل و مدارا نداریم، چه می خواهیم؟ آنجا که فرهنگ مدیریت مان چنین و چنان است، چه می خواهیم؟

معادل «خواست» را Desire می دانم[2]. چون خواست های هر کنشگری چفت و بستی است از افکار و انرژی روانی. انرژی روانی، افکار را زنده می کند و افکار نیز انرژی روانی را جهت می دهد. بدین خاطر در هر خواستی اندیشه ای نهفته است(من ساختار خواست ها را بواسطه مطالعه عمق جان خود دریافتم). بدین خاطر خواست ها قابل پژوهش و تفهم می شوند.

باید روشی در دست داشت تا بتوان با تکیه بر آن «منطق پنهان» نظامات سیاسی اجتماعی خود را بفهمیم. این نظامات نمود واقعیت تاریخی روانی ما هستند. برای این منظور من در سطور بعدی هرمنوتیک زندگی را شرح خواهم داد.

در پس هر گونه کنش پریشی و فرهنگ فاسد «غرایز زوال یافته ای» در صدد سلطه یافتن هستند. اما چگونه می توان این غرایز را فهمید؟ معتقدم روش شناسی هرمنوتیک زندگی را می توان برای پژوهیدن خواست های عمیق زندگانی و کشف غرایز زوال یافته و خزیده در پس نظامات انسانی بکار بست.

ایده فلسفی هرمنوتیک زندگی چنین است که: «زندگی خود مفسر زندگیست» بدین معنا که، اگر در برابر زندگی گشودگی داشته باشیم و از موضعی پرسشگرانه با آن مواجه شویم خواهیم توانست زیسته های ژرف زندگی را مقوله بندی کرده و از این مقولات برای فهم تعیناتی که بر زندگی بنیاد دارند بهره ببریم. در هرمنوتیک زندگی دو وظیفه ی خطیر داریم؛ 1- نخست استخراج مقولات زندگی 2- کاربست مقولات برای تفهم نظامات انسانی. مقولات زندگی داده ی زندگی هستند و لذا معتبرترین ابزار برای فهم زندگی محسوب می شوند. اعتبار مقولات بدان خاطر است که ریشه های آنها تا اعماق جهان زندگی امتداد یافته است و می تواند ژرفای آگاهی کنشگران را به فهم آورد. در هرمنوتیک زندگی صحیح و غلط به آن صورت که در پوزیتویسم وجود دارد مطرح نیست. زیر در این مقام موضوع پژوهش، یعنی پدیدارها از جانب خودشان خود را در قاب گزاره ها و واژگان متجلی می سازند. شاید اگر طبیعت نیز از جانب خود خود را در قاب واژگان می افکند مسائل بنیادین علوم طبیعی و چیستی علم رازگونه نبود.

اما برای گشودگی در برابر زندگی، روانکاوی موضعی بسیار سخاوتمندانه است. زیرا می تواند بواسطه تمهیداتی فرد را از «موضع مقاومت» به «موضعی منعطف» راهنمایی کند و بر ژرفای اندیشگونگی زندگی چنگ بیاندازد. از این پس مقوله بندی زیسته های زندگی آغاز می شود. بدین خاطر است که عقیده دارم روانکاوی گنجینه ی علوم انسانیت از آنجا که موضعی گشوده در برابر زندگی دارد. زندگی بواسطه فرد سخن می گوید. با واگشایی فرد است که کهن سالگی و تاریخیت جهان انسانی به فهم می آید.

سپس این مقولات هستند که امکان فهم تعینات را به ما می دهند. اکنون می توانم برای آنکه نمونه ای از این پژوهش بدست دهم به کتاب کین توزی(1912) ماکس شلر اشاره کنم. شلر در این اثر گرانسنگ بواسطه پژوهیدن تجارب زیسته زندگی مقوله ای تحت عنوان کین توزی استخراج می کند و نیز بواسطه همین مقوله ارزشگذاری های جهان مدرن همچون عشق بشر دوستانه، ایده برابری انسان ها، اصل انتزاعی دانستن ارزش ها و تفسیرهای مکانیکی و شئ انگارانه از هستی آدمی را در ژرفا کین توزانه می یابد.

پیداست به فهم آوردن ارزش های جهان مدرن مدیون کاربست مقوله ی کین توزیست. این مقوله می تواند عمق ارزشگذاری هایی که ریشه در کین توزی دارند را به فهم آورد. بدین خاطر حقیقتا مقوله ای ارزشمند است و می تواند ما را از آسیب های زندگی خود-آگاه سازد. اقبال این مقوله در فهم ارزشگذاری های جهان مدرن بدان خاطر است که زیسته ها را برای فهم امور انسانی(Human Affairs) بکار می بندد. پیداست هرمنوتیک زندگی فهم زندگی از زبان خود زندگیست و در حقیقت به دنبال ترجمه خواستهای نهانی بشر.

اکنون برادران این لوح را بر فراز خویش نهید:

درونه ها را بشکافید. گنج ها در سطح نیستند بشر گنج خویش را در اعماق دفن می کند.

تارتار فرهنگ سیاسی خودتان را بشکافید. برای رهیدن از آسیب هایی که زندگیتان بر شما تحمیل می کند سلاحی سخت نیاز دارید و آن رشد فردیت و خود-آگاهیست که تنها با نیروی تامل فراچنگ آمدنیست.

بپرهیزید از کارگران فلسفی از نشخوارکنندگان اینان می کوشند شما را با تحمیل رنج تنهایی با خود یگانه سازند. بپرهیزید از هر آنچه شما را از جدیت دور می کند. هر دورانی از کشف و شکوفایی فرهنگ بشری دورانی بوده است از جدیت و پی گیری. در راه حفر چاهای عمیق استوار باشید، چشمه ها خود فوران خواهند کرد.

 

  1. 1. «هرمنوتیک زندگی» ایده فلسفی برای پژوهیدن جهان انسانیست که در کتاب «درآمدی بر فهم جهان زندگی» ارائه شده است
  2. 2. این واژه به احساس نیرومندی از خواستن یا آرزو کردن چیزی اشاره دارد

 

علی شهبازی، کارشناس ارشد علوم سیاسی

بازنشر این مطلب با ذکر منبع «فراتاب» بلامانع است

نظرات
آخرین اخبار