صنعتی به نام خشونت | فراتاب
کد خبر: 6323
تاریخ انتشار: 24 خرداد 1396 - 19:44
محمدرضا ستاری
مساله ای که گروه های افراط گرا در قالب جریانات فروملی ایجاد کرده اند بیشتر پدیده ای اجتماعی است و با اشتباه دولت ها برای مهار آنها با ابزار سیاسی سبب باز تولید هر چه خشونت بارتر آن ها شده است.

محمدرضا ستاری؛ فراتاب- گسترش موج خشونت و تروریسم در دهه گذشته که دامنه آن از خاورمیانه به مرزهای اروپا و آمریکا نیز سرایت کرده است، دو نتیجه مهم را در پیش تحلیل گران روابط و امنیت بین الملل قرار داده است. نخست آنکه تروریسم مرز نمی شناسد و دوم اینکه اکنون مباحثی مانند تهدید های اتمی، جنگ میان کشورها و کشاکش های بین المللی جای خود را به پدیده ای به نام تروریسم به عنوان مهمترین مساله امنیتی جهان داده است.

به طور کلی هر چند بررسی امنیت جایگاهی محوری در روابط بین الملل دارد و اغلب بازیگران سیاسی حاضرند برای در امان بودن از صدمات، تلاش های قابل ملاحظه ای صورت داده و منابع شایانی را تخصیص دهند، اما مساله امنیت پیچیده تر از تفاسیر رایج است. در قرن 21 و پس از پایان یافتن جنگ سرد که سرعت تحولات بین المللی به صورت فزاینده ای در حال گسترش و افزایش است، نزد نظریه پردازان روابط بین المللی هیچ توافق جامعی بر سر چیستی امنیت وجود ندارد. به عقیده آنها سرشت امنیت به گونه ای است که تعقیب یک تعریف مورد توافق را بر نمی تابد و به همین دلیل است که امروزه مفهوم امنیت ملی یکی از مبهم ترین و ارزشی ترین اصطلاحات در علوم اجتماعی است.

دلایل پیچیدگی درک تعریف امنیت
در همین راستا، پیچیدگی تلاش برای درک نحوه تعریف امنیت دارای دو علت مشخص است. اول اینکه بررسی های امنیت یکی از شاخه های فرعی روابط بین الملل محسوب می شود که همچنان در نظریه های اصلی آن اختلاف نظر عمیقی میان مکتب های مختلف آن وجود دارد. دوم، در ماهیت مفهوم امنیت، عناصری هنجاری وجود دارد که باعث می شود تحلیل گران و سیاست گذاران، قادر نباشند از طریق بررسی داده های تجربی روی تعریف واحدی به توافق برسند. بنابراین چگونگی دریافت ما از امنیت بستگی به انواع قیود و چند و چون هایی دارد که به آن می زنیم.
امروزه بحث اعظم مجادلات صورت گرفته بر سر مساله ای به نام امنیت، حول دو پرسش تعیین کننده دور می زند. نخست اینکه در بحث مربوط به امنیت، چه کسی یا چه چیزی باید مورد توجه قرار بگیرد. آیا دولت ها یا گروه های مبتنی بر ملیت مورد توجه قرار دارند یا اینکه جنسیت و افراد باید مورد بررسی قرار بگیرند؟ مساله دوم این است که چه چیزی یا چه کسی امنیت را تهدید می کند؟ دولت ها و سیاست گذاران یا تهدیدهای دیگری از قبیل محیط زیست، بازیگران غیر دولتی و گروه های تروریستی؟ در همین راستا دو مساله کلیدی دیگر نیز وجود دارد که رابطه تنگاتنگی با دو پرسش بالا ایجاد می کند. اینکه چه کسی امنیت را تدارک می بیند و برای تدارک آن باید از چه شیوه هایی بهره گرفت؟

خاستگاه افراطی گرایی در خاورمیانه
با توجه به مقدمه فوق می توان گفت که اکنون برای بررسی بحران امنیتی که در قالب گروه های تروریستی در حال درنوردیدن نظام جهانی بوده و در چهره گروه داعش به صورت مشخص تبلور یافته است، باید چند نکته را مورد توجه قرار داد.
به طور کلی شاید بتوان خاستگاه و ظرفیت بالقوه رشد اندیشه های افراطی به خصوص در جهان اسلام را در دو عامل مهم خارجی و داخلی دید. منطقه خاورمیانه و مرزهای ملی آن که اکنون در دولت- ملت های کنونی تجلی یافته، نشات گرفته از عاملی به نام استعمار است. حضور قدرت های برزگ بین المللی که در طول ده ها سال نقش تعیین کننده ای در تحولات منطقه داشته اند، سبب شده تا سیر حوادث خاورمیانه از حالت و مسیر طبیعی آن خارج شده و خارج از خواستگاه اجتماعی و فرهنگی آن حرکت کند.
از سوی دیگر الغای خلافت اسلامی که آخرین بار در دهه 1920 میلادی و پس از جنگ جهانی اول صورت گرفت (هر چند فاصله معنادار میان خلفای عثمانی و مردم منطقه را نباید فراموش کرد)، باعث ایجاد خلائی در جهان اهل سنت شد که این خلاء نه نتها پر نشد، بلکه با پیوند خوردن به دولت های ورشکسته و مستبد به خصوص در کشورهای عربی و ناکام ماندن مردم در پیگیری مطالبات حیاتی، باعث شده تا روند تحولات سیاسی با تحولات اجتماعی و فرهنگی به صورت تفکیک ناپذیری ادغام شود و یکی از عوامل بروز خشونت را پدید آورد.

استفاده از ابزار مدرن بر علیه دنیای مدرن
در این میان با معیوب شدن چرخه سیستمی در خاورمیانه، حوادث مربوط به یازده سپتامبر مهر پایانی بود بر وضعیت صلح مسلح در منطقه و پس از آن شاهد بروز گروه های افراط گرایی بوده ایم که از شمال آفریقا تا شبه قاره هند پراکنده و اکنون نیز در قالب گروه داعش به مهمترین تهدید امنیت بین المللی بدل شده اند. برای این وضعیت چند نکته قابل توجه وجود دارد. نخست آنکه این گروه ها و مشخصاً داعش بر خلاف اسلاف پیشین خود نقطه تمرکز را بر جهان اسلام و معادلات مربوط به آن قرار داده اند. به طور کلی آنها معتقدند که دلیل اصلی انحراف از آموزه های راستین، وجود مشکل در میان خود مسلمانان به خصوص بدعت گزاران است و از این جهت برزگترین جنایت ها را نیز بر علیه هم کیشان خود، طی سه سال گذشته روا داشته اند.
نکته بعدی آن است که گروه داعش با بهره گیری از ابزار نوین به جنگ با دنیای نوین رفته است. این گروه با بهره گیری از ابزارهای دنیای مدرن ضمن درنوردین مرزها و موانع فیزیکی برای برقراری ارتباط، جذب و تبلیغ، عملاً فاصله ای به اندازه یک کلیک با سربازان خود فاصله دارند. در این رابطه استیون امرسون در کتاب خود با عنوان (جهاد آمریکایی: تروریست ها در میان ما زندگی می کنند) توضیح می دهد: جهانی شدن مناسبات در قالب اقتصاد بین الملل و نیز کارنامه آمریکا باعث شده است هواداران خلافت و تروریست ها به شیوه عجیبی در همسایگی ما به سر ببرند و با توجه به اینکه اینترنت و فضای مجازی بزرگترین پشتیبان آنها است، عملاً نفی و طرد آنها مسیر نخواهد بود.
همچنین یکی از عواملی که نظریه پردازان علوم اجتماعی را به خصوص در غرب به بهت و حیرت فرو برده است، جذب جوانانی از نسل های دوم و سوم مهاجران مسلمان به اروپا و پیوستن آنها به گروه های بنیادگرای افراطی است، آن هم در شرایطی که اکثریت آنها با فرهنگ و آموزه ها و محیط غربی پرورش یافته اند، اما در چرخشی عجیب به دامان تروریست ها پناه برده و برای آنها کشته می شوند. کارشناسان این امر را موج چهارم بنیادگرایی نامیده و معتقدندکه با تحت تاثیر قرار گرفتن تمامی زوایای زندگی بشری از جهانی شدن، حتی تروریسم نیز از این مساله بی نصیب نمانده و آنها با سرمایه گذاری بر جوانان غربی و بازگرداندن آنها به سرزمین های خود به مبارزه جهانی با آنچه به تعبیر آنها کفر نامیده می شود، می پردازند.

چشم انداز پیش رو
به طور کلی مساله ناامنی را می توان در دو بعد سیاسی و اجتماعی مورد توجه قرار داد که هر کدام از آنها راه حل متفاوتی را طلب می کند. پدیده های سیاسی نیازمند بکارگیری ابزارهای سیاسی از قبیل مذاکره، میانجی گری، تحریم، تهدید و حتی جنگ است. از سوی دیگر پدیده های اجتماعی، نیازمند ریشه یابی اساسی و طی روندی تدریجی است و برای مشخص شدن علت مساله باید عمق پدید آورنده آن را در نظر گرفت. امروز جهان با مشکلاتی از قبیل فقر، ناکارآمدی دولت ها، خشونت و تبعیض روبروست و این امر با پیوند خوردن به ابهام در نظم بین المللی، باعث شکل گیری گروه های فروملی فراوانی شده است. لذا با توجه به این امر، باید یک نکته کلیدی را مدنظر قرار داد و تاکید کرد که مداخله و سیاست های قدرت های بین المللی و منطقه ای معلول شکل گیری گروه های تروریستی و افراط گرا بوده و علت اصلی را باید در خواستگاه های اجتماعی آن مورد بررسی قرار داد. مساله ای که این گروه های افراط گرا در قالب جریانات فروملی ایجاد کرده اند بیشتر پدیده ای اجتماعی است و با اشتباه دولت ها برای مهار آنها با ابزار سیاسی سبب باز تولید هر چه خشونت بارتر آن شده است. با نگاهی به گذشته در می یابیم که گروهای افراطی از طالبان تا القاعده و امروز داعش و گروه هایی همچون بوکوحرام، داعش، جبهه النصره و ... به صورت افراطی تری بازتولید شده و به صنعتی خشونت بار تبدیل شده اند . بکارگیری ابزار سیاسی برای این پدیده پیچیده اجتماعی هر چند ممکن است مساله را به صورت موقت کم رنگ سازد، اما همانطور که شواهد نشان می دهد، این امر بار دیگر بازتولید می شود.
دکتر قاسم افتخاری از اساتید برجسته روابط بین الملل دانشگاه تهران و از بنیانگذاران این رشته به زبان انگلیسی در ایران در این خصوص معتقد است: جهان ما جهان نابرابری است و نارضایتی هاست که اینگونه جنبش ها را پدید آورده است. در واقع هیچ انسان مرفهی تفنگ بر نمی دارد تا جان خود را به خطر بیندازد. بنابراین از یک سو می توان مسایل را به صورت موقت حل کرد، یعنی با سرکوب گروه های فروملی، مدتی آرامش را برقرار کرد. راه دیگر به صورت ریشه ای است و دولت – ملت ها باید برای این مساله به فکر چاره باشند. شما گلدانی دارید که در آن درختی کاشته اید؛ گلدان در طول زمان ثابت مانده اما درخت رشد کرده است. زمانی می رسد که این گلدان نمی تواند وظیفه اولیه خود را انجام دهد و در این حالت دو اتفاق باید صورت بگیرد. یا باید درخت از بین برود و یا اینکه گلدان بشکند. واقعیت این است که تمام تلاش ها در این جهت است که این گلدان حفظ و به هر نحوی نگهداری شود. اکنون این گلدان دیگر جوابگو نبوده و استمرار این امر سبب باز تولید خشونت و پیچیده تر شدن بحران امنیت بین المللی خواهد بود.

محمدرضا ستاری، روزنامه نگار و عضو هیات تحریریه فراتاب.

بازنشر این مطلب با ذکر منبع فراتاب بلامانع است.

نظرات
آخرین اخبار