حلبچه از جنبش بیداری محمود پاشای جاف تا بمباران شیمیایی صدام | فراتاب
کد خبر: 615
تاریخ انتشار: 25 اسفند 1394 - 22:50
فرشاد سلیمی
با تشکیل کشور عراق در اوایل سده بیستم میلادی و ظهور ناسیونالیسم کردی در عراق، حلبچه به یکی از مناطق استراتژیک در عرصه مناسبات سیاسی جدید مبدل گشت.

فراتاب سرویس تاریخ و اندیشه: حلبچه (به کردی: هەڵەبجە) از شهرهای اقلیم کردستان عراق می­باشد که در تقسیمات سیاسی و اداری مرکز استان حلبچه چهارمین استان اقلیم کردستان عراق به شمار می­آید. شهر حلبچه در 15 کیلومتری مرز غربی ایران، 225 کیلومتری شمال شرقی بغداد و 83 کیلومتری جنوب شرقی سلیمانیه واقع شده است و با مساحتی بالغ بر 1500 کیلومتر مربع در تقسیمات اداری سابق حدود ده درصد از مساحت کل استان سلیمانیه را دربر می­گرفت. حلبچه از لحاظ اداری به چهار ناحیه سیروان، خرمال، بیاره و سیدصادق تقسیم می­شود و دارای 75 کیلومتر مرز مشترک با ایران می­باشد.

ترکیب زیبای عناصر طبیعت در این منطقه، با کوه­های سربه فلک کشیده و استوار شنروی، بالامبو، شرام، نور، مله­خور... و رودخانه­های خروشان سیروان، زمکان، زلم، شلم، تانجرو... در کنار باغ­های رنگین اورامان و دشت حاصلخیز و سرسبز شهرزور تابلوی زیبایی از افسونگری طبیعت را به تصویر می­کشد. با چنین طبیعت سخاوتمند و گشاده­دستی، این منطقه همواره یکی از کانون­های پرشور حیات ایلی و یکجانشین بوده و با توجه به موقعیت مرزی و شرایط مناسب طبیعی، همیشه یکی از کانونهای فعال تجارت و بازرگانی به شمار می­رفت.

شواهد و یافته­های تاریخی حکایت از سابقه دیرین و باستانی حیات اجتماعی در این دیار دارند، اما بنابر اکثر روایات تاریخی، بنای آنچه که امروزه به عنوان شهر حلبچه شناخته می­شود، به زمان فرمانروایی ترکان عثمانی و سالهای بعد از 1700م بر می­گردد و از جاف­ها (ایل جاف) بعنوان بنیانگذاران و نخستین آبادگران این شهر نام برده­اند، که تا اواخر سده بیستم نیز نقش مسلط خود را در منطقه حفظ نمودند. به دنبال حضور جاف­ها در منطقه، حلبچه در مقام یک شهر آباد به کانون حیات سیاسی،  اقتصادی و فرهنگی  تبدیل شد.

 در مورد وجه تسمیه حلبچه روایات متعددی ذکر کرده­اند: عده ای نام آن را ماخوذ از اسامی افرادی چون؛ هلو بیگ و هلو خان (هلو در کردی به معنای عقاب) می­دانند و معتقدند که این افراد بانیان شهر بوده­اند. برخی نیز معتقدند، از آنجا که این منطقه دارای باغهای زیاد آلوچه (به کردی هەڵووژه) بوده، اسم شهر را از نام این میوه گرفته­اند. روایت دیگری برآنست که حلبچه از واژه فارسی "عجب­جا" گرفته شده است، که حکایت از زیبایی و اعجاب­انگیزی طبیعت این منطقه دارد. از نظر عده­ای دیگر وجه تسمیه حلبچه به "حلب­جا" برمی­گردد و معتقدند که نقش فعال بازرگانی و ارتباطی این شهر کارکردی مشابه شهر حلب در شام بدان بخشیده است.

از نظر جغرافیایِ دینی و مذهبی، در کنار مسلمانان اهل تسنن که جمعیت مذهبی غالب در منطقه را تشکیل می­دهند، گروه­هایی از فرقه کاکایی اهل­حق و عده­ای یهودی نیز می­زیسته­اند. حلبچه همواره یکی از کانون­های گرم تصوف و فقه اسلامی بشمار آمده است و خانقاه­ها و مدارس دینی در آن خاستگاهی دیرینه دارند، از این­روست که از قدیم آنرا به عنوان شهر عارفان و شاعران شناخته­اند و این دیار مسکن عرفا و علمایی چون؛ شیخ عثمان نقشبندی، ابن­صلاح شهرزوری، مولانا خالد نقشبندی، شیخ حسام­الدین نقشبندی، ملا عبدالکریم مدرس، شیخ محمدامین کاردوخی بوده است.

این پیشینه قوی علمی و فرهنگی موجب شد تا حلبچه در نهضت­های فرهنگی و ادبی معاصر کردستان عراق یکی از پیشگامان باشد و جریان جدید شعر کردی موسوم به شعر نو کردی توسط عبدالله گوران از شعرای این دیار بنیان نهاده شد. از بنام­ترین شاعران کلاسیک حلبچه می­توان از؛ مولوی کرد، نالی، احمد مختار جاف، طاهر بیگ جاف، حلمی شریف، ولی دیوانه و عادله خانم جاف نام برد.

در عرصه سیاست؛ با استقرار حاکمیت ایل جاف بر حلبچه، این منطقه محمل روابط و مبارزات این ایل قدرتمند در گستره مناسبات سیاسی ایلی و فرا ایلی بوده است. از سال 1889م که حلبچه در تقسیمات اداری به بخش(قزا) ارتقا یافت و تا حدودی دارای استقلال اداری شد، نقش بارزتری در مناسبات سیاسی بویژه در میان مناطق کردنشین یافت، با فروپاشی امپراتوری عثمانی و آغاز حاکمیت انگلستان بر عراق نیز، حکمرانی این منطقه تحت فرمان میجرسون حاکم وقت انگلستان درآمد.

با تشکیل کشور عراق در اوایل سده بیستم میلادی و ظهور ناسیونالیسم کردی در عراق، حلبچه به یکی از مناطق استراتژیک در عرصه مناسبات سیاسی جدید مبدل گشت. از محمود پاشای جاف به عنوان یکی از نخستین رهبرانی یاد می­کنند که در راستای بیداری قومی و سیاسی مردم آن سامان اقدامات مثمرثمری انجام داده است. با مرگ محمودپاشا، عادله خانم جاف در فاصله سالهای 1909تا1924م مهمترین قدرت سیاسی منطقه محسوب می­شد که توانسته بود همچون سیاستمداری لایق در عرصه سیاسی آنروز ایفای نقش کند، بطوری که ذکاوت شخصی و منش سیاسی او بارها  مورد تحسین انگلیسیها قرارگرفته بود.

با فزاینده ترشدن شکاف سیاسی نیروهای سیاسی کرد و حکومت مرکزی عراق در دوره ی عبدالکریم قاسم، مبارزات آزادیخواهانه و استقلال طلبانه کردها به مرحله دیگری ذیل عنوان نهضت ایلول (شورش ایلول) قدم نهاد و از سال 1961م تا میانه دهه 1970م که مصادف با دوران برپایی آن بود، حلبچه همواره یکی از مناطق سوق الجیشی این مبارزات محسوب می­شد

با آغاز جنبش استقلال طلبانه شیخ محمود حفید علیه حاکمیت انگلیس، مردم حلبچه نیز با مشارکت در آن تجربه صعب و طولانی خود را در کارزاز سیاسی نظامی نهضت ناسیونالیستی و استقلال­طلبانه کردستان عراق آغاز نمودند. با نضج گرفتن رویدادهای سیاسی و بیداری قومی مردم کردستان عراق، حلبچه به کانونی جهت آموزش سیاسی و فکری فعالان و مبارزان سیاسی تبدیل شد. چنان که پس  از شکست شورش شیخ عبیداله نهری در سال 1924م  یکی از سرکردگان آن شورش بنام شیخ محمد دوانی به حلبچه پناهنده می­شود که در محضر او شخصیت های بسیاری از جمله احمد مختار جاف، فایق بیکس، علی باپیرآغا و شیخ الاسلام عارفی  به فراگیری اصول مبارزه سیاسی پرداختند. در سالهای دهه 40 م نیز استاد ابراهیم احمد از روشنفکران و سیاسیون برجسته کردستان، با چنین رویکردی به آموزش و تربیت سیاسی و فرهنگی مردم در راستای مطالبات قومی و آزادیخواهانه اقدام ورزید. از سوی دیگر در آن سال­ها حلبچه ملجا و ماوای بسیاری از سیاستمداران تبعیدی عصر پادشاهی عراق از قبیل؛ فائق السامرایی و بحرالعلوم بود که حضورشان بر پویای فضای سیاسی آن شهر تاثیر داشت.

با تاسیس کشور عراق در 1920م برخی از شخصیتهای بنام حلبچه در کسوت نمایندگی پارلمان عراق به مشارکت در نظام سیاسی جدید پرداختند، که در میان آنان چهره­های مشهوری مانند: حامدبیگ جاف، حسن­فهمی بیگ، احمد بیگ، و احمدمختار جاف حضور داشتند. افزایش فعالیتهای سیاسی و روشنفکری شخصیت­هایی همچون احمد مختار جاف، گوران، نامیق و رفیق حلمی موجب شد تا حلبچه به تجارب سیاسی و فکری نوین مجهز گردد، به گونه ای که از سال 1935م نخستین فعالیت حزبی در این شهر آغاز و اولین شاخه حزبی "حزب هیوا" تاسیس شد. در تجربه بعدی در سال 1946م هسته­های ابتدایی دو حزب دیگر با نام های "پارت" و "تحرر" در حلبچه شکل گرفتند و در سال1925م پس از دیدار شیخ محمود صواف از حلبچه شاخه حزبی "اخوان المسلمین" نیز در حلبچه تاسیس شد، که تمامی این احزاب علیرغم ایدئولوژی و مبانی فکری متفاوت، نسبت به مسائل قومی و سیاسی کردستان دارای اشتراک نظر بودند به طوری که با فروپاشی حکومت پادشاهی عراق و احساس خطر ظهور اتحاد عربی، احزاب مذکور طی یادداشتی به هارولد مک میلان نخست وزریر وقت انگلستان نسبت به کودتا و عواقب آن اعتراض نمودند.

مردم حلبچه در سال 1947م با برپایی شورش­هایی علیه پیمان "پورت سیمون" به آن اعتراض کردند و درسال 1945م هنگامی که ملک فیصل دوم در انتخابات دست به تقلب گسترده زد مردم حلبچه ساکت ننشستند و به آن اعتراض کردند، در سال 1955م نیز علیه "پیمان بغداد" اعتراضات و تظاهراتی برپا کردند که از طرف نیروهای دولتی عراق بشدت سرکوب شد.

با فزاینده ترشدن شکاف سیاسی نیروهای سیاسی کرد و حکومت مرکزی عراق در دوره ی عبدالکریم قاسم، مبارزات آزادیخواهانه و استقلال طلبانه کردها به مرحله دیگری ذیل عنوان نهضت ایلول (شورش ایلول) قدم نهاد و از سال 1961م تا میانه دهه 1970م که مصادف با دوران برپایی آن بود، حلبچه همواره یکی از مناطق سوق الجیشی این مبارزات محسوب می­شد زیرا علاوه بر حضور فعال اهالی این منطقه در صفوف مبارزه از سرکرده سیاسی نظامی گرفته تا نیروهای پیشمرگ و مردم عادی که میزبانان همیشگی آنها بودند، موقعیت ژئوپلتیک و جغرافیایی حلبچه در مقام سرزمینی کوهستانی و صعب العبور و همزمان دارای مرز مشترک با ایران از اهمیت استراتژیکی بالایی در جنگ های چریکی برخوردار بود. لذا در طول تمام دوران شورش این منطقه یکی از مراکز اصلی فرماندهی و مدیریت مبارزات نظامی بوده و بهمین دلیل به طور مداوم آماج حملات زمینی و هوایی حکومت بعث عراق قرار می­گرفت، بطوری که  در بمباران هوایی سال 1974 در حلبچه بیش از صد نفراز اهالی بی دفاع شهر کشته شدند.

در جریان احیای مبارزات ملت کرد پس از قرارداد 1975 الجزایر و ناکامی شورش ایلول، حلبچه از نخستین شهرهایی بود که در صف اول مبارزه قرار گرفت و منادی شورش جدید گلان(1976م) شد. در واکنش به چنین اقداماتی بود که رژیم بعث در راستای پروژه انفال دست به نابودی اکثر روستاها و سرکوب و کشتار مردم شهری آن منطقه زد تا این سنگر خستگی ناپذیر مبارزات قومی و آزادیخواهی را نابود کند، اما با هیچ یک از این تهدیدات شعله مبارزات در آن دیار فروکش نکرد و در انتفاضه 1982 حلبچه بار دگر در همنوایی و همگامی با سلیمانیه راسخانه به پا خاست.

اما با آغاز جنگ هشت ساله ایران و عراق سیر تاریخ سیاسی و حیات اجتماعی حلبچه به مرحله دیگری از سرنوشت سخت و دشوار خود گام نهاد. زیرا با توجه به واقع شدن در حائل مرزی میان ایران و عراق، این دیار در طول دوران جنگ همیشه منطقه جنگی محسوب می­شد و از مقرهای اصلی نیروهای کرد معارض حکومت عراق بویژه اتحادیه میهنی کردستان عراق وگاه هم­پیمانان ایرانیشان بود. از این­رو مردم عادی و بی­دفاع منطقه در طی هشت سال جنگ بارها آماج تهاجمات زمینی و هوایی رژیم بعث قرارگرفتند و مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شدند.

اما سرگذشت پرفراز و نشیب توام با محنت و مصائب این دیار، تنها مقدمه ای بر سفاکی­ و قتل­ عامی بود که سیاه پرده آن 16 مارس 1988 رقم خورد و حلبچه را به نماد مظلومیت تاریخی ملت کُرد بدل کرد و "شهر شهید" آدرس جدید این دیار شد. حکومت بعث گرفتار در گرداب جنگ با ایران و مقاومت خستگی­ناپذیر معارضان کُرد، در مقطعی دیگر از ژینوساید ملت کُرد، که طی عملیات موسوم به انفال 182000 قربانی گرفت، بمباران شیمیایی حلبچه را در برنامه کار خود قرار داد. بنابراین در روز 18 مارس 1988م مصادف با 25 اسفند 1366ش بمباران شیمیایی حلبچه به دستور مستقیم صدام حسین و با فرماندهی خلبان عدنان الدلیمی، زیر نظر علی شیمیایی پسر عموی صدام توسط حدود 50 هواپیمای مجهز به بمبهای شیمیایی به مدت سه روز انجام گرفت. که در نتیجه این جنایت ضدانسانی بیش از 5 هزار انسان بیگناه از زن ومرد وکودک و پیر قتل عام شدند و بالغ بر 10هزار نفر نیز دچار نقص عضودائم و بیماریهای لاعلاج شدند.

از محمود پاشای جاف به عنوان یکی از نخستین رهبرانی یاد می­کنند که در راستای بیداری قومی و سیاسی حلبچه اقدامات مثمرثمری انجام داده است. با مرگ وی عادله خانم جاف در فاصله سالهای 1909تا1924م مهمترین قدرت سیاسی منطقه محسوب می­شد.

رژیم بعث در این عملیات ضد بشری از گازهای شیمیایی؛ خردل، اعصاب، سیانید هیدروژن، لویزیت وتابون استفاده کرد. بمباران شیمیایی حلبچه وسیعترین مورد استفاده از سلاحهای شیمیایی از جنگ جهانی اول به بعد بوده است. این جنایت در حالی از جانب رژیم عراق صورت می­گرفت که این کشور جزو 12 کشور امضاکننده پروتکل1925 ژنو در منع استفاده از سلاحهای سمی خفه کننده  و ترکیبات  باکتریولوژیک قرار داشت.

البته بمباران شیمیایی حلبچه تنها مورد استفاده ار سلاحهای شیمیایی توسط رژیم صدام نبود، بلکه جنگ هشت ساله ایران و عراق فرصتی بود تا در طی آن رژیم بعث بتواند میدانی جهت بکارگیری سلاحهای شیمیایی و میکربی­اش بیابد، از این­رو شهر سردشت، روستای زرده کرندغرب و نوسود همه نقاطی از کردستان بودند که رژیم بعث در آنها دستاوردهای ضدانسانی خود را به آزمایش گذاشت، جنایت­هایی که تراژیک­ترین پرده آن در حلبچه به نمایش در آمد، تا "شهر شهید کردستان" نماد همیشه مقاومت و مظلومیت ملت کُرد و رسوایی دیکتاتورهای تاریخ باشد.

فرشاد سلیمی – سردبیر فصلنامه کارنامە تاریخ و دانشجوی دکترای تاریخ دانشگاه شهید بهشتی      

نظرات
آخرین اخبار