رادیو تنها یادآور وطن در پشت دیوار آهنین! | فراتاب
کد خبر: 6032
تاریخ انتشار: 5 اردیبهشت 1396 - 01:40
گذر از مرزها (10)
گذر از مرزها خاطراتی واقعی است از سالها زندگی در پشت پرده آهنین در زمانی که هنوز پرچم سرخ داس و چکش نشان، بر فراز کرملین برافراشته بود

 فراتاب – گروه فراسفر / رضا شرفی: ... وقتی در کارخانه کار می کردم با مسئول سالن غذاخوری که یک ایرانی قدیمی بود، آشنا و رفیق شدم که به سختی فارسی صحبت می کرد. او با خوشحالی و افتخار به پرسنل سالن سفاش کرد که هر روز به من غذای خوب و مجانی بدهند. بدینوسیله ابراز محبت می کرد و تلاش می کرد که این رابطه حفظ بشود. این آقا برادری داشت که دعوت کرد نزد او برویم. او عضو حزب کمونیست شوروی بود که در یکی از محله های شهر به عنوان شهردار به تمام امور مربوطه آن منطقه نظارت می کرد.

با دیدن من بسیار خوشحالی کرد در همان اولین دیدار یک مهمانی مفصل در محل ساختمان شهرداری به راه انداخت و از همه پرسنلش خواست که در این مهمانی شرکت کنند. در آن مهمانی مرا با افتخار معرفی کرد، گوسفندی سر برید میز مفصلی تشکیل داد، انواع نوشیدنی و میوه و خوراکی بر سر میز آورد و جشنی برگزار کرد. وعده داد که مرا در همین شهرداری مشغول بکار کند و دیگر لازم نیست که به کارخانه و تراشکاری بروم. پیش خودم فکر می کردم چقدر من مهم و عزیز هستم که دارند برایم اینگونه ریخت و پاش و خدمت می کنند. ایشان که هنوز فارسی بلد بود می گفت که در این منطقه من هر کاری بخواهم می توانم انجام دهم می توانم حتی برایت خانه جور کنم. کلی پول دارم، باغ (ویلا) دارم ماشین دارم ولی لذت نمی برم کیف نمی کنم. اینها برایم کافی نیست. نه می توانم به ایران بروم، نه می توانم به اروپا بروم. نه می توانم خانه و ماشین شیک داشته باشم فقط همین!

تلویزیون هم فقط کانال ها و اخبار روسی دارد. البته من یک رادیو ترانزیستوری کوچک دارم که دوستم از خارجی ها خریده و به من کادو داده که از آن رادیو اخبار دیگر جاها را دنبال می کنم. مثلا الان می دانم که در ایران ملاها حکومت می کنند و در دوران شاه شما وضعتان بهتر بوده. اما الان زنان تان باید حتما چادر و روسری داشته باشند. مردها نباید پیراهن آستین کوتاه بپوشند. نمی توانند چیزی بنوشند. ایران الان جنگ شده و مردم در سختی هستند، همانطور که شوروی در جنگ بود و مردم سختی کشیدند و هنوز هم ما داریم خسارت آن دوران را می دهیم. ولی البته ما الان از نظر نظامی قدرت بزرگی در جهان هستیم و هیچ کجا نمی تواند در مقابل قدرت نظامی ما ایستادگی کند هر سال در مسکو در روز جشن پیروزی بر فاشیسم در مراسم رژه و مانور نظامی انواع اسلحه ها را دولت در اختیار دارد که به نمایش می گذارد که اگر این قدرت نظامی نبود شاید الان ما هم نبودیم. این نظر و نگاه مربوط به حدودا چهل سال بعد از جنگ بود.

این دوست ایرانی من که شهردار بود تحصیلات عالی داشت اهل مطالعه بود اخبار گوش می داد. ولی محدود در دیوار آهنی بود و فقط از داخل تغذیه می شد تمام روزنامه ها هم در اختیار دولت و حکومت شوروی بود و او هم همان مطالب را می دانست سال ها زندگی مردم در این سرزمین تکرار روزهای قبل بود، بدون هیچ اتفاق کیفی و یا دستاورد اجتماعی.

جشن ها و مراسم دولتی و فرهنگی که بجای خودشان بود بیشترین اتفاق هم برای مردم این بود که پسرشان از سربازی می آمد زن می گرفت. یا دخترشان ازدواج می کرد و یا مسافرتی به ایالتی دیگر داشتند. گاهی هم بنا به نزدیکی ها و مشابهات فرهنگی، ما هم در مراسم های آنها شرکت می کردیم.

مردمان مسلمان آن سرزمین به همه تعطیلات سنتی، دینی و اجتماعی، عید می گفتند. مثلا نوروز، هشت مارس، غلبه بر فاشیسم، اول ماه می یا رمضان، و به عاشورا هم می گفتند عاشورا بایرامی، یعنی عید عاشورا.

در این مدت که از ایران مهاجرت کرده بودیم تنها ارتباطمان با ایران و کشورمان فقط رادیو بود که با روشن کردن آن در جریان وقایع کلی ایران قرار می گرفتیم. البته گاهی هم رادیو مسکو و یا رادیو پکن را گوش می کردیم. دیگر هیچ ارتباطی با خانواده و فامیل نداشتیم و تا مدتها از حال هم بی خبر بودیم. نامه هم نمی فرستادیم، تلفن هم نمی کردیم چون فکر می کردیم ممکن است برای خانواده مان در ایران مشکلی یا مسئله ای پیش بیاید. مسافری هم رفت و آمد نمی کرد تا خبری بگیریم.

تا اینکه بعد از مدتها یکی از دوستانمان که مجرد بود بار سفر را بست و با پیگیری های زیاد و موافقت هلال احمر و دولت و حزب برای همیشه شوروی را ترک کرد و به اروپا رفت آنهم با چه طمطراقی و چقدر هم عزتمندانه و ... و در آنجا به سرعت پناهندگی گرفت و اروپایی شد. این اتفاق و این حرکت برای همه ما مهم و جالب بود و از آن لحظه بر زندگی و سرنوشت ما تاثیر بسیار جدی و تعیین کننده ای گذاشت. با بحث و جدلهای زیاد ما هم متوجه شدیم که، پس می شود که از این دیوار گذر کرد می شود که تن نداد به شرایطی که برایمان تعریف کرده اند.

 

 

رضا شرفی عضو شورای نویسندگان فراتاب

بازنشر این مطلب با ذکر منبع «فراتاب» بلامانع است

 

 

 

 

بخش های پیشین «گذر از مرزها» را در لینک های زیر مطالعه کنید:

گذر از مرزها (1): ورود به پشت پرده آهنین

http://www.faratab.com/news/2669

گذر از مرزها (2): در برزخ

http://www.faratab.com/news/3507

گذر از مرزها (3): زندگی در نخستین کمون!

http://www.faratab.com/news/3489

گذر از مرزها (4): آغاز زندگی زیر چتر اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی!

http://www.faratab.com/news/4001

گذر از مرزها (5): پایان ویل؛ شروع زندگی در باکو

http://www.faratab.com/news/4182

گذر از مرزها (6): کارگران امتیاز دارند

http://www.faratab.com/news/4634

گذار از مرزها (7): ایرانی های اوقلان و «بزگراژدان» در دست!

http://www.faratab.com/news/4900

گذار از مرزها (۸): آغاز یک پایان

http://www.faratab.com/news/5427

گذر از مرزها (9): مدارک و ادعاهای غیر واقعی!

http://www.faratab.com/news/6031

نظرات
آخرین اخبار