مدارک و ادعاهای غیر واقعی! | فراتاب
کد خبر: 6031
تاریخ انتشار: 24 فروردین 1396 - 20:19
گذر از مرزها (9)
گذر از مرزها خاطراتی واقعی است از سالها زندگی در پشت پرده آهنین در زمانی که هنوز پرچم سرخ داس و چکش نشان، بر فراز کرملین برافراشته بود

فراتاب – گروه فراسفر / رضا شرفی: همانطور که در بخش های پیشین اشاره کردم در شوروی امکانات زیستی مساوی و تامین فردا برای آحاد جامعه وجود داشت و راه ورود به عرصه های مختلف فرهنگی و علمی و صنعتی برای همگان باز بود البته در قانون و هم بر روی کاغذ.

بعد از مهاجرین سال های 32 به بعد شاید نسل ما دومین نسل مهاجر به این سرزمین بود که نسبت به مردمان آنجا و نسل قبل از پیچیدگی و زرنگی خاصی برخوردار بودند. مثلا مردم اینجا حداقل در مناسبات با ما دروغ نمی گفتند. ولی ما ایرانی های تازه وارد برای اثبات و برتری خود جاهایی که لازم بود دروغ می گفتیم حتی برای مبلغی کم ارزش مثل کرایه اتوبوس و یا گواهینامه رانندگی، یا کم کاری در محل کار و یا ...

دروغگویی برای توجیه و پیشرفت!

یک روز از سر تنبلی به کارخانه نرفتم. فردای آنروز وقتی به محیط کارخانه و پیش همکاران رفتم رییس از من پرسید چرا دیروز نیامدی؟ گفتم که بچه ام سکه یک کپکی قورت داده و مجبور شدم که به پلی کلینیک بروم و دنبال دفع سکه بودم. آنها در جواب به من خندیدند و گفتند، ما بچه هامان سکه دو کپکی قورت می دهند، هیچ اتفاقی هم نمی افتد تو بایستی به کارخانه می آمدی!

این مهمان نوازی آنها و استثنا قائل شدن ها و نیز دروغ گفتن ما تا بجایی بود که برای ورود به دانشگاه و ثبت نام در رشته های مطرح دانشگاهی، می گفتیم که ما در ایران لیسانس بودیم، یا فلان مدرک را داشتیم، اما همراهمان نیست. آنها هم بنا به دلایلی که برای خودشان بود و یا بنا به سفارش هلال احمر، می پذیرفتند و بدون هیچ مدرکی ما را وارد دانشگاه می کردند. حتی بودند دوستانی که اصلا دیپلم ایران را هم نداشتند، ولی وارد دانشگاه می شدند و تحصیلات عالی را پیش می بردند.

البته این امر برای مردمان خودشان وجود نداشت. آنها حتما می بایست سلسله مراتب آموزشی –تحصیلی را بطور طبیعی پیش ببرند بعد وارد دانشگاه شوند. هرچند که در این مسیر از دریافت و پرداخت رشوه و شیرینی و کادو ابایی نبود. گرفتن مدرک تحصیلی بالا مثل پزشکی و مهندسی یک افتخار و یک تحول و یک اعتبار بود. مهندسی را اکثر مردم  داشتند حال به درجه علمی بودن آن مدرک کاری نبود.

همانطور که قبلا اشاره شد همه مردم بلا استثنا با سواد بودند. همه و یا اکثر مردم مدرک قابل اعتنایی داشتند. اما محصولات حاصل شده از مدرک آنها تقریبا کم کیفیت بودند.

کمیت فدای کیفیت!

خوب یادم هست که وقتی تازه وارد این کشور شده بودیم و با اتوبوس ما را از ویل (استراحتگاه) به شهر باکو می بردند، تمام طول جاده که ترانزیتی و مهم بود پر از چاله ها و دست اندازهای تعمیر نشده و بازسازی نشده بود و هیچ ارگانی یا هیچ اداره ای به این مسئله توجه و رسیدگی نمی کرد. مهندسین راه سازی در حد انجام کار و تحویل جاده به موقع به موضوع می پرداختند، که نتیجه کار بعد از مدت کوتاهی یک جاده خراب و ناامن می شد. ساختن یک سینما یا یک تئاتر اصلا کار سختی نبود ولی صندلی های مناسب و یا سیستم تهویه منااسب وجود نداشت.

دولت در فکر و نگاهش ارائه بیلان و پلان مطرح بود که مثلا در سال چند نفر مهندس، دکتر و یا چند کیلومتر جاده و چه تعداد منزل مسکونی تحویل می دهد!

پلان دادن و پرکردن پلان یک امر عمومی و انجام تکلیف بود. پرکردن و زیاد کردن و بیشتر نشان دادن، در راس امور بود مثل همان موقع که به رادیو مسکو یا رادیو باکو گوش می دادیم که می گفت، مثلا امسال تحت توجه رئیس و مدیر حزب فلان منطقه تولید نخود و یا گوشت چند درصد رشد داشته است و البته می بایست که این پلان در سال بعد بیشتر نشان داده شود.

در امر ساختمان سازی هم وضعیت تقریبا همین گونه بود رشد زیاد و خوب آپارتمان های بلوکی-سیمانی چند طبقه از بلوک های پیش ساخته، یک پلان افتخار آمیز بود که هم در تمام شهرها و هم اطراف شهرها به چشم می خورد و هرسال هم آمار این پلان بیشتر می شد در روستاهای بزرگ هم این پلان اجرا می شد.

اما منازل بیشتر سرپناه خوب و امنی بودند که همه شبیه هم و بدون تنوع و بی بهره از پیشرفت های ساختمان سازی و آپارتمانی  بود. مثلا سیستم گرمایش و سرمایش برای منازل وجود نداشت اگر آب گرم در لوله ها جاری می شد مربوط به سیستمی بود که برای یک منطقه مثلا هزار خانواری در نظر گرفته شده بود وقتی آب گرم نبود ما خودمان از شیوه رادیات قراضه ماشین استفاده می کردیم، که روی شعله گاز مجانی می گذاشتیم تا بما آب گرم بدهد.

رشوه برای دقت در معاینه!

بعد از مسکن و کار برای همه مردم، ساخت پلی کلینیک ها بیشتر از بیمارستان در دستور کار دولت قرار داشت در همه شهرها و همه روستاها پزشکان و این سیستم بطور مجانی در خدمت مردم بودند که چون پزشک و پرستار و خدمه حقوق کمی از دولت می گرفتند مریض هم برای جلب دقت و نظر پزشک، مبلغی پول خارج از نورم در جیب او می گذاشت.

در مورد اداره شهر و شهروندی و جلوه های مدنی و مدنیت علیرغم اینکه زیباسازی (با نگاه و بینش آن زمان) فقط در مرکز شهرها بود. در مناطق کنارتر نارسایی های چشمگیر بهداشتی و حمل و نقلی و شبکه برق رسانی وجود داشت که در دید اول متوجه نمی شدی که در یک کشور سوسیالیستی هستی، بلکه بیشتر شبیه این بود که مثلا از تهران به منطقه کرمان یا سیستان و بلوچستان سفر کرده ای.

در آن سال ها مسکو که سمبل و شهر مطرح سوسیالیستی بود و استان ها و مناطق غربی اتحاد شوروی که بعد از جنگ بازسازی و بعضا از نو ساخته شده بودند مثل اکراین و بلاروس، با مناطق دیگر شوروی مثل ازبکستان و ترکمنستان و تاجیکستان، تفاوت زیادی داشتند. (که البته هنوز این تفاوت ها پا بر جاست)

توجه به مرکز و کم دیدن اطراف و دیگر مناطق، تنها در جغرافیای اجتماعی نبود در جغرافیای سیاسی هم تا بجایی بود و یا رسیده بود یا کشیده شده بود که به طنز خودشان می گفتند که وقتی هیئت سیاسی حزب در کاخ کرملین جلسه دارد ،عموم حاضرین مرکزیت را تائید می کردند و مسائل حزبی دیگر مناطق و استانها  تحت الشعاع قرار می گرفت و همه دست می زدند حزبی ها هم عموما در خدمت رهبران و مرکز حزب بودند. همانطور که گورباچف در کتاب  زمینه های پرستوریکای خود مفصل بیان کرده و در دیگر آثار سال های فروپاشی بدانها اشاره شده است که پرداختن به این موضوع، فرصت و شرایط و حوصله دیگری می خواهد و فعلا رهایش میکنیم (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل).

 

 

رضا شرفی عضو شورای نویسندگان فراتاب

بازنشر این مطلب با ذکر منبع «فراتاب» بلامانع است

 

 

 

بخش های پیشین «گذر از مرزها» را در لینک های زیر مطالعه کنید:

گذر از مرزها (1): ورود به پشت پرده آهنین

http://www.faratab.com/news/2669

گذر از مرزها (2): در برزخ

http://www.faratab.com/news/3507

گذر از مرزها (3): زندگی در نخستین کمون!

http://www.faratab.com/news/3489

گذر از مرزها (4): آغاز زندگی زیر چتر اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی!

http://www.faratab.com/news/4001

گذر از مرزها (5): پایان ویل؛ شروع زندگی در باکو

http://www.faratab.com/news/4182

گذر از مرزها (6): کارگران امتیاز دارند

http://www.faratab.com/news/4634

گذار از مرزها (7): ایرانی های اوقلان و «بزگراژدان» در دست!

http://www.faratab.com/news/4900

گذار از مرزها (۸): آغاز یک پایان

http://www.faratab.com/news/5427

نظرات
آخرین اخبار