اسد؛ نفت و گاز و باتلاق جنگ داخلی در سوریه | فراتاب
کد خبر: 4676
تاریخ انتشار: ۳۰ آبان ۱۳۹۵ - ۲۳:۰۰
گرث پورتر
چرا پای اسد به باتلاق جنگ داخلی کشانده شد؟ آیا مخالفت بشار اسد با کشیده شدن خط لوله گازی قطر از سوریه به اروپا در سال 2009 علت اصلی و پشت پرده بحران سازی در این کشور از سوی غرب و آمریکاست؟

فراتاب گروه بین الملل: دلیلی که توسط دولت اوباما برای مبارزه علیه بشار اسد مبنی بر محافظت از مردم آن کشور در مقابل آسیب و قتل عام آنان توسط دولت سوریه ارائه می گردد برای کسانی که با سابقه مداخلات آمریکا به منظور تغییر رژیم ها در نقاط مختلف جهان آشنا هستند چندان محلی از اعراب ندارد.

همانند تمامی جنگ هایی که طی دهه های گذشته آمریکا در آنها جنگیده است، مخالفان جنگ های دولت آمریکا با استناد به دلایل خود، به مخالفت به همراهی با جنگ های فرقه ای که در حال حاضر در سوریه در جریان است می پردازند. توضیحی که به سرعت توسط عموم جامعه پذیرفته می شود این است که "جنگی که در حال حاضر در سوریه در جریان است جنگ بر سر خطوط لوله است. جنگی برای اطمینان از انتقال گاز طبیعی قطر از طریق خط لوله به اروپا، تا ساکنان این قاره از وابستگی انرژی مصرفی خود به گاز روسیه خلاص گردند."

این بحثی است که در محافل مختلف در طول 5 سال گذشته بسیار درباره آن مناظره و گفت و گو صورت گرفته است، اما دیدگاهی که به تعدد بازنشر یافته است مقاله Robert F. Kennedy است که در مجله Politico چاپ شد. که در آن این بحث مطرح گردید که دولت اوباما از سال 2009 که بشار اسد طرح احداث خط لوله گاز از طریق خاک آن کشور برای انتقال گاز قطر به اروپا را رد کرد، طرح براندازی دولت سوریه را کلید زد. کندی می گوید این طرح که توسط قطر و ترکیه مورد موافقت قرار گرفته بود قرار بود از طریق خاک عربستان، اردن، سوریه و ترکیه گاز قطر را به اروپا منتقل نماید تا روسیه را از وابستگی اروپا به گاز آن کشور محروم نمایند.

بشار اسد نه تنها با احداث خط لوله در خاک خود از مبدا  قطر به مقصد اروپا مخالفت کرد بلکه با ایران به عنوان جایگزین قطر و یکی از دارندگان بزرگ انرژِی خاورمیانه قراردادی جایگزین امضا نمود که طی آن گاز ایران از طریق خط لوله ای که بخشی از آن در خاک سوریه احداث می گردید می توانست بازار انرژی اروپا را تسخیر کند. بنابراین بر مبنای تئوری "جنگ خطوط لوله" اوباما تصمیم گرفت بشار اسد را از تخت قدرت به زیر بکشد.

منافع گسترده، مستقیم و غیرمستقیم قدرت جنگی آمریکا – و نه اطمینان از انتقال گازطبیعی قطر از طریق خط لوله به اروپا- سیاست آمریکا را به دخالت در جنگ علیه رژیم بشار اسد رهنمون کرده است

علت اینکه این تئوری چرا بصورت گسترده ای توسط فعالان ضد جنگ پذیرفته می شود قابل فهم است، چراکه تمامی این تئوری ها در راستای خط فکری قدیمی است که تمامی جنگ های آمریکا در خاورمیانه "جنگ نفت" برای کنترل منابع نفت منطقه و محروم نمودن رقبای آمریکا از این منابع است.

اما تئوری "جنگ خطوط لوله" بر مبنای تاریخ غلط و اشتباهی بنیانگذاری شده است و نماینده عدم توجه به مسئله اصلی سیاست آمریکا در خاورمیانه است. چرا که جنگ های آمریکا در خاورمیانه برای حفظ جایگاه نظامی آن کشور در منطقه است، نه نفت و منابع انرژی آن.

درست است که قطر طرح احداث خط لوله تا ترکیه را داشت اما هر چیز دیگر در این داستان غیر از این، خالی از حقیقت است. هیچ گونه گزارش مستندی مبنی بر رد کردن چنین طرحی از سوی دولت سوریه وجود ندارد. تنها چهار سال پیش و در آگوست سال 2013 بود که آژانس فرانس پرس در مقاله ای اشاره کرد که در جلسه بین ولادیمیر پوتین و شاهزاده بندر بن سلطان رئیس دستگاه اطلاعاتی عربستان چه گذشته است. در سال 2009 اسد به این دلیل امضای موافقت نامه با قطر به منظور عبور خط لوله آن کشور از سرزمین های تحت حاکمیت سوریه را رد کرد تا از منافع متحد خود، روسیه، به عنوان بزرگترین تامین کننده گاز اروپا حفاظت کند. هیچ گونه منبع اصلی برای این خبر ذکر نشده تنها منبعی که در این مقاله به آن اشاره گردید دیپلماتی بود که بین دمشق و بیروت در رفت و آمد بود.

این ادعا به یک دلیل ساده فاقد اعتبار است: هیچگونه پیشنهادی از سوی قطر به سوریه در سال 2009 ارسال نشده است که از سوی بشار اسد رد شده باشد. تا اکتبر سال 2009 هیچگونه موافقت نامه ای بین قطر و ترکیه جهت تشکیل گروه مشترک کاری به منظور پیشبرد چنین پروژه خط لوله ای وجود نداشته است.

دلیل مهمتر در رد  و ابطال چنین تئوری این است که مشکل اصلی برای احداث خط لوله از قطر به سمت اروپا  سوریه نیست، بلکه عربستان سعودی است، چرا که عربستان به قطر اجازه استفاده از سرزمینش برای احداث خطوط لوله را نمی دهد. به عنوان نمونه روزنامه اماراتی The National در ژانویه سال 2010 گزارش داد که مانع اصلی برای برای اجرای ایده ای که گاز قطر را با خط لوله به ترکیه و پس از آن به اروپا منتقل گردد عربستان سعودی است که دارای سابقه عدم اجازه برای توسعه خطوط لوله منطقه ای است که هنوز دارای روابط بسیار بدی با قطر است.

 Felix Imontiتحلیلگر ژئوپولیتیک خاورمیانه، در سال 2012 در نشریهOilprice.com گزارش نمود که قطر مجبور شده است که ایده احداث خط لوله را به این علت که عربستان سعودی اجازه احداث آنرا در منطقه تحت حاکمیتش نداده رها کند.

این ایده که دولت اوباما در پاسخ به اتهام مخالفت اسد با احداث خط لوله تصمیم به برداشتن آن از قدرت گرفت از کجا آمده است؟ کندی در مقاله خود ادعا می کند که در سال 2009 بر اساس اسناد ویکی لیکس به محض آنکه بشار اسد طرح قطر را رد کرد سازمان سیا بنیانگذاری گروه های مخالف را در سوریه آغاز نمود. اما مقاله ای که در خصوص سوریه و بر اساس اسناد ویکی لیکس در واشنگتن پست منتشر گردیده از این تئوری پشتیبانی نمی کند. مطابق گزارشی که منتشر گردیده ،ماهواره بدر که دفتر آن در لندن قرار دارد و متعلق به وزارت خارجه آمریکاست از آوریل سال 2009 تبلیغات خود را آغاز نمود. اما همین گزارش نشان می دهد که وزارت خارجه  از سال 2006 به میزان 6 میلیون دلار به گروه های مخالف جهت اداره این ماهواره و سایر فعالیت ها در داخل سوریه کمک کرده است.

بنابر این آمریکا تامین مالی گرو های مخالف در سوریه، به منظور بهره برداری از نقاط آسیب پذیر سوریه را در زمان دولت جرج بوش پسر آغاز نموده بود، سالها پیش از آن تاریخی که معتقدان به جنگ خطوط لوله معتقدند که بشار اسد پیشنهاد قطر را رد کرده است. بنابر این اسناد ویکی لیکس در تناقض با اتهام ارتباط بین خطوط لوله و تغییر سیاست آمریکا در رابطه با سوریه است. هرچند با وجود اینکه بر مبنای گزارش های سازمان های اطلاعاتی عربستان و اسرائیل که ویکی لیکس بدست آورده است قبلا هیچ گونه گزارشی که تایید کننده تئوری "جنگ خطوط لوله" باشد منتشر نگردیده است.

فراتر از این دلایل، تئوری "جنگ خطوط لوله" این حقیقت را نادیده گرفته است که فرضیه خط لوله قطر به ترکیه همیشه در ارتباط با خط لوله ای موسوم به "Nabucco" بوده است که قرار بود گاز را از مسیر ترکیه به اروپا منتقل نماید. حال مسئله این است که بر اساس گزارشی که در جولای 2009 توسط گاردین منتشر گردید، ساخت این خط لوله در حدود دو سال زمان بر بوده که با ابهام مواجه گردیده و بر سر ساخت آن اختلاف نظرهای عمیقی به وجود آمده بود.

یکی از منابع اختلاف این بوده که هیچ وقت روشن نگردید که منابع تامین گاز این خط لوله کجا خواهد بود؟ همچنین موضوع دیگری که ساخت خط لوله "Nabucco" را با ابهام جدی تری مواجه نمود این واقعیت بود که با کاهش رشد اقتصادی و مالی اروپا بر اثر بحران مالی سالهای 2008-2009  تقاضا و به تبع آن قیمت گاز در این قاره برای نخستین بار سقوط نمود و تا اواسط سال 2010 مجددا احیا نگردید. قیمت گاز در اروپای مرکزی و شرقی که بازار هدف گاز ارسالی از خاورمیانه به شمار می آید بطور بارزی از قیمت گاز در ایتالیا و یونان پایین تر است و این دلیلی است که سرمایه گذاران از پروژه ناباکو پا پس کشیدند.

کنسرسیوم پروژه شاه دنیز آذربایجان که مسئولیت بهره برداری از میدان گازی شاه دنیز را برعهده دارد تصمیم نهایی خود را در مورد خط لوله ای که قرار بود گاز خاورمیانه را به اروپا برساند به گونه ای دیگر گرفت. در کنفرانس انرژی دریای سیاه که در اواسط نوامبر 2011 در استامبول ترکیه برگزار گردید، کنسرسیوم آذری گاز اعلام نمود که این کنسرسیوم به این نتیجه رسیده است که انتقال گازش به ایتالیا و یونان به خط لوله کمتری در مقایسه با مسیر پیشنهادی ناباکو نیاز دارد. بنابراین خیلی پیش از آنکه ترکیه، قطر و عربستان سعودی با همراهی سازمان سیا، به ارسال سلاح و تجهیزات جنگی برای مخالفان دولت اسد از اواخر سال 2011 بپردازند و زمانی که دولت اوباما به تغییر رژیم سوریه برای حفاظت از خط لوله سوریه-ترکیه حتی فکر هم نکرده بود، همه به خوبی می دانستند که امکان ساخت خط لوله از قطر به ترکیه وجود ندارد.

چرایی مداخله در سوریه

اگر این جنگ خطوط لوله نیست، پس چرا ایالات متحده در سوریه مداخله می کند؟ تصمیم آمریکا مبنی بر حمایت از ترکیه، قطر و عربستان سعودی در دستیابی به آرزوهای خام و ناشیانه آنها در ساقط نمودن رژیم اسد، در درجه اول تابعی از منافع قدیمی آن کشور در حمایت از متحدین منطقه ایش در جنگ دائمی این منطقه است. سه متحد سنی ایالات متحده، دسترسی آمریکا به پایگاه های کلیدی خود در منطقه را تحت کنترل دارند، و در این زمینه پنتاگون، سازمان سیا، وزارت خارجه و کاخ سفید اوباما همگی نگران حفاظت از نظم و ساختاری هستند که در منطقه به منظور معرفی و نمایش پرستیژ نظامی آمریکا ایجاد گردیده هستند.

با وجود نقش های مخربی که این پایگاه های نظامی به همراه داشته اند اما واقعیت آن است که همین پایگاه ها هستند که به آمریکا این امکان را می دهند که نقش هژمونیک خود را در منطقه خاورمیانه اعمال نماید. یکی از مواردی که بخوبی می تواند نشان دهنده عزم آمریکا برای حفاظت از عقبه و سابقه حضور نظامیش در منطقه باشد را شاید بتوان در روبط آمریکا-قطر بر سر روابط تنگاتنگ نظامی این امیرنشین در تسلیح بنیادگرایان سنی مخالف دولت سوریه در سال 2012 دید. دولت اوباما به شدت از انتخاب قطر در تعیین نماینده ای در امور سوریه دلخور بود و بر مبنای گزارش والستریت ژورنال، شورای امنیت ملی در مورد خارج نمودن اسکادران های جنگنده از پایگاه هوایی العودید به منظور اعمال فشار به دولت قطر در این زمینه شروع به بحث و مذاکره نمود.

اما فرماندهی مرکزی آمریکا (CENTCOM) که در سال 2003 دفتر مرکزی خود را به پایگاه العودید قطر منتقل کرده بود به این دلیل که این پایگاه برای انجام ماموریت های این نهاد در منطقه بسیار حیاتی است، گفت که تصمیم در مورد خروج از این پایگاه نیازمند مذاکرات مجدد با قطر است و با آن مخالف است. در همین زمینه پنتاگون با سرفرماندهی (CENTCOM) هم داستان شد و ضمن پشتیبانی از آن اضافه کرد که هرگونه  جابجایی از این پایگاه که موجب آسیب به روابط با قطر و در نتیجه فشار بر آن امیرنشین شود را نمی پذیرد. در نتیجه دولت اوباما در مقابل این فشارها تسلیم گردید و در سال 2013، موافقت نامه دفاعی بین دو کشور قطر و آمریکا که از سال 2003 منعقد گردیده بود برای 10 سال دیگر تمدید شد.

در نتیجه باید گفت منافع گسترده، مستقیم و غیرمستقیم قدرت جنگی آمریکا – و نه اطمینان از انتقال گازطبیعی قطر از طریق خط لوله به اروپا- سیاست آمریکا را به دخالت در جنگ علیه رژیم بشار اسد رهنمون کرده است. تنها زمانی که فعالان ضد جنگ بر واقعیات متمرکز گردند قادر خواهند بود بطور موثری نه تنها با ماجراجویی های جنگ سوریه مخالفت کنند بلکه می توانند بر مخالفت خود با کلیت سیستم جنگ به صورت کاراتر تاکید ورزند.

منبع: http://www.truth-out.org

برگردان به فارسی: بهروز نامداری

بازنشر این مطلب با ذکر منبع «فراتاب» بلامانع است

 

در همین زمینه مطالعه مقاله زیر توصیه می شود:

جنگ نفت و گاز در سوریه بر روی نقشه

نظرات
آخرین اخبار