خواهم که نخواهم | فراتاب
کد خبر: 3886
تاریخ انتشار: 2 شهریور 1395 - 10:28
مانا چاوشی

فراتاب - گروه ادبی / مانا چاوشی: , و خواستن چیست؟ آن طلب از چيست كه نه مي شود وانهادش و نه مي توان به كف اش آورد، آن كه رنج ِ هستي همه ازوست و نابودن اش نابودن ِ رنج و نابودن ِ هستي نيز، چگونه مي توان خواست و رو به بيابان ِ طلب نياوردو در امان ماند از سرزنش هاي "خار مغيلان"؟

 كه گفته اند عجز از نياز است و بي نيازي ، شاهي ست،

 

آن "آرزو" چيست؟ كه بيدل مي فرمايد:

ترك ِ آرزو كردم ، رنج ِ هستي آسان شد

 

كه قرن ها بعد ، هنوز رهي معيري بگويد:

خاطر بي آرزو از رنج ِ يار آسوده است

 

و اما آن خواستن

آن خواستن ِ بي نشان ِ بي درمان

در كلام حضرت مولانا ست كه پرده از چرايي و چگونه گي اش مي افكند و به تمامي رخ مي نمايد؛

 

حق تعالی با بایزید گفت که

یا بایزید چه خواهی؟

‎گفت:

‎خواهم که نخواهم،

‎اُرِیْدُ اَنْ لَا اُرِیْدُ

‎اکنون آدمی را دو حالت بیش نیست، یا خواهد یا نخواهد.

‎اینکه همه نخواهد این صفت آدمی نیست.

‎این آنست که از خود تهی شده است و کلی نمانده است که اگر او مانده بودی آن صفت آدمیتی درو بودی که خواهد و نخواهد.

‎اکنون حق تعالی می خواست که او را کامل کند و شیخ تمام گرداند تا بعد از آن او را حالتی حاصل شود که آنجا دوري و فراق نگنجد،

‎وصل کلی باشد و اتحاد.

‎زیرا همه رنج ها از آن می خیزد که چیزی خواهی و آن میسر نشود.

‎چون نخواهی ،رنج نماند،

‎مردان منقسم اند و ایشان را درین طریق مراتب است،

‎بعضی به جهد و سعی بجایی برساند که آنچه خواهند به اندرون و اندیشه، به فعل نیاورند؛

‎این مقدور بشر است.

‎اما آنكه در اندرون دغدغه خواست و اندیشه نیاید، آن مقدور آدمی نیست، آنرا جز جذبه حق از او نبرد،

‎وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ

‎ (بگوکه حق آمدوباطل رانابود ساخت- اسراء٨١)

‎اُدْخُلْ یَا مُؤمِنُ فِانّ نُوْرَکَ اَطَفاءَ نَاري

‎مؤمن چون تمام او را ایمان حقیقی باشد، او همان فعل کند که حق،

‎خواهی جذبۀ او باشد، خواهی جذبۀ حق

 

فيه مافيه / از مقاله ي ١٤١

 

کلید واژه ها :
نظرات
وحید
| |
2016-08-23 12:36:15
شروع خوبی بود ، امیدوارم در ادامه روندی صعودی رو شاهد باشیم
آخرین اخبار