ریشه های فکری خشونت طلبی در جریان های سلفی معاصر | فراتاب
کد خبر: 3872
تاریخ انتشار: 1 شهریور 1395 - 13:14
فرانک رئوفی

فراتاب – گروه بین الملل: با آغاز دهة 1350 ش. شاهد رويكرد مجدد برخي از گروه ها به اسلام و شكل گيري جنبش هايي بوده ایم كه از آنها به عنوان بنيادگرايي یاد می شود که افراط گرایی و تروریسم را به مشکله جهان اسلام تبدیل کرده اند. این وضعیت را می توان برآمده از زوال و انحطاط داخلی و همچنین تهاجمات و تصرفات خارجی دانست. اما نباید نقش عوامل داخلی و جهان زیست حاکم بر مبانی فکری جریان های داخلی را مورد غفلت قرار داد.

 بعد از دوران شکوفایی جهان اسلام  و بروز رکود و انحطاط آن، اندیشمندان جهان اسلام در پاسخ به چه باید کرد اوضاع موجود به دو دسته غربگرایان و جریان بازسازی تفکر دینی تقسیم می شوند؛ که جریان سلفی گری در دسته دوم قرار می گیرد. پرسش اینجاست چرا جریانی با داعیه اصلاح و بازسازی تفکر دین اسلام به خشونت و افراط کشیده شده است؟ جریان اصلاح دینی در جهان اسلام دارای دو شاخه اصلی بنیادگرایی(سلفیه) که ریشه در افکار کسانی مانند ابن­تیمیه و ... دارد و شاخه روشنفکران دینی که ریشه در افکار سیدجمال، محمدعبده، کواکبی، اقبال و مصلحان و متفکران ایرانی دارد؛ که به اقتضای موضوع به سلفی گرایان می پردازیم.

سلفی گری را جریانی نوبنیادگرا می دانند که با تأکید بر توحید و برائت از شرک و کفر در صدد تنظیم تمامی اعتقادات، رفتار و کردار خود براساس فهمی محدود از قرآن و سنت است و خود را در قالب هیچکدام از مذاهب اسلامی نمی گنجاند و به شدت ضدغربی است. این جریان نه یک پدیده متعلق به گذشته و سنتی، بلکه پدیده ای متعلق به دنیای کنونی است که از دستاوردهای مدرنیته برای پیشبرد خود استفاده می کند. این جریان  در قرن اخیر دارای نمایندگان برجسته ای از جمله جنبش شاه ولی اللّه در هند، جنبش سنوسی در لیبی، جنبش مهدی سودانی، جنبش اخوان المسلمین، طالبان، القاعده و مهمترین آنها یعنی وهابیت می باشد. وهابیت فرقه ای است که خود را منتسب به حنبلی ها می دانند، به این معنا که اعتقادات خود را از احمدبن حنبل گرفته اند. براین­اساس ریشه های فکری وهابیت را در اندیشه افرادی چون ابن حنبل، ابن تیمیه، ابن قیم و ... می توان مشاهده کرد.

این افراد، جامعه امروزین را جامعه جاهلی دانسته و تأسیس حکومتی فقهی که ریشه­ در سلف صالح دارد از مهمترین خواسته های آنان به شمار می رود؛ به عنوان مثال اسامه بن لادن می گوید: «ما برای جهاد در راه خداوند قادر متعال از وطن خود خارج شده ایم... هدف و میل قلبی ما نیز این بوده است که در راه برپایی و تحکیم حکومت اسلامی و پیاده کردن احکام اسلامی جهاد کنیم. این هدف ماست».

موضوع برجسته در این جریان ها به جزمیت فکری آنان بر می گردد. جزمیت در دیدگاه گروه های سلفی بر این اساس است که باورها، قوانین، و شعائر دینی و مسائل اعتقادی اموری ثابت و لایتغیر هستند. لذا مرجعیت فکری در تحلیل نص و فهم آن، استخراج دیدگاه در شرایط بحران سیاسی و اجتماعی بر جمود و ثبوت دینی مبتنی است. این دیدگاه منجر به فهمی استاتیک می شود که هرگونه نوآوری را فارغ از درستی یا نادرستی آن رد می کند. با تأکید وهابیت بر بازگشت به منابع اصیل اسلامی و سلف صالح شاهد نوعی هویت سازی اسلامی بر مبنای هویت مشخص سلف هستیم. لذا جزم اندیشی سلفی ها اندیشه های دیگری را برنمی تابد و این عدم انعطاف منجر به آن می شود که هر آنچه غیر از عقاید آنها باشد را به شدت رد کنند و در توجیه آن معتقدند که این امر کفر و شرک محسوب می شود. این بیزاری از کسانی که به روشی غیر از روش آنها عمل می کنند به وضوح در تفکر بزرگان فکری این جریان دیده می شود؛ «هیچ انسانی اسلامش پایدار نیست. هرچند خداوند را به وحدانیت یاد کند و شرک را رها کند ... مگر آنکه با مشرکان دشمن باشد و به دشمنی و کینه با آنها تصریح کند». این مطلق اندیشی راه هرگونه تساهل، مدارا، تبادل اطلاعات و اندیشه ها را می بندد و نهایتاً حرف آخر نیز از دهان تفنگ شنیده می شود.

همچنین سلفی گری و وهابیت در برخورد با عقل، مذاهب اجتهادی را رد می کنند و در برخورد با متن ظاهرگرا هستند. درباره امور متعلق به خدا دچار تجسیم می شوند و تأویل در اموری که هدف آن تنزیه پروردگار است، رد می کنند. آنها با نادیده گرفتن مقتضیات زمانی در احکام اجتهادی به مصلحت گرایی وقعی نمی نهند و در برخورد با متون گزینشی عمل می کنند. در ادامه روند روش شناسی نقل گرایانه، سلفیون در مخالفت با روش های عقلی بر فهم مستقیم و بدون واسطه نص توجه دارند. این نگرش به حذف رهبران و مجتهدان مذهبی منجر می شود.

خشونت طلبی

مجدداً اشاره می کنیم بر اساس مبانی فکری سلفی گری مسأله توحید و شرک و تقسیم دنیا براساس آن، نوعی رابطه خشونت آمیز و جنگ طلبانه بین آنها برقرار می شود. براساس آموزه های این جریان، دو نیروی کافر در مقابل آنها قرار دارد؛ عد و قریب ـ گروه های داخلی جهان اسلام که جامعه اسلامی را تهدید می کند ـ و عد و بعید ـ که استعمار و دشمنی بیرونی است ـ.. برون داد مطلق پنداشتن در اختیار داشتن حقیقت و عدم تساهل روشی، گزینه ای غیر از جهاد نمی باشد. تا جایی که سلفی هایی مانند عمرالبکری ـ از چهره های برجسته سلفی و از همفکران القاعده در لبنان ـ بیان می دارد: «ما از اسلامی سخن می گوییم که از جنگ بیش از عشق سخن گفته است». اینجاست که در نگاه سلفی ها، ایده به عمل یعنی خشونت منجر می شود.

در نگاهی کلی این خشونت گرایی را می توان در میان حنبلیان اولیه که مصادف با قدرت گیری جریان ها و حکومت های عقل گرا (از جمله آل بویه) بود، مشاهده کرد. اگرچه در این مقطع ما شاهد درگیری، خشونت فیزیکی و ... حنبلی ها با عقل گرایان نیستیم اما می توان رد پای مخالفت، رد و انکار را با شیعیان در آن مقطع پیدا کرد. در ادامه این روند، دیدگاه های خصومت آمیز جریان سلفی گری نسبت به پیروان امامان شیعه، طرد و انکار آنان و مخالفت با رسوم آنان به اسم بدعت در اذهان باقی مانده است. مصادیق خشونت را می توان در تخریب بناهای اسلامی، منهدم کردن گنبدها، بارگاه ها و قبور اسلامی و نیز جنایات وهابیان در عتبات عالیات، کربلا و نجف مشاهده کرد.

جریان های متأخر سلفی: داعش

داعش یک گروه سلفی تکفیری است که می توان آن را یک پدیده جدید و یا حتی ادامه دهنده گروه های تندرویی دانست که به اسلام تظاهر می کنند. از جهتی می توان آن را تداوم اندیشه هایی دانست که قبلاً تجلیاتی در کشورهای عربی نظیر عربستان داشته است. در زمان جدیدتر، مهم ترین تجلی آن­ را می توان در سازمان القاعده دانست که ادعای مبارزه بین المللی با استیلای آمریکا و هم پیمانان صهیونیست آن را دارند. زمینه و بستر شکل گیری جریان داعش در عراق را باید در چارچوب الگوی فکری گروه های سلفی جستجو کرد. در میان رهبران سلفی مشاهده کردیم که آن ها در برابر عد و قریب و عد و بعید به مبارزه و خشونت متوسل می شوند. سقوط صدام در 2003/1382و به دنبال آن خلاء قدرت فائقه و مطلقه در عراق، زمینه ظهور و بروز منازعات قومی را در این کشور فراهم کرد. بنابراین گروه هایی ظهور پیدا کردند که در زمان حضور صدام توان و فرصتی برای عرض اندام نداشتند. از طرفی قدرت گرفتن تشیع در ساختار حکومت عراق و حضور آمریکا، طبیعی بود که شاهد تحولات و تحرکات جریان های سلفی در عراق باشیم.

 بدون تردید رهبران القاعده مانند بن لادن به عنوان یک مرجع دینی برای داعش و مشی مبارزاتی آنها شناخته می شود. همچنین آراء و اندیشه های ابن تیمیه، ابن قیم جوزیه و دیگر رهبران فکری جریان سلفی گری در عمل سیاسی داعش خود را نشان داده است. در واقع فرضیه جهاد در آراء کسانی مانند ابن تیمیه، سیدقطب و ... به عنوان چراغ راه جریان های سلفی عمل می کند و داعش آینه تمام نمای عمل به این آرمان هاست تا جایی که داعش به عنوان افراطی ترین گروه سلفی معرفی شده است.

این گروه تروریستی در انجام اعمال جنایتکارانه محدودیتی برای خود قائل نمی باشد؛ کشتار غیرعقلانی، آدم ربایی، بازداشت و شکنجه، خشونت در مراکز رسانه ای، فعالان و کارکنان آن، خشونت در سطح مراکز بهداشتی، محاصره، انفجارها و محدودیت های اعمال شده بر ساکنان مناطق تحت کنترل نمونه هایی از اعمال خشونت داعشیان می باشد. برای مثال دست به اقداماتی چون کشتار فجیع در پادگان­ سوریه در شهر رقه، قتل عام دسته جمعی و آتش زدن مردان روستای مالکیه سوریه، بریدن سر و به دندان گرفتن جگر قربانی، آواره نمودن صدها مسیحی نشین در استان موصل، بمب گذاری در نقاط مرکزی و اصلی شهرهای مختلف عراق و سوریه و ... زده است. داعش همچنین به تخریب و تغییر چشم اندازهای فرهنگی از جمله قبور و اماکن مذهبی و میراث قرهنگی می پردازد.

در نهایت می توان گفت که میان جزمیت فکری سلفیون و خشونت طلبی این جریان رابطه ای مستقیم وجود دارد. لذا با قائل شدن به نسبت میان جزمیت و خشونت در جریان های سلفی معاصر نباید از پیامدهای چنین عمکردی غافل بود؛ چرا که این جریان ها امروز خود به مشکله اصلی جهان اسلام تبدیل شده اند و با نمایش اعمال خشونت طلبانه و تروریستی باعث خدشه دار شدن وجهۀ اسلام و مسلمانان شده اند. از اینرو به خوراک تبلیغاتی برای دشمنان اسلام تبدیل شده اند. مسأله ای که غرب با این همانی نشان دادن اقدامات جریان های سلفی با چهره اسلام از آن بهره برداری سیاسی و تبلیغی می کند و با دامن زدن به موج اسلام هراسی به دنبال گسترش گفتمان لیبرال ـ دموکراسی در عرصه جهانی می باشد. اعمال چنین رویکردی از سوی جریان های سلفی بدون شک زمینه سرکوبی تمام عیار آنها و در سطحی وسیع را فراهم خواهد کرد.

فرانک رئوفی - کارشناس أرشد علوم سیاسی

بازنشر این مطلب با ذکر منبع «فراتاب» بلامانع است

نظرات
آخرین اخبار