انفال؛ پان عربیسم و ناسیونالیسم دوگانه عرب | فراتاب
کد خبر: 3594
تاریخ انتشار: 21 مرداد 1395 - 16:50
کمال شنگالی (امینی)
بخش دوم و پایانی

فراتاب گروه بین الملل: مقاله پیش رو بخش دوم از مقاله ای در خصوص انفال نوشته جناب آقای کمال شنگالی (امینی) در خصوص بررسی ابعاد و پیامدها و تفاسیر مختلف از انفال در اقلیم کردستان در دوران حاکمیت نظام بعثی در کشور عراق است.

انفال چیست؟

بدیهی است که در چنین نوشته هایی تعریفی واضح و روایت گونه – هر چند که در سطح نیز باشد – از مسئله ی مورد بررسی برای تعیین رویکرد و متد خوانش لازم است. اگر چه چنین توضیح و روایت هایی با گفتارهای پیشین متناقض می نماید اما این مسئله بر خواسته از تناقض درخود مسئله ی فاجعه است. از طرفی دیگر همچنان که می دانیم در سطح جامعه ی کردستان و بویژه کردستان ایران ، مردم حتی از حداقل آگاهی از جزئیات انفال (زمان، مکان و تعداد قربانیان و ...) برخوردار نیستند پس اینگونه خوانش ها (که در جملات و نشریات و ... به وفور چاپ می شود) برای کیست؟ یعنی اینکه خوانش ها و تفاسیر فقط در سطح کاغذها باقی می مانند و این هم می تواند چالش فضای روشنفکری قلمداد شود . از طرفی دیگر جالب است بگویم برای این نوشتار از مقاله ی «خشونت فاجعه و تاریخ» آقای مراد فرهاد پور استفاده شده است اما ایشان نمونه ها را از آشویتس، بوسنی و صربها و ... نقل می کنند و از همسایه ی خود و فاجعه ی انفال بی خبرند. بی شک این کوتاهی از طرف رسانه های کردی، فضای روشنفکری کردی و... است نه از آقای فرهاد پور و ...

 

توضیحی کوتاه درباره ی چگونگی و ابعاد و جزئیات فاجعه ی انفال:

انفال پدیده ای فاجعه آمیز است که برنامه ی آن از طرف حزب بعث عراق و در رأس آن صدام حسین طراحی شد که هدف اصلی این برنامه نسل کشی کردها، ویران کردن حداقل سرچشمه های تولید و خودکفایی موضعی (روستاها) ، متوقف کردن سودای شورش در میان کردها و مبارزین چریک (که روستاها مکانی مناسب برای شروع چنین نهضت هایی بود) غارت و به غنیمت بردن اموال و دارائی کردها و ... بود که از شوبات سال 1988 میلادی لغایت ایلول همان سال در هشت مرحله به انجام رسید طی مراحل هشت گانه ی انفال 182000 نفر انسان بیگناه کرد، از پیر و جوان گرفته تا زن و کودک قربانی این فاجعه گشتند(این آمار مربوط به جمع اسناد و مدارک استخبارات حزب بعث می باشد) که برخی اجساد آنها از 16-17 سال در گورهای دسته جمعی پیدا شده است. در طی این مراحل جمعاً 4500 روستا ، به وسیله بولدزر ، تانک و ... با خاک یکسان شده وحتي بعث چشمه های آب را کور کرده و زمینهای حاصلخیز را به آتش کشاند و اموال مردم را به غارت برد. به غیر از این حمله ی هشت گانه، در سالهای 1979 و 1980 میلادی نظامیان بعث ، نه هزار کُرد فیلی را بی نام و نشان کردند و اموال و ثروت آنها را به غارت بردند. در سال 1983 نیز هشت هزار کرد بارزانی را در مناطق (قشتپه، بحرکه، هریر و دیانا) دستگیر و قربانی اهداف نژاد پرستانه ی خود کردند که گور دسته جمعی قربانیان بارزانی در سال 2005 کشف گردید. لازم به ذکر است در اغلب مناطق انفال شده از سلاح های فسفریک و شیمیائی استفاده شده بود. انفال در واژه به معنی غنیمت و نام یکی از سوره های کتاب آسمانی مسلمانان می باشد. راجع به واژه انفال و علت استفاده ی بعثیزم از این واژه در گفتارهای بعدی صحبت خواهد شد.

انفال؛ روایت، تفسیر، تأویل و انتقاد

روایت: جزئیات یک رویداد را بازگو می کند و بر سطح آن حرکت کرده و به آسانی از آن می گذرد. بی شک روایت نمی تواند خوانش باشد ، اما مورد نیاز  خوانش گران است، روایت فاجعه به صرف هدف روایت،  یا فاجعه را به امری روزمره تبدیل می کند و یا زمینه ساز وحشت در میان جامعه است. اما اگر جزئیات فاجعه جهت آگاهی و ایجاد موضوع و رویکرد و زمینه ای برای قضاوت اقشار مختلف جامعه و نیز به نیاز زمینه ای عقلانی جهت تزریق خوانش ، تفاسیر و ... نخبگان و جامعه ی روشنفکری ، روایت گردد ، امری است ضروری.

تفسیر: در زبان عربی و فارسی به معنی آشکار کردن، پیدا کردن و بیان معانی ظاهری متن است به معنی دیگر تفسیر ادراک متن است آنگونه که در ظاهر زبانی و بیانی می نماید و شناخت معنی خاص واژه ها از میان مجموعه معانی موجود آن می باشد و این امر با توجه به قاعده های شناخته شده زبانی و سرانجام شناخت دلالتهای فرامتنی صورت می گیرد.

تفسیر فاجعه: اگر فاجعه را به مثابه ی یک بافت زبانی که دارای عناصر و عوامل و وضعیت خاص زبانی منحصر به خود است در نظر بگیریم، شناخت عناصر و عوامل مرتبط با فاجعه ، با توجه به قاعده ها و رویکردهای مختلف ذهنی مفسر بر وضعیت عینی بافت فاجعه در چهار چوب تفسیر قرار می گیرد . بديهي است خواننده ها و خوانشگران (مفسران) خود انفال در قدم اول با همان شکست زبانی که قبلاً اشاره شد مواجه می شود چرا که عینیتی در کار نیست و انفال برای ما و نسل های دیگر پدیده ای ذهنی است. و تصویر عینی و objective از این فاجعه در وضعیتی انتزاعی در ذهن ما شکل می گیرد . این انتزاع ، تفسیر را نمی پذیرد و خود تفسیر نیز از انتزاع پرهیز دارد. از طرف دیگر تفسیر ها فاقد تجربه ی زیسته شده یا به قولی تجربه ی درونی است و حداکثر تجارب آن به تجربه ی عادی و علمی خلاصه می گردد.

تأویل: با تفسیر متفاوت است و در حکم راهیابی به معانی باطنی متن است که در پشت ظاهر متن پنهان شده اند اگر ما به وجود معانی پنهانی  متن باور داشته باشیم و در پی کشف و شرح آن برآئیم و یا بر اساس هرمنوتیک مدرن قبول کنیم که خود می توانیم معناهایی برای متن بیافرینیم در این صورت کار ما همان تأویل کردن است. اینجاست که اگر درصدد تأویل انفال برآئیم به گونه ای در راستای به فرآیند کردن آن گام برداشته ایم چرا که تأویل خود فرآیندی است که در مقتضیات مکان- زمان رویکرد و موضوع خود را تغییر می دهد و در اینجا رابطه ی بینا متنی انفال با دیگر متون و گسترش شبکه ی پیچیده ی معانی تأئید مستقیمی دارد. از این روست که ژاک دریدا تأویل را به سرگردانی میان دو یا چدین متن نام می برد.

اگر چه برخورد تأویلگرانه با انفال از دیگر برخوردها و مسیرها ، صحیح تر به شمار می آید اما مسئله ی شکست زبانی در این مورد نیز صدق می کند و هر تأویل شاید گوشه ی کوچکی از حقیقت فاجعه را به همراه خود داشته باشد و بی شک از درک عمومی آن عاجز است.همچنان که اشاره کردم یکی از وظایف جامعه ی روشنفکری کرد ، کشف مکانیزم های پدید آورنده ی انفال و عوامل آن و در نهایت بررسی تک به تک آنها از طریق متد و علوم مختلف است. از سويی بدیهی است که انفال به همان اندازه که به کردها ،تاریخ آنها و موقعیت های سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی و ... پیوست است شاید بیشتر از آن ، به عرب و تاریخ عرب و ... گره خورده است، به معنی دیگر درک نسبی و شناخت انفال در گرو شناخت عرب نیز می باشد و این همان سرگردانی تأویل میان دو یا چند متن است. و در مورد گره خوردن عرب به فاجعه ی انفال ، هیچ اشتباهی بزرگتر از آن نیست که صدام حسین و حزب بعث را تنها عامل فرض کنیم. اگر انفال را به هرمی تشبیه کنیم که در رأس آن صدام حسین و در قاعده پایین آن انفال شدگان قرار دارد بی شک عوامل دیگر نیز در قطر و بازوهای هرم و اضلاع درونی وجود دارند که در کل همان مکانیزم فاجعه پرور را تشکیل می دهند. از آن جمله پان عربیسم و ناسیونالیزم دوگانه عرب ، جامعه ی عراق و شکل گیری شخصیت صدام حسین و پدیده صدامیزم ، بعث و ساختار حزبی و امکانات مدرن عوامل خائن داخلی (چالش ها) ، کوتاهی و استراتژی نادرست احزاب کرد در آن زمان، سیاست های جهانی ، جنگ هشت ساله ای ایران و عراق، توان تخریب نظامیان بعث، روستائی بودن مناطق انفال شده ، سکوت مردم و عدم مقاومت آنها و ...

 

پان عربیسم و ناسیونالیسم دوگانه عرب

در ادامه ی این مقاله به بررسی گذرای بعضی از عوامل پدید آورنده ی انفال می پردازیم که در رأس آنها بررسی تاریخ عرب بیشتر از همه مهم به نظر می رسد چرا که کردستان عراق هنوز ناچار است با اعراب تعامل سیاسی، فرهنگی و ...داشته باشد و آن چیزی که نقشش را از دست داده است فقط صدام و بعث است اما پدیده صدامیزم می تواند همچنان مستمر باشد. آدنیس شاعر و متفکر معاصر عرب معتقد است عرب برای برجسته کردن هویت خود همیشه «دیگری» ای را بعنوان دشمن لازم می دارد و چنین دشمنی را برای خود تعریف می کند . و هر گاه لازم باشد ناسیونالیزم اسلامی - عربی را برای پیشبرد اهداف خود انتخاب می کند که دنیا را بر دو قسم مسلمانان یا کافر تقسیم می کند و این نیز یکی از شیوه های شرعیت بخشیدن به هر گونه اعمال غیر انسانی است که صدام و رژیم بعث در انفال از آن استفاده کردند چرا که انفال، اسم یکی از سوره های قرآن مجید است و دستاویزی برای بعث ، یعنی اینکه در اين پروسه صدام و عوامل آن به گونه ای با کفر جنگیده اند و آن نیز جنگی یک طرفه و ناگهانی با کردها. البته این تنها مورد استفاده از قرآن در راستای اهداف شوم بعث نبوده است بلکه جنگ با ایران را نیز قادسیه ی دوم نامیده اند یعنی بخش دیگر از جنگ قادسیه و دفاع از اسلام و میهن در برابر کفار و از این رو جنگ با ایران را جهاد اسلامی و شرکت تمامی مسلمانان عرب را در این جنگ واجب دانستند در این راستا نیز رسانه های گروهی بخصوص تلویزیون بغداد چهره ای کاریزما و مسلمان را از صدام ساختند که تأثیرات آن تا امروز نیز در میان اعراب مسلمان و بخصوص اهل تسنن به جای مانده است.

بی شک صدام ساخته و پرداخته ی همان جامعه عربی و بخصوص کشور عراق است. و سؤال اینجاست که بافت و ساختار جامعه عرب (عراق) و تاریخ و پیشینه ی اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی آن چگونه بوده است که صدام و صدامیزم را بوجود آورده است؟ آنچه که از تاریخ عراق می توان استخراج نمود این است که این کشور در طول تاریخ خود همیشه جولانگاه مسائل و جنگهای دینی و ملی بوده است ، این کشور همانند بسیاری از کشورهای همسایه خود تاریخی به خون آغشته دارد که جنگها و کودتاهای پی در پی اخیر این کشور نمونه ی بارز این مقوله است از لحاظ دیگر دیکتاتورخیز بودن منطقه نیز بر روند این جنگها تأثیر فراوانی داشته است از سوی دیگر بافت موزائیکی عراق از لحاظ آئینی و ملی (کردها، عربها، آشوریها) جنگهای داخلی را در این کشور به اوج خود رسانده از این رو مشکل می توان گفت که دمکراسی بتواند در چنین کشوری به جانشینی برای دیکتاتوریت تبدیل شود. سیاست دولت ها در قبال قومیت های داخلی و اقلیت ها اشکال گوناگونی دارد که می توان آن را به دو دسته تقسیم نمود : الف ) شیوه های از بین رفتن تفاوتها که می تواند از طریق نسل کشی ، اخراج دسته جمعی و یا انتقال اجباری جمعیت ، تجزیه و جدایی، همانند سازی و ... صورت گیرد. ب ) شیوه های اداره و تنظیم تفاوتها از طریق با تکثر گرایی نا برابر و کنترل هژمونیک ، سیاستهای تکثرگرایی برابر طلب. عراق و دولت های یک در پی یک آن در هر دوی اشکال سیاست برخورد با اقلیت ها و قومیت ها دیگر و غیر عرب ، همیشه راههای منفی را انتخاب کرده اند از آن جمله ، تخریب مناطق کردنشین کرکوک ، خانقین، مندلی و ... کشتار شیعیان (با وجود اکثریت بودن آنها) . نسل کشی کردها در انفال و حلبچه و ...

صورت پذیری فاجعه ی انفال و مکانیزمهایی که روند این پدیده را در طی هشت مرحله و چندین ماه به آسانی به انجام رساندند می تواند علل داخلی نیز داشته باشد و آن نیز همکاری احزاب کرد با نیروهای ایرانی در جنگ عراق و ایران و غافل ماندن از مناطق روستایی و در عین حال افروختن خشم بعث و در رأس آن صدام حسین، از طرف دیگر پدیده خائن داخلی که معلومات لازم را به نیروهای بعث و استخبارات آنها می دادند. سکوت مردم مناطق انفال شده و عدم کوچکترین مقاومت در برابر سیاست نسل کشی نیز بر سرعت روند انفال افزود و توان تخریب بعث و امکانات آنها نیز در تسریع آن نقش بسزایی داشتند. سؤال دیگری که می توان طرح نمود این است که چرا انفال به نسبت عمق فاجعه ی آن هنوز در حد اسم نیز شناخته نشده باقی مانده است؟ برای دستیابی به جواب این سؤال همراه اینکه میتوان احزاب کرد را مسئول دانست و آنها را زیر سؤال برد می توان با مقایسه ی انفال با فاجعه ی حلبچه به گوشه هایی از جواب این سؤال دست یابیم.

اول اینکه حلبچه شهر بود و هنوز نیز وجود دارد به معنی دیگر برجسته تر از روستاهاست . اما انفال در مناطق روستانشین صورت گرفت. دوم اینکه حلبچه شاهدان زنده ای از خود بر جا گذاشت که اثر مواد شیمیایی بر انها تا امروز نیز ماندگار بوده است سوم اینکه آواره های حلبچه فریاد این فاجعه را بگوش دنیا رساندند اما انفال زخمی بر صورت نبود بلکه مرگی بی برگشت بود و آواره ای نداشت و هر کس که امروز از انفال سخن می گوید فقط به زور گرفتن مردم را به یاد دارد و نه هیچ چیز دیگری را. دلیل چهارم شاید استفاده بیش از حد بعث از مواد شیمیایی در حلبچه بود که تن جهان را لرزاند از طرف دیگر جنگ ایران با بعث ، بر روند بازتاب حلبچه افزود . بی گمان صدام و حزب بعث با هدف سیاسی انفال را بوجود آوردند. کرد و احزاب کرد نیز باید در زمان مناسب خود آن را به جامعه جهانی و بخصوص سازمان بین المللی می شناساند که متأسفانه این امر با کوتاهی مواجه بوده است. در پایان بر این باورم که قرائت و خوانش همه جانبه انفال  در راستای شناخت وضعیت سیاسی امروز و پیش بینی آینده صورت می پذیرد چرا که صدام و بعثیزم به پایان رسیدند اما پان عربیسم و ناسیونالیزم شوفینیستانه ی اعراب هنوز پا بر جاست و استمرار چنین فجایعی در بستر زمان امکان پذیر است ، وضعیت تازه ی کردستان نباید به فراموش کردن گذشته منجر شود و یا استفاده از انفال بصورت ابزاری در راستای حکومت بر کردستان هم خیانتی است به قربانیان و هم به کردهای امروز. در این مقاله بیشتر بر اهمیت بر جسته سازی و خوانش انفال تأکید داشته ام تا بررسی عوامل پدید آورنده ی آن ، لذا بر این باورم هر کدام از اجزاء آن مکانیزم مرگبار باید بصورت جداگانه و موشکافانه به بررسی نقد گذاشته شود و لازم است سؤالاتی از این گونه را برای خود پاسخ دهیم :

  1. عرب برای برجسته سازی و تعریف هویت خود چه مکانیزمهایی را در پیش می گیرد ؟
  2. ریشه های پان عربیسم به کجا منتهی می شود و این مقوله چه خطری را برای آینده کردها بوجود می آورد؟
  3. وطن العربی در نزد اعراب چه بها و معنایی دارد؟
  4. مشکل استراتژی احزاب کرد در مسیر زمان چه بوده است؟

 

 

منابع :

  1. ناسیونالیسم عرب / مرتضی اسعدی - مجله ی نگاه نو شماره 4- 1380
  2. بادهای غربی / تفکر و خشونت- ماد فرهاد پور - نشر هرمس 1382
  3. عقل افسرده / خشونت فاجعه و تاریخ - مراد فرهاد پور انتشارات طرح نو 1378
  4. عقل افسرده / تجربه رنج و شکست شعر - مراد فرهاد پور انتشارات طرح نو 1378
  5. پیام مرکز مطالعاتی انفال - مجله «هه بوون» ص 2 - ویژه نامه ی کنگره انفال
  6. هرمنوتیک مدرن / بخش اول
  7. فرهنگ ناسیونالیسم / بخش دوم (گلوبالیزم و آینده دولت ملی ) رفیق صابر - انتشارات سردم
  8. آدنیس / مجله رهند - شماره 16 و 17 ص 299
  9. آدنیس / گفتگو - ترجمه نوزاد احمد اسود 2001 سلیمانیه.

 

پاورقی :

  1. بخش هایی از این مقاله بر گرفته از مقاله ای از همین قلم به زبان کردی است تحت عنوان «انفال و حلبچه در پروسه ی خوانش» که در هفته نامه روژهه لات شماره دوم سال دوم چاپ شده است.

1386 سنندج

 

کمال شنگالی (امینی) محقق، شاعر و پژوهشگر دارای آثار چندی به زبان های کُردی و فارسی بخصوص در حوزه شعر و ادبیات است.

بازنشر این مطلب با ذکر منبع «فراتاب» بلامانع است

 لینک بخش نخست مقاله: http://www.faratab.com/news/2815

 

نظرات
آخرین اخبار