چرایی سردی روابط تهران و اربیل | فراتاب
کد خبر: 3487
تاریخ انتشار: ۱۶ مرداد ۱۳۹۵ - ۰۸:۳۰
احمد امانی
چرا همه ظرفیت های روابط تهران و اربیل عملیاتی نمی شود؟ علت آنکه روابط طرفین آنگونه که زمینه هایش موجود است، گرم نیست، چیست؟

فراتاب گروه بین الملل: این یادداشت سعی دارد تا در حد امکان به‌ بازخوانی روابط دیرین ایران و اقلیم کردستان عراق بپردازد و با نقبی بر روابط فعلی، مابین دو طرف، به‌ فهم بیشتر موضوعات و چالش های پیش آمده‌ بپردازد، امید که‌ گامی در جهت تعامل بیشتر و تقویت همپیمانی دیرین ایران و اقلیم کردستان باشد. پرسش اصلی دقیقا این است چگونه‌ روابط مابین دو همپیمان دیرین در منطقه‌ چنین به‌ سردی گروید؟

 

اقلیم کردستان و سرداران قادسیه

اقلیم کردستان عراق تقریبا یکی از محافظه‌ کارترین سیستم های سیاسی در جهان به‌ شمار می رود که‌ به‌ دلیل موقعیت جغرافیایی خویش مدام بر بستر روابط دیرین و مطمئنه‌ خویش گام بر می دارد، در این میان ایران حتی گامی فراتر از آمریکا، متحدی دیرین‌ تر برای اقلیم است و به‌ همین دلیل ایران امکان ایجاد روابط قدرتمندتری را با این اقلیم داراست. روابط ایران و کردستان عراق که‌ بعد از 1991 وارد شکل جدیدی شد، بر مبنای منافعی مشترک، نهفته‌ و استراتیژیک مابین کردها در منطقه‌ و ایران در خاورمیانه‌ شکل گرفته‌ است. اگر نیم نگاهی به‌ نقشه‌ سیاسی منطقه‌ بندازیم به‌ آسانی متوجه‌ می شویم که‌ ایران از دیرباز برای تداوم عمق نفوذ خویش به‌ مناطق کردنشین در منطقه‌ متکی بوده‌ و از دیگر سو کردها هم به‌ دلیل روبرو شدن با سیاست نژادپرستانه‌ اعراب و ترک ها در منطقه‌ نیازمند پشتوانه‌ ای استراتژیک به‌ نام ایران بودند.

در این میان هم نژاد بودن ایرانی ها و کردها و بستر مشترک فرهنگی و زبانی همچون کاتالیزوری برای پیش بردن بیشتر این منافع مشترک عظیم و نهفته‌ عملکرده‌‌ و هنوز هم نقش آفرینی می کند. هرچند‌ باید این نقد را مطرح کرد که‌ با وجود بستر مشترک فرهنگی چندان تلاشی در این زمینه‌ انجام نشده‌ تا روابط فرهنگی و زبانی مشترک هم به‌ صورتی گسترده‌ به‌ سطح آید. برای نمونه‌ تا به‌ امروز هم گلستان و بوستان سعدی یکی از کتب مهم آموزشی در حجره‌ های کردی است، یا به‌ فرمان برادر سلطان صلاح الدین ایوبی شاهنامه‌ فردوسی به‌ عربی ترجمه‌ شد تا لشکریان کرد کوچ داده‌ شده‌ در شام و مصر قادر به‌ ایجاد هژمونی نظامی خاص خویش در میان خیل اعراب شوند (البته‌ این مسئله‌ که‌ شاهنامه‌ ترجمه‌ شده‌ همان نسخه‌ کردی بوده‌ یا نسخه‌ فردوسی جای بحث است)، تبادل فراوان شعرای کرد با شعرای فارسی زبان در گذشته‌ و از همه‌ مهمتر بنیادهای مشترک زبان کردی و فارسی و استقبال خوب خوانندگان ایرانی از رمان های کردی و برعکس، همگی بستری مناسب برای تقویت روابط مابین ایران و اقلیم کردستان (و کردهای منطقه‌) است.

در عصر حاضر، در زمان حکومت محمدرضا شاه‌ اولین بارقه ‌های این منافع مشترک عظیم و نهفته‌ مابین کردها در منطقه‌ و ایران به‌ سطح آمد و شاه‌ ایران برای‌ پشتیبانی از ملا مصطفی بارزانی وارد میدان شد، کسی که‌ دست بر قضا در حکومت محلی کردهای ایران شریک بود، این اولین تناقض آشکار مابین کردها و ایران بود، تناقضی که‌ با به‌ سطح آمدن همان منافع مشترک عظیم زیرین و نهفته‌ مابین ایران و کردها به‌ سادگی هضم شد.

در واقع ایران درک کرده‌ بود که‌ بدون کردها هرگز قادر نخواهد بود تا سرداران قادسیه‌ بغداد را به‌ پای میز مذاکره‌ بکشاند و کردها هم آشکارا بر این امر واقف بودند که‌ ایران تنها پشتوانه‌ بی بدیل آنهاست. بدین ترتیب روابطی گسترده‌ مابین دو طرف شکل گرفت. اما دیری نپائید که‌ تردیدهای کردهراسی بار دیگر بر مرکزنشیان ایران غالب شد و با امضای قراداد الجزایر، شاه‌ ایران کردها را به‌ فراموشی سپرد. حال پرسش اساسی این است که‌ ایران عصر پهلوی با از دست دادن عمق استراتیژیک خویش (کردها) چه‌ بدست آورد؟

جواب واضح است؛ صدام حسین، یار نو رسیده‌ سرداران قادسیه‌ در بغداد، کسی که‌ تحفه‌ قراداد الجزایر بود، کسی که‌ با فهم این نکته‌ و قطع عمق استراتیژک ایران، مجال چنان عظیمی در منطقه‌ یافت تا تنها در مدت چند سال به‌ یکی از بزرگترین و قدرتمندترین بازیگران منطقه‌ تبدیل شود و دقیقا همین مجال تاریخی که‌ شاه‌ ایران به‌ وی داد، سردار قادسیه‌ تازه‌ متولد شده‌ را بدین سو متمایل کرد که‌ جنگی خونین و 8 ساله‌ را هم به‌ ایران تحمیل کند، در حالی که‌ اگر ایران معاهده‌ الجزایر را امضاء نمی کرد و عمق استراتیژیک خویش (کردها) را از کف نمی داد هرگز کسی به‌ نام صدام حسین تا بدین حد قدرتمند پا به‌ عرصه‌ سیاسی در منطقه‌ نمی گذاشت. شكی نیست که‌ در این میان کردها هم با از دست دادن پشتوانه‌ استراتژیک خویش (ایران) متحمل ضربات سنگینی شدند که‌ بررسی آن چندان در این مجال نمی گنجد.

 

انقلاب اسلامی و متولد شدن واحد سیاسی اقلیم کردستان عراق

با به‌ وقوع پیوستن انقلاب اسلامی در ایران بار دیگر منافع عظیم، نهفته‌ و استراتژیک مابین ایران و کردهای منطقه‌ خویش را به‌ سطح کشید و اینبار همپیمانیی محکم تر و سهمگین تر بر بنیاد منافع مشترک هر دو سو پایه‌ گذاری شد.

اگرچه‌ این روابط در طول جنگ 8 ساله‌ به‌ سطح آمد، اما با آغاز سال 1991 نه‌ تنها ایران به‌ کردها و اقلیم پشت نکرد، که‌ اینبار با خوانشی درست از قراداد الجزایر گامی بلندتر برداشت و به‌ عنوان یکی از اولین کشورهای جهان واحد سیاسی اقلیم کردستان عراق را به‌ رسمیت شناخت. همچنان که‌ گفته‌ شد این تصمیم نیز گامی در راستای تداوم بخشیدن به‌ همان عمق استراتژیک ایران در منطقه‌ بود و دقیقا از این منظر بود که‌ ایران توانست روابط نه‌ دوستی و نه ‌دشمنی بی مانندی را با کردهای ترکیه‌ نیز آغاز کند.

جدای از منافع منطقه‌ ای، از نظر داخلی هم این گام برد بزرگی برای سیاستمداران ایرانی بود چرا که عملا یکی از دستاوردهای این روابط جدید کنترل و برقراری امنیت مرزهای غربی از طریق هماهنگی های صورت گرفته توسط اقلیم در قبال احزاب و گروههای کرد معارض با انقلاب بود.

پس سیاست تعمیق بخشیدن به‌ عمق استراتیژیک ایران در مناطق کردنشین خاورمیانه، جدای از منافع کلان برون مرزی، برای ایران این دریچه‌ مهم را در داخل خواهد گشود که‌ کاستی ها و کمبودها و عقب افتادگی های مناطق کردنشین در ایران، که‌ از زمان حکومت پهلوی بجا مانده‌ است را در بستری قابل فهم رفع کند. حال تا چه‌ حد این نکته‌ مورد توجه‌ دستگاه‌ دیپلماسی ایران واقع شده‌ است،‌ مورد بحث در این یادداشت نیست، اما بلقوه‌ این امکان بزرگ برای دستگاه‌ سیاست داخلی ایران وجود دارد که‌ همزمان با تعمیق بخشیدن به‌ عمق استراتژیک خویش در مناطق کردنشین خاورمیانه،‌ در بستری قابل فهم و به‌ دور از خشونت در مناطق کردنشین ایران به‌ محرومیت زدایی بدون واهمه‌ از آینده‌ دست زند.

 

سال 2007 آغاز سردی در روابط ایران و اقلیم کردستان عراق

حال بار دیگر به‌ پرسش آغازین بازگردیم؛ پس چرا در چند سال گذشته‌ این روابط و همپیمانی مهم به‌ نوعی رو به‌ سردی گام نهاده‌ است؟ آیا ایران و کردها در حال تکرار همان اشتباه‌ تاریخی قراداد الجزایر هستند؟ یا نه‌ فاکتورهای دیگری به‌ سطح آمده‌ است؟

همه‌ چیز نه‌ به‌ سال 2003 که‌ دقیقا به‌ سال 2007 باز می گردد، زمانی که‌ ماده‌ 140 قانون اساسی عراق جدید به‌ اجراء گذاشته‌ نشد. ایران از همان ابتدا در خصوص شهر کرکوک هیچ گونه‌ سیاست مشخصی در پیش نگرفت و همیشه‌ اعلام کرده‌ است که‌ بازگشت کرکوک به‌ خاک اقلیم و یا ماندن این شهر در دامان عراق موضوعی داخلی است و چندان مایل به‌ دخالت کردن در آن نیست، این مسئله‌ هم ریشه‌ در منافع ایران داشت یعنی برای ایران هیچ تفاوتی نمی کرد که‌ کرکوک بخشی از اقلیم باشد یا عراق نو، چون هر دو سو همپیمان دیرین وی بودند و بودن کرکوک در هر کدام از این دو طرف باز در همان راستای منافع ایران بود.

اگرچه‌ ماده‌ 140، بخشی از قانون اساسی عراق است و لازم الاجراء، اما ایران چندان متمایل نبود که‌ حاکمان جدید عراق که‌ همپیمان مهمی هم بودند را به‌ خاطر این مسئله‌ از خویش برنجاند.

اما از دیگر سو، کردهای عراق از همپیمان دیرین ایران چشم انتظار تصمیمی قاطع تر از ایران داشتند، آنها 5 هزار شهید در حلبچه‌ و بالغ بر 182 هزار نفر جان باخته‌ در کشتار معروف به‌ انفال را با هزاران خانواده‌ شهید روی دست خویش داشتند‌ که‌ از همان ابتدا جنگ آنها بر سر شهر کرکوک بود، یعنی کردها به‌ نسبت شیعیان عراق اگرچه‌ جمعیت کمتری داشتند، اما بیشترین قربانی را برای تغییر نظام سیاسی عراق متحمل شده‌ بودند و الان در همین عراق نو همان ماده‌ قانونی که‌ از سوی همه‌ مردم عراق هم به‌ رای گیری گذاشته‌ شده‌ بود به‌ دست اجراء در نمی آمد، در این میان ایران نفوذ زیادی بر دولتمردان عراق نو داشت و کردها خواهان آن بودند تا ایران در این خصوص اعمال نفوذ کند و توازن قوا را به‌ میان کردها و شیعیان بازگرداند.

اما کفه‌ ترازو به‌ نفع حکومت مرکزی بود و آرام آرام نقدهای سهمگین از جامعه‌ کردی به‌ سوی شخص جلال طالبانی و مسعود بارزانی با این رویکرد روانه‌ شد که‌ در حال پشت کردن به‌ مردم خویش هستند و قادر نیستند که‌ در مقابل دولت بغداد گامی بردارند، در حالی همین جامعه‌ کردهای عراق برای رسیدن به‌ حقوق خویش از سد صدام هم گذشته‌ بودند و مجاب کردن و قانع کردن این جامعه‌ با چنین تجربه‌ تاریخی بسیار مشکل بود، اتفاقا یکی از دلایل گسترده‌ جدا شدن جنبش تغییر از اتحادیه‌ میهنی کردستان همین مسئله‌ بود این جنبش که‌ هنوز هم از همپیمانان اصلی ایران در منطقه‌ است اتحادیه‌ میهنی و حزب دمکرات کردستان عراق را بارها به‌ خیانت به‌ کردها متهم کرد.

 

و این آغاز شکافی نو مابین ایران و کردهای منطقه‌ بود، در واقع همین شکاف دلیل سربرافراشتن سرداران قادسیه‌ جدید بر علیه‌ ایران و شیعیان نیز بود، یعنی تکرار ماجرای قراداد الجزایر در فرمی ناخواسته‌ و شکلی دیگرگونه‌، در واقع ضعیف شدن کردها در بغداد همچون زمان قرداد الجزایر بسترها را برای قدرت گرفتن بیشتر سنی ها (سرداران قادسیه‌) در عراق فراهم کرد، بویژه‌ آنکه‌ الان کردها هم از حکومت شیعیان دل خوشی نداشتند.

در این میان، ترکیه‌ که‌ سال ها از همپیمانی دیرین کردها و ایران در رنج بود از همین منظر روابط گام به‌ گام خویش را با اقلیم کردستان آغاز کرد و در گام نخست تمامی بازارهای این منطقه‌ حیاتی را تسخیر کرد و کالاهای ایرانی در مدت کمتر از دو سال از بازارهای شمال عراق رخت بربستند.

با ورود نوری مالکی و اتخاذ موضع های سختگیرانه‌ تر در قبال کردها و قطع بودجه‌ 17 درصدی کردستان عراق، شکاف مابین ایران و اقلیم کردستان عمیق تر شد و از دیگر سو ترکیه‌ در این مدت توانسته‌ بود دو متحد دیرین ایران؛ اقلیم کردستان عراق و حماس را به‌ سوی خویش سوق دهد و با کشیدن خط لوله‌ نفتی اقلیم از خاک خویش به‌ آنان اجازه‌ داد تا از محاصره‌ اقتصادی نخست وزیر وقت عراق بیرون جهند.

هرچند شروع این روابط نوپای ترکیه‌ و اقلیم کردستان عراق در ظاهر هیچ ربطی به‌ ایران نداشت، اما مشکل بنیادین دقیقا اینجا بود که‌ نفوذ ترکیه‌ به‌ معنای از دست رفتن عمق استراتژیک ایران در منطقه‌ بود، اما بدون هیچ قراداد الجزایری دیگر، همچنین‌ ایران با روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه‌ بیشتر از هر زمان دیگر در تعارض منطقه‌ ای با ترکیه‌ قرار گرفت و این تعارض منافع خواه‌ ناخواه‌ دامان اقلیم کردستان عراق، همپیمان نوپای ترک های منطقه‌ را هم می گرفت.

از دیگر سو با شروع بحران سوریه‌ و یمن، عربستان سعودی هم تمام قد به‌ میدان آمد و با کاروان داعش به‌ یکی از بزرگترین مخالفان ایران و شیعیان در منطقه‌ تبدیل شد. آری همپیمانی بی بدیلی مابین ترک ها در منطقه‌ و اعراب در حال شکل گیری بود و با این همپیمانی ایران و هلال شیعی منطقه‌ (از نوار شمالی-شرقی ایران گرفته‌ تا غرب عراق و در امتداد آن کشورهای حاشیه‌ خلیج فارس) با دیواری تازه‌ و نوپا روبرو شده‌ بود که‌ سرچشمه‌ آن همپیمانی اعراب سنی و ترک های سنی در منطقه‌ بود.

حال دست بر قضا چندی است که‌ خط لوله‌ نفتی و حیاتی اقلیم کردستان عراق به‌ دلیل اختلافات مدیریت نشده‌ مابین اقلیم و بغداد از دل کشور ترکیه‌ می گذشت و این اقلیم خواه‌ ناخواه‌ چون گذشته‌ قادر به‌ ادامه‌ همپیمانی با ایران نبود و نمی توانست چون گذشته‌ بر عمق روابط استراتیژیک خود با ایران در منطقه‌ بیفزاید. در واقع برای ایران (بعد از تسخیر بخشهای قابل توجهی از عراق و سوریه‌ از سوی داعش) اقلیم کردستان عراق تنها راه‌ رسیدن به‌ سوریه‌ و لبنان بود و این شوک و تقدیر تاریخی مابین ایران و اقلیم، شیعیان را در منطقه‌ بیشتر در چالش "محاصره‌ واقع شدن" قرار داد.

در یکی دو سال گذشته‌ تلاش های فراوانی صورت گرفت تا با عبور خط لوله‌ ای نفتی از ایران و صادر کردن نفت اقلیم از خلیج فارس از اهمیت خط لوله‌ نفتی ترکیه‌ کاسته‌ شود، امری که‌ به‌ دلیل تحریم های جهانی ایران تا به‌ امروز چندان به‌ واقعیت نپویسته‌ است و از دیگر سو بغداد هم هنوز روشن نیست که‌ آیا حقیقتا خوهان پایان دادن به‌ اختلافات تاریخی با اقلیم کردستان هست یا نه‌؟

حیدر العبادی، نخست وزیر کنونی عراق تا امروز هم موفق به‌ حل اختلافات نشده‌ است و کردهای عراق بر این اعتقادند که‌ گام های دولت مرکزی تنها برای وقت گذراندن است و بعد از شکست داعش در بر همان پاشنه‌ پیشین خواهد چرخید، به‌ همین دلیل هم هنگام شروع مذاکرات جدید با بغداد خواهان آن شدند تا تضمین های بین المللی به‌ آنها داده‌ شود.

 

اهمیت راهبردی متقابل ایران و اقلیم کردستان برای یکدیگر

شاید برای آمریکایی که‌ هم مرز با اقلیم کردستان عراق نیست این اقلیم از آنچنان اهمیتی که‌ برای ایران برخوردار است، برخوردار نباشد و در نهایت ترکیه‌ و بغداد را به‌ این اقلیم کردستان ترجیح دهد، اما داستان برای ایران کاملا متفاوت از آمریکاست، چون هم بغداد و هم ترکیه‌ و هم عربستان به‌ دلیل تعارضات منافع همیشگی، رقیبان منطقه‌ ای ایران و کردها در منطقه‌ هستند و ایران نمی تواند به‌ همین سادگی از پیوند دیرین خویش که‌ بر مبنای منافعی مشترک عظیم ایران و کردها در منطقه‌ بنا نهاده‌ شده‌ است، چشم پوشی کند.

با وجود کشورهای عرب سنی در منطقه‌ در هر زمان و مقطع تاریخی این امکان وجود دارد که‌ دوباره‌ سردار قادسیه‌ ای دیگر در بغداد به‌ کرسی نشیند و نوک پیکان بغداد را دوباره‌ به‌ سوی ایران دراز کند، سردار قادسیه‌ ای که‌ تنها تدوام همپیمانی مابین ایران و اقلیم کردستان عراق مانع از ظهور دوباره‌ آن خواهد شد.

در مورد ترکیه‌ هم در این چند سال اخیر به‌ وضوح دیده‌ایم که‌ اگر تعارض منافع مابین کردهای ترکیه‌ و سوریه‌ با آنکارا به‌ سطح نمی آمد و این دو همچون اقلیم کردستان به‌ سوی ترکیه‌ متمایل می شدند، چه‌ نیروی عظیمی بسوی ایران به‌ چرخش در می آمد! ترکیه‌ همزمان با آغاز نفوذ در اقلیم کردستان پروژه‌ آشتی با کردهای خویش را پیش برد که‌ معادلات ناخواسته‌ سوریه‌ آن را بکلی زیرورو کرد.

در حقیقت ما در حال حاضر در لحظه‌ تاریخی دیگری ایستاده‌ ایم که‌ آیا ایران و کردها به‌ نوعی دیگر گونه‌ همان اشتباه‌ تاریخی زمان شاه‌ که‌ منجر به‌ قراداد الجزایر‌ شد را تکرار خواهند کرد یا نه‌ اینبار با درک درست و صحیح از تاریخ، گامی بلندتر در راستای پیوند تاریخی خویش بر خواهند داشت؟

نباید فراموش کرد که‌ تا چه‌ اندازه‌ مناطق کردنشین عمق استراتیژیک ایران در منطقه‌ است، دقیقا به‌ همان اندازه‌ هم، کیان و موجودیت ایران حافظ کردها در منطقه‌ است، تنها یک لحظه‌ بدین بیندشیم که‌ ایران با این مرزهای کنونی و کیان فعلی در منطقه‌ وجود نداشت، ترکیه‌ و عرب ها چه‌ بر سر کردها می آورند؟ واقعیت محض این است که‌ کردها بدون ایران و با جمعیتی اندک کاملا در محاصره‌ اعراب و ترکیه‌ قرار خواهند گرفت و دقیقا از این منظر نیز هست که‌ ترکیه‌ و عربستان در حال حاضر چشم بر مشکل و تضاد منافع زیرین و گسترده‌ خویش با کردهای عراق بسته‌ اند و بر این اعتقادند زمانی که‌ ایران به‌ زانو درآمد، کردها دیگر کاملا در محاصره‌ آنان گرفتار خواهند شد.

از دیگر سو ضامن عمق استراتژیک ایران در منطقه‌ و حتی امنیت داخلی ایران به‌ عمق نفوذ ایران در مناطق کردنشین در خاورمیانه‌ باز می گردد،، پس روابط ایران و کردها بحدی دو سویه‌ و بر اساس منافع محض هر دو طرف است که‌ قادر است بر هر تنشی مابین ایران و کردها چه‌ در خارج و چه‌ در داخل غلبه‌ کند.

یعنی نیازی دو سویه‌ و حیاتی از جناب هر دو سو به‌ یکدیگر که‌ براساس منافع مشترک عظیم و نهفته‌ مابین ایران و کردهای منطقه‌ در بزنگاه‌ های تاریخی خود را به‌ سطح می کشد و هر دو را همپیمان یکدیگر می کند، اما به‌ دلیل بی توجهی از سوی هر دو طرف و نشکافتن دقیق این منافع مشترک، همیشه‌ از هر دو سو به‌ اتحاد دیرین ایران و کردها با تردید نگریسته‌ شده‌ است و حتی این ذهنیت سطحی را ایجاد کرده‌ است که‌ منافع مشترک و بلند مدت مابین ایران و کردها وجود ندارد و همپیمانی ها مقطعی و زمانی است، در حالی که‌ با خوانش دقیق این مسائل متوجه‌ وجود منافع مشترک کلان و بلند مدت مابین کردها و ایران می شویم، منافعی که‌ چنان دو سویه‌ است که‌ در صورت تداوم همپیمانی به‌ نفع هر دو است و دست بر قضا در صورت قطع شدن هم به‌ ضرر هر دو طرف است.

منافعی که‌ در تضاد مشترک ایران و کردها با کشورهای منطقه‌ خود را به‌ سطح می کشد. تناقض مابین جبهه‌ ایران و کردها از یک سو و ترکیه‌ و اعراب از سوی دیگر، حتی اگر از صورت جنگ نیز رخت بربندد و زمانی دوباره‌ صلح و آشتی به‌ منطقه‌ باز گردد، خود را در سیمای اقتصادی نشان خواهد داد و هیچ از عمق استراتیژیک مابین ایران و کردها در منطقه‌ نخواهد کاست، اتفاقا تضاد منافع اقتصادی مبنای تمامی جنگ های حال حاضر نیز هست.

و حال ما در بزنگاه‌ تاریخی دیگری باز ایستادیم و اینبار نیازمند آنیم تا این منافع عظیم مابین ایران و کردهای عراق به‌ صورتی جدی، آکادمیک و دیپلماتیک به‌ سطح آید و روابطی عمیق تر و دیرپاتر و همیشگی بر اساس این منافع کلان پایه‌ریزی شود. بویژه‌ که‌ در این برهه‌ زمانی فاکتور کردهای ترکیه‌ و سوریه‌ هم به‌ میدان آمدند و در سوریه‌ به‌ دلیل پائین بودن جمعیت شیعه‌ (برخلاف عراق) ایران بیشتر از حتی اقلیم کردستان نیازمند به‌ همپیمانی با کردهای سوریه‌ است. در ترکیه‌ نیز شکی نیست که‌ با نفوذ ایران در میان کردهای این کشور بر سطح قدرت ایران در منطقه‌ خواهد افزود.

حال باید دید آیا به‌ راستی دستگاه‌ دیپلماسی ایران و اقلیم کردستان خواهند توانست بر این مبنا به‌ شکل دهی روابطی دراز مدت، عمیق و بدون هراس از یکدیگر دست یازاند؟

 

*یادداشت حاضر بخشی از کتابی است با عنوان "کردها در میانه‌ عباسیان و امویان" که‌ در آینده‌ ای نزدیک از سوی نویسنده‌ این یادداشت منتشر خواهد شد، کتاب بازخوانی روابط تاریخی کردها و ایران در بستر تاریخ خاورمیانه‌ است.

نظرات
آخرین اخبار