شیرکو بی‌کس؛ پیشمرگ رود و باران و بنفشه! | فراتاب
کد خبر: 3454
تاریخ انتشار: 14 مرداد 1395 - 12:25
گفتگو با سیدعلی صالحی درباره امپراتور شعر جهان
شعر شیرکو درایران پذیرفته می شود چون به شدت «صادق» است، و حساس نسبت به روح شعر، جان شعر، جهان شعر، باختین ها...تئوری های خود را از دل شعر شاعرانی مثل بی کس کشف می کنند، ونه عکس آن!

فراتاب ـ گروه فرهنگی/ عادل قادری: شهریور سال 92، قریب یک ماه پس از درگذشت شیرکو بی‌کس (امپراتور شعر جهان)، تجربه شعری شیرکو بی‌کس و شعر و ادبیات کُردی را موضوع گفتگویی با سید علی صالحی شاعر و ادیب نام آشنای ایرانی قرار دادیم تا از منظر تجارب و شناخت این شاعر بزرگ که سهمی عظیم در معرفی شیرکو به جهان فارسی زبان داشته است به تاملی در شعر شیرکو و ادبیات کُردی بپردازیم. به مناسبت سومین سالگرد درگذشت اسطوره شعر کُردی، متن کامل این گفتگو منتشر می شود.

 

 

فارغ از گزین گویه های مدح آمیزی که درباره ی استاد شیرکو بیکس در محافل ادبی ایران گفته می شود، که حقیقتاً درست و بجا هم هست، بیکس در ایران در سایه سار آثارش در چه عمق و پهنه ای شناخته شده است؟

سید علی صالحی: تاپیش ازمجموعه وگزینه شعر «سلیمانیه و سپیده دم جهان» در زبان فارسی گاه شعری از شیرکو شنیده می شد(بیشترشنیداری)، این مجموعه در شناسایی شیرکو به جهان شعر در ایران، یاری رساند. یکجا ومستقل، کتابی از او ندیدم. آیابرای معرفی شیرکو، همین چهارصد صفحه شعرکافی است!؟ این شاعر بزرگ هفت هزارصفحه مکتوبات دار. پراکنده و محدود البته آثاری ازشیرکو ترجمه شده که در تیراژهای اندک، تنها به دست خواص فرهنگی (بیشتر شاعران)رسیده، اما مهم کل مردم اند، مردم تاریخی، مردم فرهنگی، مردم شعر دوست در ایران ما. شاعرانی (درزبانهای دیگر) هستند که شعرشان معروفتر از شخصیت آنهاست مثل؛ لنگستون هیوز، شاعرانی که شخصیت اشان گسترده تر و شناخته تر از شعرشان است مثل لورکا، شیرکو بیکس، اوکتاویوپاز. امیدوارم درهمین تعامل و بده بستانهای فرهنگی میان زبان کردی وزبان فارسی، ازدوسو بیشتر ترجمه شود، و ازجمله شعرهای شیرکو و دیگر شاعران بزرگ اقلیم کردستان؛ عبدالله پشیو، لطیف هلمت، کژال احمد، رفیق صابر و....

مترجمینی مثل رئوف مرادی، کریم مجاوری، حلبچه ای، جلیلیان، فریاد شیری و...ترجمه هایی کرده اندکه باید کار را وسیع تر ادامه دهند. البته فقط صرف ترجمه و برگردان مهم نیست، باید پرقدرت، سالم و اثر گذار- درست مثل اصل شعر-ترجمه شود، وگرنه کتابچه‌ای در می‌آید تیراژی هزارتایی، بعدهم گم می شود،بی اثر و فراموش شده، کارضعیف درترجمه، منتشر نشود، بهتراست، زیرا هم آبروی شاعر و هم آبروی خودمترجم به خطر می افتد.

ــ چرا ادبیات و بالاخص شعر کردی با شیرکو بیکس در ایران اوج گرفت و شناخته شد؟ در صورتی که اگر با نگاه بینامتنیت میخاییل باختین به متن نگاه کنیم شیرکو بازآفریده ی متون پیش از خود و خصوصأ شاعران بزرگ و کلاسیک کردی بود که جهان کردی را از قرنها پیش برایش روایت کرده اند. شاعرانی همچون نالی، محوی، شیخ رضا طالبانی، احمد خانی، حسین حزنی مکریانی، حاج قادر کویی و ...زبان شیرکو را شکل دادند و خود شیرکو هم در بطن متون(اشعارش) بدان اشاره می کند.

سید علی صالحی: میخائیل باخیتن چه رابطی به رؤیاهای ما و مردم این منطقه دارد؟! هرحضوری درجهان بومی خودش به مقصد می رسد، خاصه درشعر. من به نظریات ساخت گرایان روس احترام می گزارم، اما ژرف ساخت های ذهنی و زبانی ما مردم این منطقه، اسباب و سبب و تعریف و حاصل و اسلوب خود را دارد. شعری که مولود تئوری این و آن باشد، به درد آزمایشگاه و لابراتوار ویژه هپاتیت ذهنی میخورد. تئوری ما شورش و خود، طغیان و ترانه، خلاقیت و قیام است در زبان، در موضوع، در روایت، در شکل، در ساخت، در فرم، در فهم و در تولید. هنگام آفرینش، راوی و مؤلف برای این و آنی که پی پُزدادن دانش صوری  وتئوری زوری هستند، تَره هم خورد نمی کنند. وقتی نالی و حافظ و شاملو و شیرکو هستند، باختین دست را باخته است. آثاراین بزرگان فقط به کار دانشکده های دولتی می آید، نه شاعرخلاق! غلتیدن دراین امورکاذب، شبیه این است که سرتاپا لباس کردی بپوشیم و کراوات هم بزنیم. آیا کودکان کُرد به چنین شمایلی نمی خندند؟ مدت کوتاهی یکی دو نفر باپناه به بردن به همین شوخی ها، خیلی ها را درایران خنداندند، اما مردم آنها را ندیدند، پس زدند. مردم برای من مهم اند، خودجمعی مهم است. شعر شیرکو درایران پذیرفته می شود چون به شدت «صادق» است، و حساس نسبت به روح شعر، جان شعر، جهان شعر، باختین ها...تئوری های خود را از دل شعر شاعرانی مثل بی کس کشف می کنند، ونه عکس آن! مردم پیشرو و سخت گیر ایران -درزبان فارسی- شعرشیرکو را تأییدکرده است. این که ایشان هم کلاسیک است، خب کوههای قندیل هم کلاسیک اند!

ــ تا چه اندازه مسائل هویتی و تاریخی را در آثار شیرکو بازیافته اید؟ فارغ از اینکه شعر با جوهر و ذاتی انسانی روبه روست و زبان جهانشمول و به اصطلاحی زبان اسپرانتو(زبانی جهانشمول و علمی که فیلسوفان نحله ی تحلیل زبان سودای بنانهادنش را داشتند)ی ما محسوب میشود، بدین امر بنگرید.

سید علی صالحی: سوای لطف شما، اعتراف می کنم که میان من و حیات کُرد و انسان کُرد فاصله ای نیست. ریشه ها مشترک نیستند، بلکه یک ریشه است. سرشاخه ها نیز از یک خورشید نیرومی گیرند. همه ما متعلق به «َمقال وگفتمان زاگرس» هستیم. شرق وغرب وشمال وجنوب این رشته کوه درمقام «مادر» یک دامن برای پرورش فرزندانش دارد.

ــ صالحی و بیکس هویت زبانیشان که تجلی گاه تجربه ی جهانی آنان به نام شعر است، تا چه اندازه وابسته و درهم تنیده است؟ از شما قاضا دارم بعنوان یک لر بختیاری به این امر نگاه کنید. من اشعاری را در ادبیات کردی یافته ام که حس و حال و هوایی به همراه می آورد که شبیه لحظات شورانگیز در شعر دخترک و ماه گارسیا لورکاست و این شعر فولکلوریک لری هم از نظر بنده در همان حالت تعریف میشود (ای دوس ار هاتی پیم باور دیمالو دسمال دوو و دوو/من بکرم شین بکرم زاری تا سیپیدی سوو).

سید علی صالحی: برای درک چنین شناسه هایی نیاز به تحقیق و جست وجو و واکاوی نیست. شعری که ذاتاً سرچشمه چنین هویت هایی نباشد،چیزی درحد«کاه»است،کاه وکلمه!وقتی من می گویم«شعر»یعنی همه چیزدرحدکمال خود.اگرهیچ نشانی ازکردستان وملت کرُد،برروی زمین باقی نماند، با رجوع به مکتوبات و شعر نالی، محوی، و شیرکو می توان دوباره این پاره ازجهان وانسان را بازآفرید. ازاین مهم تر!؟ به نسل های جوانتر هم بگویید مبادا مرعوب این ترکیب های وارداتی و غریبه و بی هوده شوند. تحلیل جهان وانسان آنقدرپیچیده نیست که سراغ مثلاَ «فیلسوفان تحلیلی» برویم. پُردادن در زبان ازطریق این واژه ها وترکیب های تحمیلی فقط کودکان را می ترساند. انسان خلاق وباسواد باید ساده و فهیم سخن بگوید.

ــ آیا مترجمان ادبیات کردی نقش درست و واقعی خود را در جهت رساندن معنا و تم های شعری و ادبی کردی به زبان و ادبیات فارسی و محافل آن گشودهاند؟ اگر نه پیام و سخنتان برای مترجمان چیست؟

سید علی صالحی: زود است براین داده و بوده قضاوت کنیم. ترجمه کار سختی است. خاصه ترجمه شعر. کسی که خود شاعری حرفه ای وخلاق نیست، حق ندارد شعرترجمه کند، اگر کرد باید ازشاعران توانا کمک بگیرد ولااقل بازسرایی شود. کسی که رهبر ارکستر نیست، صرف اینکه می تواند «نُت»ها را بخواند، نمی تواند«سمفونی بنچ بهتون» را اجرا کند. کسی که می تواند محلی برقصد، صرف اینکه قادربه تکان دادن خوداست، نمی تواند رقص ایزادورا...را اجرا کند. شعر ظریف تر و شکننده تر ازموسیقی و رقص است، مترجم باید جادوگر باشد درشعر، ساحرباشد در کلمه تا بتوانیدحقیقت را با تمام تعاریف آن منتقل کند. در امر شعر، ترجمه کافی نیست، باز سرایی بعد از ترجمه، مهم است. 

ــ تا چه حدی با زبان کردی آشنایی دارید؟ این آشنایی تا چه اندازه قابل اعتماد است در جهت خوانش شعری که کاملأ به زبان کردی سروده شده است؟ منظورم از این بند اخیر این است شعری که براساس عناصر و ساختارها و حتی محتواهایی انسانی که بصورت عمیق در جامعه و تاریخ کرد اتفاق افتاده است و به تبع خود را در زبان کردی بروز میدهد، شکل گرفته باشد.

سید علی صالحی: من مترجم نیستم، درکنار مترجمین کرُدی، شعرشیرکو بی کس را بازسُرایی کردم. تاثیر...عالی بود. خانم فرشته ساری (شاعرورمان نویس نامدارایران) بعد از خواندن «سلیمانیه وسپیده دم جهان» به من گفت:«می شنیدم که بی کس شاعربزرگی است، اماشعر هایش چنگی به دل نمی زند، حالا باخواندن این مجموعه می فهمم که شیر کو واقعاَ شاعربزرگی است! ترجمه وبازسرایی، یعنی کمال کار! من بازبان کُردی آشنانیستم، اماتاحدودی آن رامی فهمم چون به گویش بختیاری نزدیک است، ویا به عکس!

ــ با ادبیات کردی اعم از شعر و نثر و حتی متون علمی و فلسفی اش چقدر آشنایی دارید؟ (ادبیات بدین معنا از نظر یوهان ویلم برتنز مد نظرم است) و یعنی از هر طریق که از این ادبیات آگاه شده اید چه کردی، فارسی یا انگلیسی باشد تفاوتی نمی کند، فقط حدود و ثغور آشناییتان را بیان بفرمایید و نگاه و موضعتون را.

سید علی صالحی: هر آنچه به فارسی ترجمه شده (خوب وبددرترجمه) خوانده ام. ازشعر تا رمان و...،موضع خاصی ندارم جز اینکه انگار این دستاوردها را پیشترهم خوانده ام. همان جهان مشترک  ومقال زاگرس، چنین حسی را در من زنده می کند، هویت ها یکی ست.

ــ شما بعنوان یک شاعر و حتی بعنوان یک انسان می خوانید و می نگارید پس هستید، از روزنه ی آگاهی و فهمتان از شعر و ادب و زبان کردی نگرشتان به ترکیب انسانشناختی «هویت کُردی» که به نحوی گفتمان غالب روشنفکری و ادبی کردی را درهم تنیده چیست؟ این سؤال اندک تخصصی و خارج از چارچوب بحث میباشد اما بدلیل انعکاس و تجلی ادبیات و شعر در بخشی از ساختار هویت و رابطه ی بده بستانی این دو مقوله میتوانیم به آن بپردازیم و از این منظر به پرسش پاسخ دهید.

سید علی صالحی: عرض خاصی ندارم. انسان برای من انسان است. اگر دقت کرده باشی که حتماً دقت کرده ای،پاسخ این پرسش رابه صورت اشاره در جوابهایی پیشین، ذکر کرده ام. ازتکرار حرفها باید گریخت! اما قصد مرعوب کردن مخاطب را نداریم. درمصاحبه هم درست نیست سخنرانی فلسفی رابر خواننده  و خواهنده تحمیل کرد.

ــ شکل و ساختار اشعار شیرکو به رمان-شعر شهرت یافت و براستی هم جا افتاد، یعنی اگر شیرکو 2 ساعت حتی برای مخاطبین عمومی شعر بخواند خیلی به ندرت اندک خستگی در جمع ایشان دیده می شود و کما اینکه این امر بارها و بارها اتفاق افتاده است، چه اندازه این شکل و ساختار و سبک شعری را می شناسید و می پسندید؟

سید علی صالحی: شاهنامه فردوسی، و خمسه نظامی گنجوی هم (شعر- رمان) محسوب می شوند (دراسلوب شعر کهن)، شیرکو بی کس در عصر ما و در زبان وصورت مدرن شعر نو، این شیوه را احیاءکرده است. شعربلند«افسانه»سروده نیما یوشیج نیزهمین است. اساساَروح روایت ولذت روایت پذیری درشرق،بویژه درخاورمیانه و ملل این ناحیه از جایگاهی ازلی و ابدی برخوردار است. شعر-رمان یک پدیده جهانی وت اریخی و بشری است. ایلیادوادیسه هومر...هم همین است. آثار شکسپیر هم «نمایش شعر»است. «سنگ آفتاب»پاز مکزیکی هم همین است.شاعرانی درجهان امروز هم هستند و بوده اند، دست به این تلاش زده اند، اما همه مثل شیرکو- دراین نوع ادبی- موفق نبوده اند. شعربلند«ضیافت» احمد شاملو نیز در همین چهار چوب می گنجد، اما موفق نبود. لور کانیز تجاربی دراین زمینه داشته است.

ــ بعنوان یک شاعر یا به تعبیرا مارتین هایدگری یک باشنده که خانه ی هستی اش را در شعر بنا میکند، نقش فاجعه و در اینجا فاجعه ی حلبچه «که در چند صد کیلومتری ایران و در سال 1988 اتفاق افتاد» در جهان خودتان و اشعارتان چگونه بود و به چه شکلی بازتاب داشته است؟ اگر نداشته چرا؟و اگر هم داشته توضیح بفرمایید. شما در بودن ادبی خویش و فعالیتهایتان نشان داده اید که میان آفرینش و فاجعه یا به تعبیری هنر و تراژدی رابطه ای تنگاتنگ می بینید؟

سید علی صالحی: شعر«خطبۀ جلچه» را زمان این فاجعه سرودم. تاثیر این اندوه بی پایان همچنان باقی است. جهان چاره ناپذیر ما با درد سرشته شده است. به همین دلیل انسان پیروزمند «امید» را آفریده است. ریشه در تمام وجوه سرنوشت زمین و زمان وانسان دارد، و فاجعه و تراژدی نیز پاره ای ازجهان ماست، که گاه به انگیزه خلاقیت بدل می شود.

ــ از ادبیات داستانی و بالاخص رمان کردی چقدر مطلع هستید؟ انقلابهایی در حوزه ی ادبیات منثور کردی بویژه در حوزه ی داستان و رمان توسط نویسندگانی بزرگ چون شیرزاد حسن، شهرام قوامی، بختیار علی، هیوا قادر، فرهاد پیربال، عطا نهایی و... در کردستان ایران و عراق بوجود آمده و تأثیرش را بوضوح در جامعه و گفتمان کردی می بینیم.

سید علی صالحی: عرض کردم هرچه به فارسی ترجمه شده خوانده ام. آثار دوستم دکترپیربال را می پسندم، رمان بختیار علی بی نظیراست. بختیارعلی چندماه پیش زنگ زد، و تلفنی باهم آشنا شدیم، تا بعداگر عمری بود، ملاقات میسر شود. درمورد صورت و سیرت ادبیات کُرد،عرض کردم، اگرمهم نبود برای من سکوت می کردم. من تلاش جمعی اهل قلم کُرد راپاس می دارم وسپاس می گویم. اما مثل شما به ریزآور آن دیار وارد نیستم. پُل من «ترجمه دیگران» است، همین! درحدیک خواننده حرفه ای و نه بیش ازآن.

ــ چند سال پیش که در یک محفل خصوصی با دکتر فرهاد پیربال دیدار داشتم گفت که رابطه اش با شما از روزن ادبیات عمیق و محکم است، نقش ایشان در معرفی ادبیات کردی چگونه است؟

سید علی صالحی: فرهادبه ایران رفت وآمد دارد،در کارگاه شعر من در تهران، شعرخوانی داشت، فارسی دان است. ما دوست هستیم، چه درتهران و چه در سلیمانیه ملاقاتهایی داشته ایم. بی قراری های قلمی او را دوست می دارم. یقیناًَ درحد خود مؤثربوده در معرفی ادبیات کردی به ما فارسی زبان ها.

ــ آیا ادبیات کردی ادبیاتی مظلوم و سیاست زده نیست؟ آیا اگر بازیگران عرصه ی سیاست و سیاستمداران اندکی به زبان و ازادی و حق برخورداری و بودن در خانه ی زبان مادری بها بدهند، ادبیات کردی در سطحی خیلی والاتر در جهان نمی درخشید؟

سید علی صالحی: ما به محض تولد «سیاسی» هستیم. ترکیب «سیاست زده گی» نوعی توهین است. زبان، اختراعی سیاسی است، نوشتن کشفی سیاسی است. ادبیات عین سیاست است و سیاست عین ادبیات است. گول این شعارها رانخورید. تنها قورباغه دربرکه ها سیاسی نیست. ادبیات بدون سیاست، اصلاًبه دنیا نمی آید! نفس کشیدن در هر شرایطی، بازتابی سیاسی است. مگر نمی گوئیم «آزادی قلم...!» پس چرا طفره می رویم؟ انسان موجودی اهل اندیشه است. او که از پیوند تعهد و ادبیات می گریزد، انسان را تاحد یک موجود عاری ازاراده تنزیل داده است. آن چیزی که باید ازآن گریخت «شعارزده گی»است، شعار است و کلمه گویی! دوستان باید دقت کنند، شعار تفالهُ سیاسی است که نباید روح شعر متعهد را آلوده کند، وگرنه سیاست عین شرف است. درباب این مقوله ها نباید «بدفهمی» رُخ بدهد.

ــ وضعیت ادبیات و شعر امروز ایران چگونه است و رابطه اش با ادبیات کردی در چه سطحی است؟

سید علی صالحی: عالی، منحصربه فرد، بی نظیر! قصد قیاس ندارم! ادبیات ما ادامه ادبیات شما و ادبیات شما ادامه ادبیات ما ست. در واقع یک مظروفیم در دو ظرف. رابطه فی مابین هم رو به گسترش است. تابیست وپنج سال پیش هیچ خبری از این پیوند ها نبود، اما هم اقلیم وهم به صورتی جدی، دیالوگ برقرار کردیم. ادبیات کُرد ادامه ادبیات ترک یاعرب نیست، ادبیاتی مستقل و اثرگذار است که همواره نقش منطقه ای وجهانی خود را داشته است.

ــ آیا شعر به معنای واقعی آن تنها در زبانهایی که صاحب سرزمین و کشور و دولت و نهادها و ارگان های سیستماتیک و رسمی هیتند متجلی میشود یا خیر؟

سید علی صالحی: شعر...زادۀ انسان است وبس!مرزوسرزمین وخودی وغیر خودی ودولت ونهاد واین قبیل امور،درامر تولید شعر نقش دارند، اما اصل نیستند. شعر اولاً در زبان و زادۀ انسان است،ن ه کوه و کمر و پرچم و رژه و خط عابر پیاده...! این قراردادها نمی تواند با مصنوعات خود، انسان و شعر راه بند بکشد! 

ــ از خود و دنیا شعری تان و امید و آرزوهایتان چه برایمان میگویید؟

سید علی صالحی: هنوز زنده و پرامید کارمی کنم. پنج هزار صفحه شعر ازمن منتشر شده که بعضی از این آثار به چاپ بیست و یکم رسیده است. شش هزارصفحه «باز سرایی» دارم که گفته ام بماند برای بعد چاپ شود. آدمی یا باید غول آسا کار کند یا مثل مورچه برود پی امرار معاش.

ــ بجز شما و کسانی همچون شهرام ناظری، دکتر قطب الدین صادقی، جناب سعدالله نصیری و... که در تالار وحدت عروج شیرکوه را به سوگ نشستند، چه کسان دیگری در جامعه ی ادبی ایران از کوچ شیرکو نالیدند؟

سید علی صالحی: من در اماکن دولتی پیدایم نمی شود. به تالار وحدت نرفتم امّا در انجمن غزل که مستقل است، درباره شیرکو بی کس سخنرانی کردم، با رادیو سراسر بلژیک و رادیو سوئد مصاحبه داشتم، با.... مصاحبه داشتم، مطالب من در ایران درپنج روزنامه پیشرو و مستقل درباره شیرکو منعکس شد (سوای مجله ها). درایران البته دوستانی هم بودند که یادی ازشیرکو کردند و مهم بود این یادها. درضمن من در مرگ شاعرانی مثل شیرکو، نه سیاه می پوشم و نه سوگواری می کنم. نه شاملو مرده است و نه شیرکو! مگر نالی و گوران و حافظ و مولانا مُرده اند!؟

ــ پیامتان برای جامعه ی ادبی و شعری کردی چیست؟ و انتقاد و حرف و حدیثتان کدام است؟

سید علی صالحی: چه پیامی دلپذیزتر از همین مصاحبه. اثبات علاقه نیازی به قسم خوردن ندارد. پیشنهاد دارم. جایزه یی جدی و با آبرو بنام شیرکو را باید – دراقلیم- بنیاد نهاد.

ــ شما چند روز بعد از وفات شیرکو«فارغ از یادداشتی که برای روزنامه ی شرق که نوعی سوگ سرایی بود، فرستادید» شعری را تحت عنوان "شیرکو..." در همان روزنامه چاپ نمودید، من با خواندن این شعر درک و فهم شما را از درون و به اصطلاح روانکاوها از روان بنه ی شیرکو و به نوعی جامعه و سرزمین کردستان یافتم، خصوصأ استفاده ی شما از کلماتی نظیر پیشمرگ و خواب ویس قرنی و... اگر میشود مختصر توضیحی بفرمائید.

سید علی صالحی: شعرهای من مولود ناگهانی جهان اند. پشت میزکارم داشتم مطلب دیگری می نوشتم. ناگهان این شعر به دنیا آمد، حتی یک ویرگول آن را جابه‌جا نکردم. نیاز به پاکنویس هم نداشت. روزنامه از من مطلب خواست. گفتم:بفرمایید! چه تلفنی و چه حضوری، استقبال از این شعر، عالی بود، ازغرب تا عراق و درون ایران، بازتاب ها هنوز ادامه دارد. عده ای هم هستند، که می گویند صالحی و شیرکو ازحیث سیاسی، همسو نیستند، چطوری می شود دوست بود، امادربینش مخالف هم!؟ به تک و توکی از آنها که ارزش جواب داشتند، گفتم: شما هم روزی بالغ خواهید شد!

ــ آخرین مطلبتان چیست؟

سید علی صالحی:حرفی نیست زنده باشید کاک عادل!

----------------------------------------------------------------

شیرکو بی‌کس (به کردی: Şêrko Bêkes یا شێرکۆ بێکه‌س) دوم ماه میِ ۱۹۴۰ در سلیمانیه کردستان عراق دیده به جهان گشود، وی فرزند فایق بیکس از شاعران مبارز و شناخته شده کُرد بود که همانند پدر در عرصه ادبیات و شعر نشو و نما یافت و به زودی در قامت یکی از نام آشناترین و خلاق ترین شاعران نوگرای کُرد جلوه گر شد. وی که از بانیان جریان "روانگه" در شعر معاصر کردستان می باشد، در سال ۱۹۸۸ ازسوی انجمن قلم سوئد، برندهٔ جایزه کورت توخولسکی (Kurt Tucholsky) شد و در سال ۲۰۰۱ نیز جایزه پیره‌مێرد (پیرمرد)، شاعر بزرگ کُرد به وی اعطا شد. شیرکو از شاعران پرکار جهان است، از وی بالغ بر ۳۸ دیوان شعر با تجربه‌های مختلف چاپ شده است. از او با عنوان امپراتور شعر جهان یاد می‌شود. شیرکو بی‌کس سرانجام به دلیل بیماری سرطان در چهارم اوت ۲۰۱۳ در سوئد درگذشت و بنابر وصیتش به کردستان عراق بازگردانده شد و در پارک آزادی شهر سلیمانیه به خاک سپرده شد.

شیرکو...!

شب، تاریکنا، تبعید، آدمی

اندوه، آزادی، امید!

(تمام طول راه،

شبح از پی پرده دار دره ی پروانه می دوید.)

می گفتند: اویس قرنی به خواب دیده است،

زودا،

شاعری از سپیده دم سلیمانیه برخواهد خواست،

پیشمرگ رود و باران و بنفشه خواهد شد.

رساله نویس رؤیاها،

یک دست ترانه به تاریکنا،

یک دست ترانه به تبعید:

دمشق، بصره، استانبول

مسکو، واشنگتن، تهران، استکهلم

سفر کرده کلمات شهید،

زائر بی زمین

از این سرزمین

به آن سرزمین...!

البته حالا هم جای دوری نرفته است،

دست روی قلب کودکان کُرد بگذارید:

شیرکو...شیرکو...شیرکو...!

ــ سیدعلی صالحی

نظرات
آخرین اخبار