تاریخ را با دستان خودم لمس کردم! | فراتاب
کد خبر: 3433
تاریخ انتشار: 12 مرداد 1395 - 13:34
مهمان سرزمین های شمالی (5)

فراتاب / گروه فراسفر -  سمیه پسندیده: بی خودی دلم را خوش به هوای گرم کرده بودم. آن روز هم آسمان بارید و اینبار به افتخار من شهر سپیدپوش شد تا هرچه بیشتر زندگی زمستانی اهالی سوزدال قرن دوازدهم را درک کنم. ساعت 9 صبح حرکت کردم و طبق رسم تمام پایتخت­های دنیا دو ساعت در ترافیک مسکو ماندم و سپس از جاده شمال شرقی شهر خارج شده و 220 کیلومتر پیموده و در یک ظهر ساکت به سوزدال رسیدم.

فقط یک مسافر خیلی خوش شانس موفق به تماشای درختان توس بلند قامت پوشیده از برف می­شود که سالیان سال، تنها شاهدان اصلی جاده های قدیمی این کشور تاریخی می باشند. سوزدال در استان «ولادیمیر» قرار دارد که خود از تاریخیترین مناطق حومه مسکو است، اما من هنوز موفق نشدم که به آنجا سفر کنم. ماشین که از جاده اصلی به سمت راست پیچید، بلافاصله خانه های ویلایی چوبی عرض اندام کردند و اینگونه وارد حریم شهر سوزدال شدم. نمی دانم چرا امیرنشینان سوزدال برای ساخت شهر تا این اندازه صرفه جویی کردند و در سرزمین بی­انتهای روسیه کلا 15 کیلومتر آن را به این شهر افسانه­ای اختصاص دادند.

از اقدامات تحسین برانگیز روسیه تلاش در حفظ طرح اولیه شهر سوزدال بوده، اگرچه با گذر زمان تحولاتی در فضای این شهر صورت گرفته است. برای بازدید از این شهر فرصت زیادی نداشتم، بنابراین، علی رغم اینکه هوا رو به تاریکی بود، اما گشت و گذار پیاده در این موزه بزرگ را آغاز نمودم. یکی از بخش­های مهم شهر سوزدال «کرملین» است که بر روی تپه ای واقع شده، و برای رسیدن به این تپه باید از عرض رودخان ای گذر کرد که دورتادور آن را فرا گرفته و از میان شهر عبور میکند.

مناظر طبیعی و گاهی اوقات سازه هایی که اغلب در گوشه و کنار روسیه به چشم می خورد، شباهت زیادی به نقاشی ها و یا کارتون هایی دارد که در کودکی با آنها به رویا می رفتم. یکی از آنها همان پل چوبی محکمی بود که روی رودخانه «کامنکا» کشیده شده و بخش اصلی شهر را به کرملین سوزدال مرتبط می کرد. سطح رودخانه یخ زده و پر از مرواریدهای غلتانی بود که به خاطر تابش چراغ های کرملین از یک سو و خیابان از سوی دیگر بوجود آمده بود. ظاهرا در قرون وسطی این رود منشاء آبادانی و رونق شهر بحساب می­آمد و حتی یکی از مسیرهای تجاری مهم آن زمان بوده که رفته رفته خشک شده است. «کلیسای جامع» سوزدال با ساختمانی سفید رنگ به همراه گنبدهای آبی و طلایی که به طور مشخص یادآور معماری روسیه باستانی است در کرملین واقع شده و محلی برای عبادت خانواده سلطنتی بود که البته مردم عادی نیز اجازه عبادت در این مکان را داشتند. کلیسا در سال 1102 به دستور شاهزاده «ولادیمیر ماناماخ» و به دست معماری اهل کی یف ساخته شده که ظاهرا بنای آن آجری و 45 سال بعد مورد بازسازی قرار گرفته و تبدیل به بنایی سنگی و بتونی شد. در حال حاضر هم این کلیسا به عنوان یک عبادتگاه فعالیت دارد و همزمان به عنوان موزه مورد بازدید قرار می­گیرد. در مجموع 5 صومعه و 30 کلیسا در همین شهر 15 کیلومتری وجود دارد که نشان دهنده تعلقات مذهبی شدید مردم روسیه در قرن 12 و 13 میلادی است.

هتل های شهر لوکس نیستن، اما تمیز، دنج و بعضی هم چوبی، تا بیشتر احساس کنی در قرون وسطی یا در دل یک شهر کوچک تاریخی و به دور از هیاهوی پایتخت هستی. شام را در رستورانی صرف کردم که طعم غذای آن بیشتر شبیه بود به این بود که مهمان خانه یک روس باشم تا مشغول خوردن غذا در یک رستوران، و از نوشیدنی تا ترشی خانگی سر میز به شدت نوش جانمان شد. در هتل محل اقامتم نیز با همین سبک پذیرایی غافلگیر شدم و بانویی از اهالی همان محل با سلیقه­ای مثال زدنی صبحانه را طبق سفارش خودت تهیه می­کرد و به رسم ما شرقیها دائمنا تعارف می­کرد که بیشتر بخور.

موزه معماری چوبی سوزدال، مجموعه ای در فضای باز که شامل بناهایی متعلق به قرن 17 تا 19 است. من و شش و هفت مسافر دیگر تنها بازدیدکنندگان از این موزه بودیم. ما مهمان خانه­ای شدیم که متعلق به یک کشاورز فقیر بود و این فقر را می شد از جنس چوب بکاررفته شده در بنای خانه و وسایل داخل آن دریافت. در همسایگی آنها خانه ای دیگر، متعلق به خانواده کشاورزی نسبتا خوشبختر بود. این بار خانه بزرگتر و مصالح بکار رفته با کیفیت بود، تعداد دام و طیور بیشتر و صاحب خانه نیز امکانات رفاهی بیشتری داشت. به همین ترتیب تا منزل ارباب آن روزگار هم رفتیم و گشتی در خانه اشرافی و مدرن آنها زده و نظام ارباب و رعیتی را با چشمان خودمان دیدیم. البته، طبق معمول دو کلیسا با فاصله چند قدمی و چند آسیاب هم در این مجموعه قرار دارد. نکته حائز اهمیت در این موزه، تلاش برای به نمایش گذاشتن تمام جزئیات زندگی آن عصر مانند، لباس، رختخواب، حمام، اتاق کار، حیاط، وسائل حمل و نقل، وسائل بازی کودکان و…است.

در ساحل سمت راست رودخانه «کامنکا» صومعه «پاکروفسکی» قرار دارد. این صومعه اما تنها برای عبادت و خلوت گزینی نبوده و یکی از معروفترین تبعیدگاه های تاریخ روسیه نیز به حساب می آید. از معروف ترین رانده شدگان دربار تزاری روسیه «یودوکیا لاپوخینا»، همسر پتر اول است و که آخرین اشراف زاده تبعید شده هم نبوده است. در گذشته امکان طلاق در قوانین کلیسا وجود نداشت و معمولا این ملکه­ها به دلیل ناباروری، سرکشی در برابر قوانین دربار و یا خیانت به تزار محکوم بودند تا بقیه عمر خود را در چنین تبعیدگاه¬هایی سپری کنند.

دوست داشتم بیشتر بمانم چون هنوز جاهایی مانده که ندیدم، اما بقیه گشت و گذار را برای فصل تابستان گذاشتم. به عقیده من، برای درک بیشتر زیبایی های روسیه، اماکن دیدنی آن را باید دوبار دید، یکبار در زمستان و یکبار هم تابستان، چون در هر فصل زیبایی خیره ای کننده­ای در انتظار است.

بازنشر مطلب با ذکر منبع «فراتاب» بلامانع است

برای دیدن عکسها با سایز اصلی روی آنها کلید کنید

نظرات
آخرین اخبار