«تونی اردمان»، مصالحه زن کارمند و پدر دغل باز | فراتاب
کد خبر: 3112
تاریخ انتشار: 4 مرداد 1395 - 19:45
درباره سومین فیلم بلند مارن آده آلمانی

به گزارش فراتاب، وصال روحانی: «تونی اردمان» سومین فیلم مارن آده آلمانی در مقام سناریست و کارگردان، در یک نگاه ظاهری همه ابزار و دلایلی را که برای ناموفق بودن لازم است، دارد. این فیلم که ابتدا در جشنواره معتبر امسال کن فرانسه در بخش مسابقه پخش شد و به زودی در سطح جهان اکران عمومی می شود، یک نوار طولانی و مجموعه ای از پارادوکس هایی که یکدیگر را نقض می کنند، به شمار می آید و به نظر می رسد که برخی اصول مهم در آن رعایت نشده است. در عین حال عده ای این کمدی- اجتماعی ۱۶۲ دقیقه ای سینمای آلمان را یک کار دیدنی و جلوه ای پر طنز از موقعیت های روز می دانند و در آن هر چیزی یافت می شود و حتی خوانده شدن آواها و ترانه های قدیمی توسط فردی که هم می کوشد اصول کلاسیک خوانندگی را رعایت کند و هم نحوه ای کمدی و تمسخرآمیز به نوع خواندن خود بدهد.
آثاری هوشمندانه
به رغم زمان طولانی این فیلم و برخی تعلق خاطرات مختص آلمانی ها، «تونی اردمان» فیلمی نشان می دهد که می تواند فرهنگ های مختلف را جوابگو باشد و در بسیاری از کشورهای دیگر هم دیدنی تلقی شود. این فیلم موجب تثبیت و اعتلای بیشتر مارن اده هم در دنیای فیلمسازی خواهد شد و او البته با دو کار قبلی اش نیز از بسیاری از ناظران نمره قبولی گرفته بود. یکی از آنها نخستین فیلم بلند وی به نام «جنگلی برای درختان» بود که در سال ۲۰۰۳ اکران شد و دیگری «هرکس دیگری» که فیلم دوم آده بود و هر دو فیلم آثار هوشمندانه ای تلقی شدند که به خوبی توانسته اند اصول کمدی و درام را بیامیزند و با ادغامی از رفتارهای عجیب و مسخره و رعایت و اجرای اصول کمدی موقعیت به آنچه می خواهند، برسند.
ظرفیت های فراوان «اردمن»
با این حال باید اعتراف کرد که هیچیک از دو فیلم فوق به اندازه فیلم فعلی آده، پیچیده و توام با جاه طلبی و صاحب توان و استعداد ذاتی نبوده اند و این مسئله کمک می کند تا فیلم جدید آده در بازارهای جهانی و سایر کشورها هم با رونق احتمالی مواجه باشد و متقاضی داشته باشد. یک حسن عمده «تونی اردمان» توان و ظرفیت آن برای جا دادن فرهنگ های مختلف در خود و به تبع آن تعلق نداشتن آن به یک فرهنگ خاص و کشور مشخص است و ظرفیت آن به عنوان یک کار بین المللی می تواند موجب توفیق و فروش آن در کشورهای متعدد شود و این توان و ظرفیت بین المللی چیزی است که در سطور قبلی هم از آن یاد کردیم. آده به خوبی توانسته است مظاهر ناهمگونی مثل رفتارهای غیرمنطقی برخی افراد در جوامع اروپایی، زیاده خواهی ها و تعلق خاطرهای بیمارگونه را کنار یکدیگر بگذارد و آنها را وسیله مطرح کردن ایده های خود قرار بدهد و فیلم فعلی او نیز انگار ترکیبی از حس کمیک رمان نویسی همچون جنیفر اگان، توان فیلمسازی اوله ریش سیدل و مهارت های نمایشی لنا دونهام است که در اجرای برنامه ها و شوهای تلویزیونی استاد است و کشش لازم را برای هرگونه کمدی ای دارد.
دو قطب کاملاً متضاد
آنچه ریفرنس ها و اشارات متعدد و از این شاخه به آن شاخه پریدن های آده نمی تواند پنهان نگه دارد، ریشه داشتن تقریباً تمامی قصه های او در خرده بورژوازی های مدرن جاری در آلمان و معنا شدن هویت ها از این منظر است. این روش سبب می شود کاراکترهای آثار سینمایی آده، اغلب بسیار دور از سرزمین آبا و اجدادی خود به نظر برسند و هم پر شهامت جلوه کنند و هم نوعی ترس همراه با حس ناشناختگی داشته باشند. هر چه هست دو کاراکتر اول و پایه ها و بنیادهای فیلم جدید مارن آده، به رغم پدر و دختر بودن دو قطب کاملاً متفاوت هستند و اگر همچنان کنار یکدیگر روزگار می گذرانند، محصول گرایش و گره خوردن های روحی اعضای یک خانواده با یکدیگر است که بسیار به ندرت پیش می آید که کمرنگ شوند. یکی از آنها وینفرید (با بازی پیتر سیمونیسچک) یک معلم موسیقی در شهری حومه ای در گوشه ای از آلمان است ولی تنها شاگرد او که نزد وی نواختن پیانو را می آموزد، دست از این کار کشیده و مایل به ادامه آموختن این هنر نیست. بدتر اینکه سگ او که سال هایی طولانی کنار وی زیسته و او را ویلی نامیده بود، به تازگی مرده است و از این نقطه و شرایط است که فیلم آغاز می شود و روی دور می افتد و ماجراها شروع به شکل گیری می کنند.
سفر به بخارست
با این همه و به رغم وجود نشانه های ناامیدی و مرگ در اوایل قصه، وینفرید مردی دغل باز و مسلط بر امور اجتماعی و آماده برای سوء استفاده از هر وضعیتی است که برای وی پیش آید. او دائماً چهره عوض می کند و به صورت های گوناگون در می آید و اسامی مستعار و غیرواقعی برخود می گذارد و شاید محبوب ترین کاراکتر خیالی از دیدگاه خود او، تونی اردمان (در اشاره به عنوان فیلم) باشد. از آنجا که وینفرید فعلاً کار و شغل روزانه و ثابت و مشخصی ندارد، سر از بخارست در می آورد و آنجا مکانی است که دختر وی به نام اینس (ساندرا هولر) در حال کار کردن برای یک شرکت مشاوره های مدیریتی است. اینس کاملاً سرگرم کارهای خود و امور مختلف این شرکت است ولی بازی های سیاسی و مدیریتی او و همکارانش در آنجا موجب بیکار شدن عده قابل توجهی از مردم شده و این را در تصاویری که مارن آده از شرایط سخت و کم امکانات بخارست به دست می دهد، می توان به وضوح حس کرد. اینس از آمدن پدرش با اخلاق و رفتارهایی که از وی سراغ دارد، چندان خوشحال نشان نمی دهد و قیافه ای هم که پدرش با استفاده از یک کلاه گیس و دندان های مصنوعی برای خودش درست کرده، وی را بیشتر از او ناراضی می سازد و نمی تواند این ماجراهای تازه را برتابد و براساس آن با پدرش کنار بیاید.
کشدارترین صحنه سکوت
پس از برخوردهای فاجعه بار بین پدر او و همکاران اینس در کمپانی محل کارش، اینس فقط مایل است وینفرید را هر چه سریعتر به فرودگاه برساند تا او آنجا را ترک کند و وی را راحت بگذارد و صحنه ای که این دو مقابل آسانسور انتظار رسیدن آن را می کشند. از کشدارترین و تاثیرگذارترین صحنه های سکوت و صبر در دوران معاصر سینما است.
فیلم در نهایت به ما می گوید که وینفرید (و آن طور که وی فعلاً خودش را صدا می کند تونی اردمان) به رغم تمامی خلافکاری ها و زرنگ بازی هایش انسانی خواستار آرامش است و دل ساده ای دارد و به وابستگانش متعهد است و می خواهد به دخترش کمک کند. اینس نیز به آرامی صاحب خصوصیات انسانی و حس ترحم بیشتری می شود و پدرش را با همه عیب هایی که برشمردیم، می پذیرد و این به معنای از سرگرفته شدن برخی دوستی ها و مراودات بین این دو در عین وجود مشکلاتی اساسی بین این دو است و این مصالحه ای است که برخلاف تمامی نشانه های موجود که ناقض آن به شمار می آید، شکل می گیرد و زن کارمند سختکوش را با پدر دغل باز وی از نو پیوند می زند.
مشخصات کوتاه فیلم
عنوان: «تونی اردمان»
ژانر: کمدی- اجتماعی
محصول: سینمای آلمان
سناریست و کارگردان: مارن آده
طول مدت: ۱۶۲ دقیقه
بازیگران: پیتر سیمونیسچک، ساندرا هولر، مایکل ویتن بورن، تریستان پوئه تر، اینگرید پیسو و لوس راسل.

منبع: بانی فیلم

کلید واژه ها :
نظرات
آخرین اخبار