مهمانان ناخوانده در مرزی میان محبت و خشم | فراتاب
کد خبر: 2879
تاریخ انتشار: 29 تیر 1395 - 23:00
در سرزمین ژرمن ها (7)
دنیای امروز شاید بیش از هر زمان دیگری، درگیر احساسات، عقاید، نظرات و اصولی متضاد شده است. بنظر می رسد دنیا درگیر کلاف سردرگمی است از مفاهیم و واژگانی که مرز میانشان کمرنگ و یا نامشخص شده است.

فراتاب ـ گروه فراسفر/ لاله سنگ تراش:

دنیای امروز شاید بیش از هر زمان دیگری، درگیر احساسات، عقاید، نظرات و اصولی متضاد شده است. بنظر می رسد دنیا درگیر کلاف سردرگمی است از مفاهیم و واژگانی که مرز میانشان کمرنگ و یا نامشخص شده است. دیروز مفاهیمی چون حقوق بشر و نوع دوستی آنچنان زیبا و در جایگاهی رفیع قرار داشت که بسیاری نقاب آنرا بر چهره میزدند تا محبوب و مقبول مردم  جامعه خویش و سایر جوامع باشند. اما امروز بر سر اینکه اصلاً چه کسانی نیازمند کمک و یاری هستند و  می باید خود نوع دوستی را نیز مرزبندی کرد، حرفها و سخن ها بسیار است.

حوادث و جنگ های سال های اخیر در خاورمیانه شاید خالق این کلاف سردرگم بود. نگارنده اما بدون درگیر شدن در حاشیه های جنگ در خاورمیانه (که خود مطلبی جداگانه خواهد بود و نیازمند بحثی و نگاهی کارشناسانه) تنها از زاویه دید خود و آنچه شنیده است، به حضور پناهجویان در آلمان می پردازد.

گرچه از همان ابتدای اقدام آوارگان جنگی سوریه و عراق برای ورود به اروپا مسائل حاشیه ای فراوانی ازچگونگی برخورد دولتمردان اروپایی بخصوص اروپای شرقی با آوارگان پیش آمد، با این حال نمی توان چگونگی برخورد مردم قاره سبز را با پناهجویان و استقبال دلگرم کننده و بعضاً زیبایشان که در سبدهای غذا و گلشان جلوه گر شد، انکار کرد و نادیده گرفت. دراین بین مردم آلمان نیز همگام با دولت خود که پیشقدم در استقبال از آوارگان جنگ خاورمیانه بود، به استقبال میهمانان ناخوانده خود شتافتند. استقبال از پناهجویان، هم از سوی مردم عادی بود هم از سوی نهادها و مؤسسات خیریه که در اوپا و بخصوص آلمان تعدادشان کم نیست، چشمگیر بود.

میزبانی آنان را از هرجهت که بخواهیم بنگریم، میزبانی ای شایان توجه و قابل تقدیر است، چه آنکه آنها ورای مذهب، نژاد، قومیت و افکار سیاسی و تعصبات مذهبی میهمانان خود، درهای کشور خود را به روی آنها گشودند و دموکراسی حاکم نیز اجازه داد تا آنان پوشش خود را داشته باشند.

بی تردید هر میهمانی برای میزبان خود مشغله هایی دارد، حال آنکه این میهمان ناخوانده نیز قصد اقامتی بلندمدت داشته باشد. کشورها نیز از این قاعده مستثنی نیستند و این امر در مورد آنها در مصداقی بزرگتر و گسترده تر وجود دارد. آلمانها نیز نه تنها درگیر مشغله میزبانی جمعیتی بزرگ از آوارگان ستمدیده و دردمند جنگ خاورمیانه بودند که کم کم درگیر همان کلاف سردرگم احساسات متضاد شدند. آنها سعی در کمک رسانی  و پناه دادن به مردمی برآمدند که به سوی آنها دست یاری دراز کرده، مرزها را با مشقتی بسیار و موانعی که برخی دولتهای اروپایی تا رسیدن آنها به مرزهای آلمان ایجاد کردند،  پشت سر گذارده بودند. گروههای پزشکی هم ازسوی دولت و هم داوطلبانه از نقاط مختلف آلمان تشکیل شد تا یا بنا بر وظیفه یا بطور خیرخواهانه به آنان کمک کنند. این گروهها شامل روانشناسان و مشاورانی نیز بود تا پناهجویان، بخصوص زنان و کودکان را که بخاطر آلام ناشی از تجاوزجنسی، آسیب جسمی و فیزیکی ای که برآنان رفته بود یا به لحاظ مشاهده بمباران ها، تخریب خانه هایشان، کشته شدن و به اسارت گرفتن عزیزانشان دچار شوک و افسردگی شده بودند را کمک کنند.  مردم و موسسات خیریه نیز در تلاش بودند تا در این عمل خیرخواهانه ی بشردوستانه سهیم باشند. تعدادی از فروشگاه های پوشاک خارج از فصل حراج خود با پایین آوردن قیمت ها درهای خود را بر روی این پناه آورندگان گشودند تا خریدی با بودجه خود داشته باشند. فروشگاه هایی نیز وجود داشت که با قیمت های پایین محل رفت و آمد همیشگی و خرید مهاجران کم درآمد و پناهجویان بود. حال آنکه به روال همیشگی برخی فروشگاههای بزرگ مواد غذایی نیز در آخر هفته قیمتهای خودرا نیز پایین می آورند که عموماً ازجانب مردم عادی و بخصوص مهاجرین و پناهندگان مورد توجه خاصی قرار می گیرد. جدای از این اقدامات، برخورد خوشایند و یکسان فروشندگان با مهاجرین، پناهندگان و پناهجویان است. اینها یک طرف داستان پناهجویان است؛ در نمایی دیگر شاهد افرادی از زن و مرد و نوجوان هستیم  که دست گدایی دراز می کنند و در ورودی فروشگاههای بزرگ می نشینند. روی مقوایی که تکه ای  از یک کارتون است و با بندی آنرا به گردن خود انداخته اند به آلمانی نوشته شده است: "به من کمک کنید". امری که به جرأت می توان گفت بدین شکل لااقل آلمان امروز بخود ندیده بود. یا در یک روز تعطیل می توان شاهد مردانی بود که در ورودی دالانی شکل برخی فروشگاهها در شهر فرانکفورت بساط پهن کرده و خوابیده اند. ایستگاههای قطار پاکیزه دیروز فرانکفورت، امروزه به طرز ناخوشایندی آلوده و ناپاک بچشم می آید (البته دراین مورد تمام تقصیر را نمیتوان متوجه هجوم پناهجویان دانست که نباید سایر مهاجرین بخصوص از شمال آفریقا و نیز پناهندگان از دیگر کشورها و در برخی موارد حضور افراد مست و دائم الخمررا از نظر دور داشت). در پرسش دررابطه با این وجهه پناهجویانی که در نقاط مختلف برخی شهرها پراکنده اند پاسخهای متفاوتی شنیده می شود، اما پاسخ مشابه این است اکثریت آنها افرادی هستند که از سایر کشورها و درقالب آوارگان سوری، عراقی و افغان آمده اند. اینها و مسائلی دیگر است که باید گفت حضور پناهجویان را  با حاشیه ها و حقایقی تلخ عجین کرده است.

اگر تا دیروز سیما و پوشش جمعیت ترک های مقیم آلمان تا حدودی چهره این کشور اروپایی را دستخوش تغییر کرده بود، اما آنان سراحترام درمقابل قوانین و مقررات این کشور فرو آورده بودند؛ بااین حال دراین شرایط نیز زمزمه هایی هرچند کوتاه و مقطعی در گوشه هایی از آلمان نسبت به افزایش حضور مسلمانان و پناهندگان شنیده می شد که هنگامی که رنگ نژادپرستانه می گرفت با آن برخورد می شد. اما حضور خیل عظیم پناهجویان در آلمان با حوادث و متأسفانه واقعیت های تلخی همراه شد. مردم جنگ زده تاوان درگیری نه تنها دو نیروی متخاصم در جنگ را می دادند که تاوان نفاق و چنددستگی نیروهای مسلمان، جنگ هموطن با هموطن و نیروهای خارجی را می پرداختند که در داخل سرزمین های اسلامی بوجود آمده بود و چهره مسلمانان را در دنیا خدشه دار می ساخت.  جنگ در افغانستان، عراق، سوریه و یمن جنگهایی بود که یک واژه بیشتر از هرچیزی به چشم می خورد: اسلام گرایان افراطی. اسلام گرایانی که هم دینان خود را تنها براساس قومیت و فرقه و مذهب قتل عام می کردند و می کنند؛ افراطیونی که قصد اصلاح دنیا، آن هم به شیوه خود را دارند. موج خشونت اسلام گرایان افراطی (دولت اسلامی عراق و شام) و نیروهای القاعده نیزدر اقصی نقاط دنیا بیم و هراسی در دل مردم و دولتمردان اروپایی و ازجمله آلمانی ها بوجود آورده است. این هراس که ممکن است در میان پناهجویان، تروریستها نیز وجود داشته باشند، در کنار اقدامات تروریستی و بمب گذاری ها در نقاط مختلف اروپا (ازبمب گذاری در فرودگاه بروکسل گرفته تا گروگان گیری دریک سالن کنسرت در پاریس و...) موجی از ترس و نگرانی را به تبع در میان اروپائیان ایجاد کرده است. این امر ناخوداگاه مردم را به پدیده بیگانه هراسی، و درشرایط کنونی به سمت نوعی اسلام هراسی می کشاند. امری که خود زمینه را برای تحریک جریانهای راست افراطی و تقویت احزاب مربوط به آنها فراهم می کند. مشاهده این بیم و هراس ها گرچه در تمام اروپا کم و بیش مشاهده می شود اما در آلمان رنگ و بویی دیگر بخود می گیرد.

اما ریشه این هراس، یأس و تردید در یاری رساندن به پناهجویان چه می تواند باشد. هنگامیه با دوتن ازخیرین در رابطه با پناهجویان صحبت کردم، می توانستم از نگاهشان و لحن کلامشان تردید و یک حس درگیری درونی را احساس کنم. آنها ضمن بیان برخورد طلبکارانه برخی از پناهجویان نسبت به کمکهای ارائه شده، (بعنوان مثال ایراد گرفتن از اجاق گاز تحویل داده شده و اینکه مدل دیگری برایشان فراهم کنند) جمله ای را با حسی بغض آلود گفتند که مرا وارد یک دنیای دیگر کرد. رفتار مردد امروز آنها نه تنها ناشی از رفتارهای خشونت آمیز افراطیان اسلامی می باشد که به یک گذشته تاریخی هم باز می گردد، هنگامیکه یکی از آنها این مطلب را گفت: ما خود ملتی هستیم که تا امروز قدرتهای پیروز جنگ ما را بدهکار معنوی و نقدی باقی گذارده اند، ملتی با برچسب شکست خورده که هنوز با ما قرارداد صلح امضاء نشده است! آن دو که دو آلمانی مسیحی معتقد بودند حتی این فکر خود و گروه خیریه خود را بیان کردند که دنیا درحال حاضر در دست شیطان است  و این جنگها و ظلم و ستم را شیطان و از طریق قدرتهای بزرگ بپا کرده است. درحالیکه امروز علیرغم تمام این مسائل آلمانها درهای خود را بسوی پناهجویان گشوده اند؛ قدرتهای دیگر این انتظار را دارند که بی کم و کاست آلمانها به آنها کمک کنند. با این اوصاف دقت در ریشه این احساس کار بعدی بود.

در نگاهی گذرا می توان دریافت آلمان تاریخ متفاوتی را نسبت به همسایگان و سایر کشورهای اروپایی پیموده است. هر کشوری فراز و نشیبهای خود را دارد اما نگاهی موشکافانه به شروع هردو جنگ جهانی و مسائل پشت پرده آن و یافتن حقایقی چند، اما متفاوت ازآنچه قدرتهای پیروز جنگ به نگارش درآوردند (که این البته انکار فجایعی نیست که حزب نازی برصفحه تاریخ حک کرد)، درکنار اینکه بر ملتی پایان جنگی را که  حقارت شکست را هر از گاهی نیز برآنان یادآور می شوند، رسماً اعلام نکنند؛ می توان آنرا به زخمی ماندگار شباهت داد که هرآن انتظار باید داشت سربازکند.

هنگامیکه هیتلر در 30 آوریل 1945 خودکشی کرد، دولت جدید آلمان به رهبری دریادار کارل فون دونیتس (Karl von Dönitz)  که پیشتر از سوی هیتلر بعنوان رئیس دولت آلمان برگزیده شده بود و هرگز نیز به حزب نازی آلمان نپیوسته بود، از متفقین تقاضای ترک مخاصمه را کرد. اما متفقین در 8 ماه می سند قطعی تسلیم بی قید و شرط آلمان را در برلین امضاء کردند. در اجلاس یالتا سه رهبر بزرگ آنزمان روزولت چرچیل استالین آلمان را میان خود و البته فرانسه با محدوده کمتری تقسیم کردند. در کنفرانس پوتسدام نیروهای متفقین درمورد نازی زدایی، غیرنظامی سازی  و ازبین بردن کارتلها و دموکراسی سازی به شیوه خود به توافق رسیدند. در کنفرانس لندن در سال 1953 بود که قرارداد4+2 بجای قرارداد صلح منعقد شد: دراین قرارداد برای محاسبه بدهی های آلمان آمده است آلمان غرامتهای جنگی را بپردازدتا هنگامیکه با آلمان قرارداد صلح برقرار گردد و درست به همین دلیل  است که تا به امروز چنین قرارداد صلحی منعقد نشده است و آلمان همچنان به انحاء مختلف درحال پرداخت غرامتها چه نقدی و معنوی است.

 آلمانی که تاوان  جنگ جهانی را با پرداخت بدهی و مأوا دادن به یهودیان و حمایت و پشتیبانی از آنان به جبران نشست و سعی داشت تا چهره ای انسان دوستانه  و در نقطه مقابل اقدامات هیتلر و نازی ها از خود ارائه دهد، اکنون گویا غرامتی دیگر را می پردازد.

درنگاهی حتی سطحی به جامعه امروز آلمان و مقایسه آن با سالهای پیش و هم صحبتی با مردمانش در کنار موج گسترده پناهجویان که آلمان را مآوا گزیده اند، می توان به مواردی دست یافت:  این حضور گسترده پناهجویان و همزمان احتمال حضور تروریستها یا حتی نیروهای تبلیغی دولت اسلامی عراق و شام یا دیگر نیروهای افراطی اسلامی از یکسو  به همراه نگرانی از تهدید هویت ملی با توجه به رکود جمعیت ساکنین اصلی یعنی آلمانها و درمقابل افزایش قابل انتظار پناهجویان ازدیگرسو، رفتار برخی  پناهجویان در قبال کمکهای مردمی و دولتی، اقدامات خشونت بار از جانب افراطیون اسلامی، نیز تاریخ ناتمام جنگ جهانی دوم، روندی را شکل داده است که موجب تحریک و تهییج و برانگیختن جریانهای راست افراطی و نئونازی ها و حرکت های نژادپرستانه شده است. امری که خود با تبلیغات و برافروختن احساسات مردم آلمان آنان را درگیر احساساتی متضاد ساخته است، اگرچه آنان از استقبالشان دلشکسته نیستند اما چگونگی روند حضور پناهجویان، رفتار آنان و اقدامات خشونت بار در اقصی نقاط دنیا ازیکسو و روند جنگ در خاورمیانه و چگونگی تصمیم گیری قدرتهای بزرگ ، زخمهای کهنه آلمانها را نشانه گرفته است و هرآن گویی آنها سرباز خواهند کرد.

نظرات
آخرین اخبار