سیاست دو ستونی روسیه در افغانستان! | فراتاب
کد خبر: 2650
تاریخ انتشار: 15 تیر 1395 - 10:55
زهرا سعیدی
روسیه از یکسو نگران رشد رادیکالیسم و تروریسم در افغانستان و تسری آن به روسیه است و از سوی دیگر بدنبال سرمایه گذاری زیربنایی برای بهره مندی از معادن غنی این کشور است

 فراتاب – گروه بین الملل: اهمیت کشور یا کشورها در سیاست خارجی قدرت ها، تابع عواملی چون اهمیت سیاسی، اقتصادی و یا استراتژیک آن کشور می­ باشد. چنانچه کشور افغانستان علیرغم آن که به لحاظ سیاسی و اقتصادی کشوری ضعیف و فقیر محسوب می­شود، به دلیل موقعیت استراتژیک خود از دیرباز مورد توجه قدرت های بزرگ چون روسیه بوده است. با این حال، منافع ملی نیز عاملی تعیین کننده در سیاست خارجی خارجی روسیه نسبت به افغانستان بوده است. روسیه به عنوان یکی از قدرت های بزرگ و به دلیل حفظ منافع حیاتی خود، همواره نگاه متفاوتی به افغانستان داشته است.

از نقطه نظر روس ها آنچه در جامعه افغانستان می گذرد، تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم امنیتی بر فدراسیون روسیه دارد. این پدیده ناشی از تحولاتی است که در چند دهه گذشته در افغانستان در جریان بوده ولی اثرات آن محدود به جامعه افغانستان نمانده است. از نظر روس ها تهدیدهایی از جمله افکار و اندیشه هاي روس ستیز، جریان های سیاسی مخالف روسیه، ناکامی در فرآیند دولت – ملت سازي و تولید و فرآوري مواد مخدر در محیط داخلی افغانستان منافع و امنیت روسیه را تهدید می کنند. به نظر می­رسد این کشور با تأثیرپذیری از تحولات منطقه از جمله موضوع تروریسم و خروج تدریجی آمریکا از افغانستان که زمزمه آن از سال 2014 شنیده شد، سیاست امنیتی توأم با همکاری ­های اقتصادی را در پیش گرفته که حکایت از تغییر نگاه این کشور به منطقه و به خصوص افغانستان دارد.

روسیه در همان آغاز استقرار نظام جدید در افغانستان مبلغ 200 میلیون دلار را به عنوان کمک برای بازسازی و تقویت پلیس و ارتش ملی به افغانستان وعده داد اما حضور اقتصادی این کشور در افغانستان بسیار کم بوده است

 افغانستان از حمله شوروی تا حمله نظامی آمریکا

کشور افغانستان در قرن نوزدهم بخش مهمی از رقابت سیاسی انگلیس و روسیه موسوم به «بازی بزرگ» بوده است. در قرن بیستم و با شکل گیری جنگ سرد میان دو بلوک قدرت، بار دیگر اهمیت این کشور در سیاست خارجی آمریکا و روسیه نمود یافت. روسیه به خوبی بر این موضوع واقف بود که افغانستان مسیر مهمی جهت رسیدن به هند به عنوان یک کشور غیرمتعهد بوده و از این رو می ­تواند نقش مهمی در تغییر توازن قدرت به سود جبهه سوسیالیستی ایفا نماید. بنابراین، حمله به این کشور در دستور کار اتحاد جماهیر شوروی و شخص برژنف قرار می­گیرد. طبق این سیاست، نیروهای شوروی در دسامبر 1979 وارد افغانستان شده و به مدت 9 سال این کشور را اشغال نمودند. تا آن که با روی کار آمدن گورباچف، شوروی خروج نیروهای خود از این کشور را در پیش می­گیرد. با خروج اتحاد شوروی از افغانستان، دولت کمونیستی دموکراتیک افغانستان نیز سقوط کرده و با بروز جنگ های داخلی، قدرت به دست مجاهدین افغان می­افتد.

مجاهدین یا نیروهای جهادی، گروه های مسلمانی بودند که در راستای مبارزه با اشغال افغانستان توسط شوروی تشکیل شده و در سال 1992 به قدرت رسیدند. در اوج جنگ های داخلی و در سال1994 گروهی موسوم به طالبان وارد افغانستان شده و بخش های عظیمی از افغانستان را تسخیر می­ کنند. با تغییر ساخت قدرت سیاسی افغانستان به نفع طالبان، القاعده نیز وارد افغانستان شده و از این کشور به عنوان محلی جهت انجام عملیات نظامی خود استفاده می­کند. در این شرایط، موضع روسیه نسبت به افغانستان، تحت تأثیر مسائل داخلی و بین­المللی، تغییر کرده و علیرغم حمایت طالبان از افراط گرایان چچن، تا حدودی منفعل می­گردد.

اما نقطه عطف اصلی در سیاست خارجی روسیه نسبت به افغانستان از سال 2001 رقم می­خورد. در این سال آمریکا به دنبال حمله نظامی 11 سپتامبر که گفته می ­شد توسط القاعده و به رهبری اسامه بن لادن صورت گرفته، به افغانستان حمله نمود، زیرا طالبان با درخواست آمریکا مبنی بر اخراج القاعده مخالفت کرده بود. با حمله آمریکا به افغانستان دولت طالبان سقوط کرده و حامد کرزای به قدرت می­رسد. موضع روسیه در این سال ها، علیرغم آن که احتمال گسترش تروریسم به مرزهای آسیای میانه وجود داشت، تا حدودی منفعلانه و یا سکوت بود. البته موضع این کشور در برابر آمریکا، حمایت از سیاست ضدطالبانی این کشور و البته همکاری در برخی از زمینه ها از جمله مبارزه با تروریسم و سایر مسائل سیاسی بود؛ اما با این حال روسیه در این سال ها، هیچ گاه به اعمال مداخله مستقیم در افغانستان نپرداخت. این موضوع از دلایل متفاوتی ناشی می­­شد. از جمله این که سیاست خارجی روسیه در این دوره محدود به مسائل داخلی و نیز تقویت جایگاه و نفوذ خود در اوکراین بود.

 

تغییر در رویکرد انفعالی روسیه

اما این سیاست به تدریج و تحت تأثیر عوامل مختلفی تغییر می­یابد که این امر متأثر از تغییر نگاه و سیاست های دو کشور روسیه و آمریکا نسبت به افغانستان بود، تغییر سیاست آمریکا ناشی از این آگاهی بود که بدون همکاری روسیه در مسائل افغانستان، آمریکا در اجرای بسیاری از سیاست ها با شکست مواجه خواهد شد. چنانچه بعد از چندین سال مبارزه نیروهای ناتو در این کشور و صرف هزینه های بالا، بسیاری از اهداف آمریکا تحقق نیافت. از این رو خروج تدریجی نیروهای نظامی در دستور کار این کشور قرار می­گیرد که این موضوع به نوبه خود در تغییر سیاست روسیه نسبت به افغانستان تأثیرگذار گردید، زیرا این مسأله توجه روسیه را به گسترش ناامنی و تروریسم در مرزهای آسیای مرکزی جلب نمود. هر چند برخی از منابع حکایت از آن داشتند که آمریکا خود با ناامن نمودن مرزهای منتهی به کشورهای آسیای مرکزی، درصدد معطوف کردن توجه روسیه به امور افغانستان و ناامنی آن بود. زیرا؛ با ناامن شدن اوضاع سیاسی و امنیتی پاکستان که مسیر اصلی و عمده انتقال نیرو و تسلیحات نظامی به افغانستان بود، آمریکا نیازمند جایگزین نمودن مسیر پاکستان با مسیر آسیای مرکزی گردید که این امر مستلزم آگاه کردن روسیه نسبت به امنیت در افغانستان بود.

با این حال فارغ از آنکه این ناامنی حاصل تلاش عامدانه آمریکا بوده و یا سایر عوامل، هدف اصلی یعنی جلب توجه روسیه به افغانستان محقق می­گردد. روسیه علاوه بر آن که نگران مرزهای خود در آسیای مرکزی و خطر گسترش تروریسم بود، به دلیل ایجاد پایگاه های نظامی آمریکا در خاک افغانستان، ضرورت گسترش نقش خود در این کشور را حیاتی یافت. گرچه روسیه در مقطعی و در مبارزه با القاعده و طالبان با آمریکا همکاری نمود، اما ایجاد پایگاه های نظامی را در تقابل با قدرت خود می­دانست. از سویی خروج نیروهای نظامی خارجی از افغانستان و به گوش رسیدن زمزمه همکاری برخی از طالبان با داعش و حضور برخی از نیروهای داعشی در خاک این کشور، نگرانی های روسیه را دو چندان نمود. چنانچه ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه با اذعان به این موضوع، بارها بر این مسئله تأکید کرده است که افزایش فعالیت گروه‌های تروریستی در افغانستان و خاورمیانه، امنیت و ثبات کشورهای آسیای میانه و روسیه را تهدید می‌کند. از این رو تحت تأثیر این عوامل، بتدریج سیاست روسیه از سیاست «سکوت استراتژیک» به سیاست امنیتی توأم با همکاری اقتصادی تغییر می­یابد.

 

سیاست امنیتی روسیه در برابر افغانستان

روسیه و افغانستان روابط دیرپاي سیاسی، اقتصادي و امنیتی با یکدیگر داشته و تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروي، افغانستان به عنوان یکی از همسایگان جبهه جنوبی روسیه شناخته می شده است. پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروي هرچند روسیه از پذیرفتن تأمین امنیت متحدین خود در بلوك شرق سر باز زد، اما به مسائل همسایگان بلافصل خود که در دوره شوروي بخشی از این اتحادیه را تشکیل می دادند، همچنان حساس است. افغانستان به لحاظ جغرافیایی در موقعیت خارج نزدیک قرار ندارد، اما در جوار آن و همسایگی کشورهاي آسیاي مرکزي قرار دارد. وجود تهدیدهایی از جانب افغانستان علیه منافع و امنیت روسیه در سطوح مختلف داخلی و منطقه اي، روسیه را نسبت به این کشور حساس تر نموده و روس ها را براي کاهش امواج تهدیدهاي برخاسته از افغانستان به تکاپو واداشته است.

روسیه یکی از کشور هایی است که در مورد معادن افغانستان و ارزش و اهمیت آن اطلاعات کافی و دست اول را دارد و بنابراین در اندیشه سرمایه گذاری گسترده در بخش زیرساخت ها، معادن و منابع انرژی و افزایش صادرات کالاهای اقتصادی و نظامی به افغانستان است

روسیه تحت تأثیر عوامل فوق، با عدول از سیاست های پیشین خود، دیپلماسی و سیاست فعالانه را نسبت به کشورهای منطقه به ویژه افغانستان در پیش گرفته است. سیاست این کشور در این راستا، سیاست امنیتی می­ باشد که هدف از اجرای آن تأمین ثبات و امنیت در افغانستان و منطقه است. سیاست امنیتی روسیه بر این مبنا قرار دارد که مسکو آماده رفع هر گونه تهدید در محدوده منافع ملی و حیاتی خود به طرق مختلف امنیتی اعم از افزایش همکاری های نظامی تا حمله نظامی است. افغانستان به عنوان کشوري که از یک سو منبع صدور افراط گرایی، تروریسم و مواد مخدر و از سوي دیگر هم مرز با منطقه خارج نزدیک است، براي روسیه اهمیت ویژه ای یافته و دولتمردان کرملین عمدتا در پی تخفیف امواج تهدیدزا از جانب افغانستان بوده اند. در این راستا، روس ها به ایجاد و تقویت ثبات در افغانستان و ممانعت از صدور افراط گرایی، تروریسم، مواد مخدر و شرارت از افغانستان به منطقه خارج نزدیک که مبادرت نموده اند. همچنین فدراسیون روسیه تلاش کرده است تا با ایجاد و تقویت ائتلاف هاي منطقه اي مانند سازمان پیمان امنیت جمعی، سازمان همکاري شانگهاي و سایر ترتیبات چندجانبه امنیتی، سیاسی و اقتصادي و نیز تحکیم روابط دوجانبه امنیتی خود، مانع از گسترش تهدیدهاي افغانستان به عمق استراتژیک و سرریز آن به مرزهاي خود شده و همزمان نفوذ آمریکا در آسیای مرکزي را محدود نماید.

بر این اساس و با توجه به شواهد سیاسی باید گفت، سیاست امنیتی روسیه در افغانستان بر مبنای افزایش همکاری های نظامی جهت کاهش تهدیدها قرار دارد. همکاری های نظامی مجموعه وسیعی از روابط دوجانبه از جمله فروش تسلیحات نظامی، پشتیبانی از افغانستان به ویژه در بخش نظامی، آموزش و تجهیز نیروهای پلیس افغانستان، بازسازی ارتش، برگزاری نشست های چند جانبه امنیتی با حضور کشورهای منطقه و محوریت افغانستان را شامل می­شود. چنانچه، طرح تجهیز افغانستان با سلاحها و تجهیزات خاصی چون هواپیماهای جنگی نوع MI24 و MI35 روسی نیز در راستای همین سیاست می­باشد.

 

اما در کنار نقش نظامی در قالب همکاری های نظامی و امنیت دسته جمعی، توجه روسیه به افزایش روابط اقتصادی نیز معطوف بوده است. هر چند روسیه در همان آغاز استقرار نظام جدید در افغانستان مبلغ 200 میلیون دلار را به عنوان کمک برای بازسازی و تقویت پلیس و ارتش ملی به افغانستان وعده داد اما حضور اقتصادی این کشور در افغانستان بسیار کم بوده است، در این حال با افزایش رشد و توسعه افغانستان روسیه به حضور بیشتر اقتصادی در این کشور  می اندیشد در این راستا روسیه یکی از کشور هایی است که در مورد معادن افغانستان و ارزش و اهمیت آن اطلاعات کافی و دست اول را دارد و بنابراین در اندیشه سرمایه گذاری گسترده در بخش زیرساخت ها، معادن و منابع انرژی و افزایش صادرات کالاهای اقتصادی و نظامی به افغانستان است. روسیه به درستی از این موضوع آگاه است که همکاری اقتصادی پایه و رکن اساسی در ایجاد نهادهای نظامی است. به عبارتی تا زمانیکه مشکلات اقتصادی و آسیب های ناشی از آن برطرف نشود، ناامنی ها افزایش یافته و همین موضوع پیگیری همکاری های نظامی را با مشکل مواجه خواهد ساخت. در این رابطه نیز علاوه بر گسترش همکاری های اقتصادی که با محوریت افغانستان و در کنار سایر کشورهای مؤثر منطقه از جمله ایران، چین و هند صورت گرفته، طرح های اقتصادی فراوانی جهت شکوفایی و رونق اقتصادی افغانستان مطرح گردیده است. از جمله این طرحها می­توان به طرح ساخت راه‌ آهن از مسیر روسیه و آسیای مرکزی و افغانستان اشاره نمود که رسانه‌های روسی هدف از اجرای آن را گسترش مناسبات تجارتی و حمل و نقل در آسیای میانه اعلام کرده­اند. روسیه امیدوار است با در پیش گرفتن این سیاست ها بتواند ضمن تأمین امنیت منطقه، تهدیدهای امنیتی در حوزه منافع حیاتی خود را کاهش داده و به افزایش قدرت خود نیز کمک نماید.

زهرا سعیدی، کارشناس ارشد مطالعات منطقه ای از دانشگاه تهران

نظرات
آخرین اخبار