خلق قهرمانان و بافت بازگویی در رمان های محمد اوزون | فراتاب
کد خبر: 2314
تاریخ انتشار: 22 خرداد 1395 - 21:13
ابراهیم سیدو آیدوغان
اوزون رمان‌نویس کرد در سال ۱۹۵۳در سیورک کردستان ترکیه زاده شد.و حدود هفت رمان به زبان کردي نوشت.رمان هاي او به زبان هاي اروپايي هم ترجمه شده و جوايز معتبري را از آن اين نويسنده کرده است.اوزن را بحق بايد پدر ادبيات مدرن کردي ناميد.اوزون در سال 2007درگذشت
 
فراتاب ـ سرویس فرهنگی/ ابراهیم سیدو آیدوغان*
ترجمۀ: مراد ميلان
 
تابلوی اول:یک رمان نویس کُرد
محمد اوزون در کنار آثار و نوشته های دیگر کُردی، نویسنده ی هفت رمان و مشهورترین رمان نویس کُرد است. اما او نویسنده ای بود که نوشته های بیانیه مانند او در بین کُردها بیشتر از رمان های او موضوع بحث و بررسی های ادبی بود. شاید موضوعی که بیشتر از هر چیز در تاریخ ادبیات از آن بحث می شود هم این است که با وجود پنج نفر از اکراد شوروی سابق و دو نفر از کُردهای ترکیه در مجموع هفت نفر رمان نویس لهجه ی کرمانجی،محمد اوزون خود را بعنوان بنیانگذار رمان کُردی در میان جامعه بیرونی کُردها شناسانده بود. بی شک همانگونه که ما در این نوشته از آن صحبت خواهیم کرد؛محمد اوزون با نویسندگی خود رنگ،سبک و شیوه ای جدید و مستقل را وارد ادبیات کُردی نمود و رمان کُردی را برجسته کرد. می توان گفت که او با آثار خود روح تازه ای به رمان و ادبیات کُردی بخشید اما بحث های چالش انگیزی که در مورد وی وجود داشت راه را بر کسانی که می خواستند به شکلی ادبی رمان های او را مورد بررسی قرار دهند کاملا بسته بود. از بحث و نوشته های چاپلوسانه و بی محتوا گرفته تا نوشته های غیر منصفانه و انواع و اقسام تحلیل ها و بررسی ها و سخنانی که در مورد او گفته شد، نقد و بررسی هایی که نوشته می شدند با واکنش هایی به دور از ادبیات خفه می شدند و چند نوشته و نقد ادبی و جالبی که چاپ شدند هم در میان بازار شلوغ بحث ها و بررسی ها گم می شدند. البته در میان نقدنوشته های کُردی کرمانجی نقدهایی که بتوان فهم ادبی بارزی در آنها مشاهده کرد بسیار کم اند بر این اساس " نقد " همانند یک فرهنگ در بین ما (کرد های کرمانج) هنوز جای خود را پیدا نکرده است و نویسندگان تحمل نقد هایی که باب میل آنها نباشد را ندارند. نقدهای موجود و در حال انجام نیز در میان شخصی نگری ها گم می شوند.
به دلایلی که گفته شد می توان این موضوع را گسترش هم داد و بسیاری از موضوعات دیگر را نیز مطرح کرد.این مقاله نیز که هفت سال پیش نوشته شده بود هیچ وقت چاپ نشد.در وضعیتی که محمد اوزون دیگر سعی می کرد وارد بازار ادبیات ترکیه شود و برخی از آثار خود را هم فوراً به ترکی به دست ترجمه می داد کسی چندان مایل نبود در نقد هایی که بر روی آثار او می شد مشارکت کند!ولی حال دیگر چهره ی محمد اوزون با اتفاقات جدید تغییر پیدا نخواهد کرد و این مقاله نیز می تواند چاپ شود.ما در این مقاله سعی میکنیم که نگاه محمد اوزون را نسبت به رمان بشناسیم و در جهت این هدف در بین موضوعات،بحث بیشتر به بافت رمان های او،جنبه های قهرمان،قهرمان سازی،تکنیک های بازگویی و جایگاه او در میان ادبیات کُردی و همچنین به ارتباط او با ادبیات در زبان های دیگر می پردازیم.
 
تابلوی دوم: رمان های وی
محمد اوزون در رمان های خود به نام های " سایه ی عشق" و " چاه سرنوشت " از خاطرات و زندگی دو شخصیت تاریخ روشنفکری کُردها صحبت میکند و آنها محمود سلینم بیگ (در رمان سایه ی عشق) و جلادت بدرخان (در رمان چاه سرنوشت) هستند.با وجود اینکه بسیاری این دو رمان را رمان های تاریخی هم می نامند ما در این مقاله آنها را رمان تاریخی نخواهیم نامید بلکه ما آنها را رمان های "بیوگرافیک" می نامیم. بدان جهت هرچند هم زمان اتفاقات رمان زمان های گذشته و قدیم باشد،این رمان هایی که از آنها صحبت می کنیم بیشتر از زمان و اتقاقات به زندگی این دو شخص محدود شده اند که تاریخ(زمان) و اتفاقات تنها در حول محور زندگی این دو قهرمان برجسته خلاصه می شود به همین دلیل هم کلمه ی "بیوگرافیک" بیشتر از کلمه ی تاریخی شایسته ی این رمان ها می باشد.
این دو رمان در بین رمان های محمد اوزون بسیار شبیه به یکدیگرند و اولین نکته ای که جلب توجه می کند بافت زمان شناسانه است.اتفاقات هردو داستان هم بعد از مرگ قهرمان اصلی شروع می شوند و نویسنده از نو جریانات قبل از مرگ قهرمانان را به تصویر می کشد که این شیوه ی بازگویی در رمان های او تبدیل به پایه ای برای ارتباط و پیوند بین آثارش می شود.
رمان های محمد اوزون با دو قدم شروع می شوند،قدم اول بعد از اتمام اتفاقات است و راوی داستان که اغلب خود نویسنده می باشد،گاها خود بر روی این اتفاقات تفحص می کند و گاها نیز در نقش خواننده ی فلکلوریک "بروی دنگبیژ"(در رمان فریاد دجله) ظاهر می شود.این تفحص به شکل "ذهنی" و از طریق یک قهرمان از اتفاقات صحبت می کند. پرده ی بازگویی با بروز این بخش از رمان نویسی او کنار می رود و سپس به اتفاقات درون رمان می پردازد. بدین صورت همه ی اتفاقات رمان همانند یک فلش بک تفسیر میشوند که شکل "ذهنی" به این جهت مهم است.ممکن است اندیشه ی توضیح و تفسیر بیوگرافی محمود سلیم و جلادت بدرخان هم با درخواست ایجاد این "ذهنیت کُرد بودن" در ارتباط باشد.
همچنین می توان رمان "روزی از روزهای عَودال زَینیک" را هم به این شکل بررسی کرد. اگر دقت کنیم می بینیم که بازگویی در اولین رمان او"تو" از زبان اول شخص می باشد ولی در رمان های دیگرش تغییر می کند، زمانی که به "بیروی دنگبیژ" می رسد،می شود خواسته یا ناخواسته به گونه ای دیگر هم دید؛محمد اوزون همانگونه که در رمان اول خود "تو" فکر خود را متحول کرد به همان صورت هم در رمان های دیگر افکار کُردها را نیز متحول می کند.این خواسته ی او که خواسته ی بسیاری از نویسندگان کُرد است بر روی برخی از ترجیحات وی در بازگویی و خلق قهرمانان او تاثیرگذار خواهد بود که ما باز هم در مورد آن صحبت خواهیم کرد.
بله،محمد اوزون همانند یک واقعه نویس منتظر اتفاقات می ماند و سپس دست به نوشتن می برد،به همین دلیل هم در ابتدای رمان های او قهرمان دیگر مرده و از میان رفته است و او بعد از آشکارساختن این موضوع از نوع به شروع واقعه ها بازمی گردد و داستان قهرمان خود را به تصویر می کشد. این بازگشت به اول که همان گام دوم به شمار می رود، هرچند هم که در همه ی رمان های او به صورت سیستماتیک باشد در همه ی رمان های او به یک شکل نیست. و با توجه به داستان تغییر می کند.در "سایه ی عشق" این گام دوم از طریق تبعید شروع میشود اما در "چاه سرنوشت" این گام دورتر رفته و به تولد قهرمان برمیگردد. این توجه به بازگشت در "سایه ی عشق" این رمان را از "چاه سرنوشت" هم متمایز می کند.لذا زندگی محمود سلیم از ابتدا تا پایان چندان مورد توجه نویسنده نیست و او تنها می خواهد از تبعید او صحبت به میان آورد. با یک نگاه روانسناسی اجتماعی می توان در این ترجیح نویسنده رد پایی از زندگیه خود محمد اوزون را نیز مشاهده کرد،از این جهت حقیقت این است که محمد اوزون در این رمان در کنار صحبت از تبعید محمود سلیم از تبعید و مهاجرت خود هم صحبت می کند که این حرکت دو جانبه بعدها رمان نویسی وی را به شکلی کلی تحت تاثیر قرار می دهد و ما آنرا "حرکت دو جانبه" می نامیم. به همین خاطر همانطور که در ادامه ی این مقاله خواهیم دید همیشه بین نویسنده و قهرمانان او یک پیوند و ارتباطی وجود دارد که برای رمان های محمد اوزون و بویژه در این دو رمانی که از آنها صحبت می کنیم بسیار مشابه به یکدیگر هستند.
محمد اوزون در رمان "روشن همچون عشق،تاریک همچون مرگ" از شخصیت های تاریخی به سمت زمان حال به گونه ای بنیادین تغییر رویه میدهد که این تغییر باید مورد توجه قرار بگیرد. او در این رمان با سمبل قرار دادن دو سرزمین تحت عنوان" سرزمین بزرگ" و " سرزمین کوچک" از کردستان و ترکیه حرف می زند.بدون شک این دو سرزمین در رمان به صورت آشکارا نیستند و محمد اوزون مانند رمان "ژانی گه ل"(درد ملت) نوشته ی ابراهیم احمد با نماد ها و سمبل های سرپوشیده،داستان خود را به پیش میبرد.در "سرزمین بزرگ" یک سیستم نظامی و ملیتار وجود دارد و "سرزمین کوچک" با وجود تفاوت مردمان و زبانش با "سرزمین بزرگ" در بطن آن قرار گرفته و زبان "سرزمین کوچک" ممنوع و قدغن میباشد، در کوه های سرزمین کوچک جنگجویانی وجود دارند و در ماقبل آنها نیز نیروهای نظامی سرزمین بزرگ و بویژه شخص "باز" که قهرمان و نقش اول رمان است،وجود دارد.به همین جهت هم این نمادها اگرچه سرپوشیده و پنهان هم باشند از نمادهای موجود در رمان"ژانی گه ل" آشکارترند و خواننده آنها را میشناسد.رمان نویس در بخش اول هردو قهرمان خود را به سوی مرگ میبرد و موضوع رمان خود را دوباره در ابتدای بخش دوم به خوانندگان خود یادآور میشود و آشکار میسازد.

ادامه دارد...
 
* عضو انستیتو کُرد پاریس
نظرات
آخرین اخبار