تحوّل در نشر کتاب | فراتاب
کد خبر: 2135
تاریخ انتشار: 9 خرداد 1395 - 15:02
عبدالحسین آذرنگ نویسنده، پژوهش‌گر، دانشنامه‌نگار;
هر برنامه ای که نتواند مدیران اصلی نشر کشور را برای تغییر و تحول آماده کند، یا آنها را به دانش فنّی روز و ساز و کارها و شیوه های تغییر و تحول مجهز نسازد، و امکانات لازم را در اختیارشان قرار ندهد، به فرجامی نیک نخواهد رسید.

 

سرويس فرهنگي فراتاب

نکته های سرآغاز
تا جایی که بررسی نگارنده از منابع و مطالب منتشر شده در بارۀ وضعیّت نشر کتاب در کشور طیّ چند دهۀ گذشته نشان می دهد، در هیچ کدام از این نوشته ها رضایت کامل به چشم نمی خورد. نوشته های مربوط به نشر را تا جایی که به آنها دسترسی ممکن باشد می بینم و می خوانم، و به ویژه رگه های فکری در آنها را با دقت بیشتری دنبال می کنم. آه و ناله ها را که سالیان مدیدی است سر داده می شود، همچنان ادامه دارد و به جایی هم نمی رسد، در انبانی مخصوص می گذارم، انبانی پر و پیمان. نکتۀ در خور توجه اینکه از میان مطالب انتشار یافته، از ضرورت تحوّل در نشر به صورت های مختلف، آشکار و به تصریح، نا آشکار و به تلویح، سخن به میان می آید. ناشران، کارشناسان نشر، کتابدوستان و بسیاری دیگر، و هر کدام از دیدگاه خود، با سند، مدرک، آمار، ارقام، دلیل، برهان، مقایسه های تطبیقی، استنتاج های منطقی و عقلانی، محاسبات اقتصادی، و انواع دلیل ها و توجیه های دیگر و به زبان های مختلف بر نکته هایی تاکید می کنند که اگر همۀ آنها را در چند جملۀ کلی تر جای دهیم و به زبانی واحد بیان کنیم، این نتیجه ها اجمالاً به دست می آید:
ـ نشر کتاب در وضعیت کنونی اش با شان فرهنگی و آموزشی و بسیاری شئون دیگر کشور تناسب ندارد؛
ـ نشر کشور از نشر جهان و از نشر کشورهای دیگر همپایۀ ایران عقب افتاده است؛
ـ نشر کتاب که در اصل باید انگیزه آفرین و محرّک فعالیت های آفرینش گرانه، فکری، فرهنگی، هنری، آموزشی، پژوهشی و جز آن باشد، قدرت های تاثیر گذارش را در زمینه های بسیاری از دست داده، یا ناکارآمد و کم تاثیر شده است و نمی تواند استعدادها، اندیشه های بدیع، طرح های تازه و فکرهای راه گشا را به سمت خود جذب کند؛
ـ نشر کتاب به عنوان صنعت، اقتصاد، کار و حرفه سودآور نیست، و گاهی هم زیان ده است. اگر هم احیاناً سودی به دست آید، در مقایسه با فعالیت های دیگر بسیار اندک است. از این روست که فعالیت های انتشاراتی محدود و محدودتر می شود، یا خطر رکود بیشتر و حتی توقف آنها را تهدید می کند، و فعالیت های مکمل و پیرامونی آن، مانند پخش گری، کتابفروشی و جز آن، در پی نشر با دشواری های آن رو به رو می شوند؛
ـ نشر کتاب، باز به عنوان صنعت و اقتصاد، به سبب ضعف و ناتوانی و رکود و مشکلات دیگرش با صنعت ها و اقتصادهای دیگر کشور قابل مقایسه نیست؛
ـ مردم کتاب نمی خوانند، کم کتاب می خوانند، کم کتاب می خرند و علت آن عامل های بسیار، به ویژه سامانۀ آموزشی کشور در همۀ سطوح، نداشتن تربیت و عادت خواندن، کاهش رغبت به خواندن و مانع های فرهنگی و اجتماعی ـ اقتصادی متعددی است که مشوق خواندن نیست، بلکه بازدارنده است؛
ـ دولت و همۀ نهادهای مسئول و دخیل در نشر وظایف و مسئولیت هایی بر عهده دارند که به آنها یا به نحو کامل، یا به گونۀ درست، یا به قدر کافی عمل نمی کنند؛
ـ سازو کارهای نشر در زمینه های مختلف ناکارآمد است، روزآمد و مجهز نیست، ناهمزمان است، و از این رو با هدف های اصلی نشر سازگاری ندارد؛
ـ شماری در این میان هم به نقد عملکردهای ناشران، کمبودها و کاستی ها در جنبه هایی از فعالیت های آنها و تشکّل های مربوط به نشر، نقص دانش فنّی، نا آشنایی با تجربه ها و دستاوردهای نشرهای در حال پیشرفت جهان، و نظایر آن، می پردازند.

البته نکته های دیگری جز اینها از دل نوشته ها بر می آید، اما برای اینکه بحث گسترده نشود و ما را از نکته های اصلی دور نکند، در اینجا به آنها نمی پردازم. به هر حال، هر کدام از گفته های کلی یاد شده در بالا را که بپذیریم، یا حتی بخشی از آنها را بپذیریم، لاجرم موضوع تغییر، و در پی آن تحوّل در نشر کتاب، به میان می آید. طیّ سالیان متمادی که نگارنده مطالب مربوط به نشر را بررسی کرده، تا کنون، حتی برای نمونه و یک بار، به نوشته ای برنخورده است که در آن ادعا شده باشد وضعیت نشر کشور کمال مطلوب است و هیچ نیازی به تغییر ندارد. فراتر از این، آن دسته از مسئولان دولتی که مجری و مدافع سیاست ها و برنامه های دولت هستند، یک بار هم نگفته اند که نشر کشور بی عیب و نقص است و نیاز به تغییر ندارد. اگر این مسئولان در مواردی آرمان گرایی هم کرده باشند، یا خواسته باشند همه چیز را مطلوب و تحت نظم و برنامه و قاعده قلمداد کنند، باز هم مدعی نشده اند که نشر کشور به تغییر نیاز ندارد؛ دست کم ادعا کرده اند که دارند وضعیت را تغییر می دهند و تصمیم های آنها بهترین تصمیم موجود و ممکن است. شاید اگر روزی پژوهش گر روش دانی با شیوه های تحلیل محتوایی به بررسی گفته های مسئولان دولتی در زمینۀ نشر بپردازد، به این نتیجه برسد که صحبت از تغییر و نیاز به تغییر در نشر، در گفته های مسئولان ـ البته بیشتر به صورت مستتر ـ بسامدی بیش از گفته های دیگران، حتی خود ناشران، داشته باشد. تاکید می کنم: شاید این نتیجه به دست آید. نگارنده تحلیل محتوایی نکرده، اما از بررسی اجمالی و مقایسه به همان نتیجه رسیده است.

از کجا باید آغاز کرد؟
اگر بپذیریم که تغییر و تحول لازم است، پیداست که این گونه پرسش ها هم به میان می آید: از کجا آغاز کنیم؟ چگونه آغاز کنیم؟ چه کسی یا چه کسانی آغاز گر باشند؟ برای آغاز آیا نقطه ای می توان یافت که بر سر آن توافق نظر باشد؟ و پرسش های دیگری نظیر اینها.
اختلاف نظر در بارۀ همین نقطۀ آغاز بسیار است. نشر از حوزه هایی است که از پژوهش های بنیادی و ضروری بی بهره مانده است. یافته ها و داده های اطمینان بخشی در دست نیست که بر پایۀ آنها جمعی بتوانند به توافق رای برسند و در باب نقطۀ آغاز تصمیم بگیرند. در این زمینه کوتاهی شده است و بر اثر همین کوتاهی خسارت های بسیاری به بار آمده است و همۀ کسانی که به گونه ای و به نسبت هایی در نشر کشور دخیل اند، در این کوتاهی هم سهیم اند. بنابراین، چون داده های مبتنی بر پژوهش مطمئن در دست نیست، اظهار نظر ها و دیدگاه ها بر پایۀ مشاهدات، تجربه ها و برآوردهای شخصی، و گاه بر اساس شهود و حسیّات و نظایر آن است. بد نیست یادآور شوم که گرد هم آیی های مربوط به نشر را در شهرها، مراکز و به مناسبت های مختلف از دهۀ 1330ش تا این زمان، بیش از 60 سال، دنبال و قطع نامه ها، بیانیه ها، جمع بندی ها پایانی و پیشنهادهای آنها را گردآوری و بررسی کرده ام. معمول این است که توافق های حاصل از نشست ها و هم اندیشی ها را دست کم محصول اشتراک نظر، یا جمع بندی کلی از دیدگاه های مشترک به شمار می آورند و بر همین اساس سیاست ها و برنامه ها را تدوین، تصحیح، یا جرح و تعدیل می کنند. بررسی های نگارنده نشان نمی دهد که خط ممتدی را بتوان از حاصل این گرد هم آیی ها ترسیم کرد. فقط این همنوایی از همۀ آنها به صورت ترجیع بندی که به زبان و عبارت های مختلف بیان شده است، به گوش می رسد: وضعیت موجود نشر بحرانی است، یا خیلی بد و بد است و دولت باید فلان و بهمان کند.
کشیدن پای دولت به ماجرای نشر، یا او را مسئول اصلی و مستقیم دانستن، قدمتش برابر با قدمت این گونه بحث هاست. نگارنده برآوردی ندارد که دولت از دهۀ 1330ش تا کنون، در زمینۀ نشر کتاب چه قدر هزینه و وقت صرف کرده است. به تخمین می شود فهمید که باید رقم بسیار هنگفتی باشد. اما این همه وقت و هزینه از پس مشکلات نشر بر نیامده است و اکنون با وضعیتی رو به رو شده ایم که کمّ و کیف آن موضوع بحث ها و گفت و گو هایی فراوان در مطبوعات است و همه کم و بیش با مضمون همان ترجیع بند تکراری آشنا هستند. پرسشی که با آن رو به رو هستم، و شاید عده ای هم مانند من با آن رو به رو باشند، این است که چرا دولت ها طیّ 60 و خرده ای سال فرد کاردانِ کارکشته ای را، که در عین حال گردانندگان اصلی نشر کشور دانش، تجربه، صلاحیت و حسن نیّت او را قبول داشته باشند، بر نگزیده است تا با گفت و گو و تفاهم با ناشران بر سر راه حل هایی مرضی الطرفین توافق شود؟آیا در انتخاب های نامناسب، عمدی در کار بوده است، یا خطا و ندانم کاری و تشخیص ندادن اهمیت مسئله، علت اصلی این قصور بوده است؟ آیا در این کشور فرد کاردان صاحب صلاحیتی یافت نمی شده است که اضلاع نشر به او نظر مساعد داشته باشند و او برای دست یافتن به نقطۀ آغاز تلاش های مشترک، کار خود را شروع کند؟ یا دست کم او مامور تدوین گزارشی رسمی تر باشد که دشواری ها را به آگاهی جامعه برساند و همگان با مشکلی ملی آشنا شوند که هر عضوی از جامعه به سهم و توان خود در برابر آن و برای یافتن راه حل آن مسئولیت دارد. آیا تدوین و انتشار چنین گزارشی ناممکن، یا خلاف مصالح ملت و دولت بوده است؟ آیا مزمن کردن مشکل، نگشودن و عیان نکردن آن بر جامعه به سود مصالح ملی است، آن هم مشکلی که به چندین علت بر جنبه ها و ابعاد متعدد آن مدام افزوده می شود؟
*
نکتۀ اساسی که نباید از نظر دور داشت، زیرساخت های نشر کتاب است. ایجاد زیرساخت ها در همۀ زمینه ها از وظایف اصلی همۀ دولت ها در سراسر جهان است. تا زمانی که نشر کشور زیرساخت های لازم و اساسی خود را نداشته باشد، برنامه ریزی برای رشد و توسعۀ آن امکان پذیر نیست. اگر مواد خام، تجهیزات، دانش فنّی، فنّ آوری، اطلاعات، پژوهش، نیروی انسانی آموزش دیده، که از جملۀ زیرساخت ها هستند، در اختیار جامعه نباشند، چگونه می توان در بارۀ تغییر و تحول در نشر تصمیم گرفت؟ ایجاد و تحکیم و تقویت زیر ساخت ها هم بی نیاز از گفت و گو و تفاهم با ناشران، همکاری خود ناشران، یا دست کم ناشران فعال ، نیست. در نهایت ناشران اند که باید از زیرساخت ها بهره برگیرند، سیاست گذاری و برنامه ریزی کنند و نشر را با نیازهای جامعه و ضرورت های زمان سازگاری دهند.
رشد و توسعۀ نشر، مانند عرصه های دیگر، با اقدام های همه جانبه امکان پذیر است. هیچ مسئله ای را بدون محاصرۀ آن از همۀ جوانب آن نمی توان حل کرد. با این حال، آغاز همزمان ایجاد همۀ زیر ساخت ها با هم همیشه امکان عملی ندارد و از این رو اولویت بندی ضرورت می یابد. از بررسی مقدماتی مسئله این طور به نظر می رسد که ضرورت نخستین گام در ایجاد تحول در نشر، در مدیریت نشر است. نشر را ناشران دارند اداره می کنند و مدیریت کارآمد نشر بدون اطلاع کافی از روندهای در حال تغییر نشر امکان پذیر نیست. ایجاد تغییر در مدیریت نشر، ما را با چه گزینه هایی رو به رو می کند؟ آیا نشر را با همین مدیران کنونی آنها باید اداره کرد، بدون آموزش های جدید، یا با آموزش های لازم؟ نیروهای آموزش دیدۀ تازه ای باید به نشر تزریق کرد، یا ترکیبی از این دو؟
اگر روندی که عده ای هم طرفدار دارد ادامه بیابد و در چند مرکز آموزش عالی نیروهای برای نشر تربیت و سپس وارد بازار نشر کنند، آیا این روند می تواند در نشر تحول ایجاد کند؟ با اطمینان می توان گفت که پاسخ منفی است، به چند دلیل:
* تا کنون رابطه ای انداموار میان این مراکز آموزشی و نشر دیده نشده است، آموختن نشر به دانشجویان، پیش از تربیت کردن استاد در این زمینه امکان پذیر نیست. همین نکته را بارها و بارها به کسانی که برنامه های آموزشی را ناسنجیده گسترش می دهند، تذکر داده اند.
* به فرض که ـ البته فرض محال ـ نیروهای تربیت شدۀ نشر شناسی وارد بازار نشر شوند. آیا این نیروها با ساختار موجود نشر، که خرده پایی و تفکر خرده پایانه بر بخش عمده ای از آن حاکم است، و بدون زیر ساخت های لازم، سرمایۀ کافی و جنبه های دیگر که به آن اشاره شد، و زیر نظر مدیریت کنونی حاکم بر نشر ، می تواند تاثیر گذار باشد؟

راهی که واقع بینانه تر و عملی تر به نظر می رسد، اینهاست:
ـ برگزاری دوره های آموزشی چندگانه با همکاری بلندمدت دولت و اتحادیۀ ناشران؛
ـ برگزاری دوره هایی برای ناشران و شاغلان باتجربه تر در نشر؛
ـ ارائۀ آموزش های پایه، برگزاری دوره های تخصصی و بازآموزی؛
ـ مبادلۀ تجربه ها، چه داخلی و چه خارجی؛
ـ برنامه‌های انتقال فنّاوری؛
ـ اجرای هرچه سریع تر برنامه های غفلت شده و در عین حال کاربردی و سریع التاثیر تحقیق و توسعه(R&D)، تعلیم و توسعه(E&D) در نشر؛
ـ برگزاری نشست های مشورتی، جلسه های بحث و گفت و گو و همایش های تخصصی در بارۀ جنبه های ضروری تر نشر؛
ـ تدوین استانداردها و آیین نامه های نظارت بر کیفیت بر کار ناشران و از سوی خود ناشران از مجاری تشکل های صنفی.

اقدام بنیادی تری که از دولت و سامانۀ آموزش عالی بر می آید، برگزاری دوره هایی برای آموزش های تخصصی نشر به کسانی است که شرایط لازم را برای تدریس این تخصص ها در زمینۀ نشر دارند. اخیراً در برنامه های اعلام شده ای دیده شده است که خیال دارند چاپ و نشر را در یک دورۀ آموزشی تدریس کنند. شاید این ترکیب نادرست به سبب کمبود استاد و مدرس باشد. چاپ و نشر دو تخصص کاملاً جداست و در کشورهایی که سامانه های آموزشی هنجارمند دارند، این دو تخصص در دانشکده ها، آموزشکده ها و فنّ سراهای جداگانه تدریس می شود؛ در عین اینکه هر دو تخصص به آشنایی کافی با یکدیگر نیازمنداند. تردیدی نیست که متخصصان نشر باید با همۀ شیوه ها و فنّ آوری های تکثیر آشنا باشند و چاپ فقط یکی از این شیوه هاست، نه بیش. عنوان«چاپ و نشر» برای دورۀ آموزشی عالی، آن هم در عصری که شیوه های تکثیر الکترونیکی به مراتب به نشر نزدیک تر شده است تا شیوه های دیگر، انتخاب چنان عنوان و رفتن به سمت چنان ترکیبی، فقط می تواند از بی اطلاعی و ندانم کاری حکایت کند.
در هر حال، تغییر و تحول در نشر کتاب ما، ضرورت دنیای امروز است. این تغییر و تحوّل، از مدیریت و ساختار نشر جدایی نمی پذیرد. هر برنامه ای که نتواند مدیران اصلی نشر کشور را برای تغییر و تحول آماده کند، یا آنها را به دانش فنّی روز و ساز و کارها و شیوه های تغییر و تحول مجهز نسازد، و امکانات لازم را در اختیارشان قرار ندهد، به فرجامی نیک نخواهد رسید. تفاهم و توافق و همکاری دولت با ناشران فعال و تشکّل های آنها برای اجرای نکته هایی که در بالا به آنها اشاره شد، به منزلۀ برداشتن نخستین گام به سوی شناختن بهتر و حل کردن مشکل است.

منبع:مقالۀ منتشر شده از عبدالحسین آذرنگ در شمارۀ اول نشریۀ تازه تاسیس ایرانشهر امروز، شمارۀ بهار 95

نظرات
آخرین اخبار