نقدی بر فیلم «اژدها وارد می شود» ساخته مانی حقیقی | فراتاب
کد خبر: 1638
تاریخ انتشار: 20 اردیبهشت 1395 - 21:06
از جن تا اژدها!

به گزارش فراتاب، یاسمن خلیلی فرد بعد از یک بار دیدن «اژدها وارد می شود» تصمیم گرفتم آخرین ساخته مانی حقیقی را دوباره ببینم و بعد نقدش را بنویسم، اما پس از تماشای آن به قدری مجذوب فیلم شده ام که نمی توانم قلم بر زمین بگذارم. «اژدها وارد می شود» همانند عنوانش فیلمی خارق العاده، وهم انگیر و عجیب در فرم های روایی و بصری است.
فیلم بی هیچ توضیح اضافه ای در سکانس معارفه اش (ورود بابک به کشتی به گل نشسته) راز و گره اصلی خود را مطرح می سازد و با بیان نخستین جمله از رمانِ «ملکوت» (زنده یاد بهرام صادقی) بر میزان اسرارآمیز بودنش می افزاید و مخاطب را آگاه می سازد که بهتر بدون هیچ پیش فرضی به تماشای فیلم بنشیند و خود را در دنیای رازآلود آن غرق نماید تا بتواند با آن همراه شود.
نخست آن که «اژدها …» به باور من (چیزی که ظاهراً خلاف نظر سازنده اش است!) تلفیقی است از خیال و واقعیت و در نهایت آن بخش از تلاش های فیلمساز برای مبرا ساختن آن از جنبه های سوررئالیستی به نتیجه رضایتبخشی نینجامیده است: فیلم با آن آغاز تکان دهنده و در خدمت گرفتن تک تک عناصرش از جمله بازی های بی نظیر، لوکیشن های ناب، موسیقی وهم آلود، فیلمبرداری درخشان، طراحی لباس بسیار خوب و دیالوگ های کاملاً باورپذیر تأثیری را که مانی حقیقی قصد داشته بر ناخودآگاه مخاطب بگذارد می گذارد و به ناگه با آمدن تصاویر مستند هر آنچه رشته است پنبه می شود! تعریف ماجرای ساخت فیلم توسط پدربزرگش ابراهیم گلستان در سال ۱۳۴۳ و گم شدن آن صداگذار و بعد هم پیدا شدن صندوقچه ی قدیمی در منزل مادربزرگش و … چه لزومی داشت در حالی که فیلم قادر است با بهترین لحن و شیوه روایت هرآنچه در قالب کلام آمده است به تنهایی روایت کند؟ بدیهیست کارگردان با این تمهید قصد بر فریب مخاطب داشته و می خواسته بر جمله ابتدایی فیلم (واقعی بودن داستان آن) صحه بگذارد و البته حضور سیاسیونی چون صادق زیباکلام، سعید حجاریان و کارمند ساواک (سعید جهانگیری) می توانند مهر تأییدی باشند بر هر آنچه فیلم روایت می کند و احتمالاً در حین نمایش فیلم آن ها نیز باید توضیحاتی درباره ی واقعیت یا عدم واقعیت گفته هایشان بدهند!
فیلم روابط بینامتنی تنگاتنگی با فیلم «اسرار دره جنی» (ساخته ابراهیم گلستان) و رمان «ملکوت» دارد و دانستن درباره این دو اثر، کلید فهم و درک بهتر «اژدها…» ست. همان قدر که آغازین جمله «ملکوت» تأثیر شگرفی بر مخاطب می گذارد و در کنار هولناک بودنش به نوعی شوخی هم شبیه است، آمدن همین جمله (در ساعت یازده شب چهارشنبه آن هفته جن در آقای مودت حلول کرد) در فیلم و مسئله غیب شدن کیوان حداد نیز در کنار فاجعه بار بودنش حکم یک شوخی یا شاید نوعی بازی با مخاطب را دارد. داستانِ ملکوت در شهری دورافتاده و به بیانی در یک ناکجاآباد اتفاق می افتد و «اژدها …» نیز در قبرستان نیمه ویران تپه تاریخی (جزیره قشم) رخ می دهد که روایات متعددی درباره آن گفته شده و بومیان آن منطقه معتقدند ارواح و جن ها در آن رفت و آمد دارند و به تعبیر فیلم یک اژدهای ترسناک و زیرزمینی در آن خانه دارد(!). حضور «اژدها» که البته سازنده به اذعان خود وجه نشانه شناسانه و نمادینی برایش در نظر نداشته، در فیلمی که تأکید می شود بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده (!) از دیگر شوخی های سوررئالیستی فیلم است که شما را به یاد از حدقه درآوردنِ چشمِ فیلم «سگ اندلسی» (لوییس بونوئل) یا بیرون آمدن خر از پیانو در همان فیلم می اندازد و به همان میزان نمادین و عجیب است؛ اژدهایی که بیست سال بعد سر از تهران در می آورد!
«اژدها وارد می شود» یک داکیودرام است با برخی از ویژگی ها و مشخصه های فیلمهایی از این دست و احتمالاً به همین دلیل حقیقی از نسبت داده شدن فیلمش به آثار سوررئالیستی و معلق ماندنش میان خیال و واقعیت عصبانی می شود، اما خواه ناخواه فیلم او رنگمایه هایی از سینمای سوررئال را با خود یدک می کشد و اتفاقاً برخلاف میل و خواست سازنده این نزدیکی به دنیای فراواقعگرا و تلفیق خیال و واقعیت به نفع فیلم تمام شده است تا حدی که حذف بخش های مستند (مصاحبه ها) خلل چندانی به آن وارد نمی کند؛ حتی آن مصاحبه ها می توانستند به شکل میان نویس در کار بیایند یا مثل بسیاری از فیلم های غربی در قالب توضیحاتی اجمالی (نوشته) در ابتدای فیلم بیایند.
به هر رو علیرغم خواست حقیقی نمی توان فیلم او را بدون در نظر گرفتن نمادها و نشانه ها تحلیل کرد. «تاریخ» حرف مهمی را در فیلم او زده است، «تاریخ» و «زمان» و اهمیت آن ها در سراسر فیلم به اشکال مختلف به تصویر درمی آید و شاید اصلاً کل فیلم نمادیست از تاریخ ایران! این کلیت به جزییات فیلم نیز نفوذ می کند؛ نوار کاست که پشتش هم خالی است، قرار است مروری بر تاریخی باشد که ناگفته و مسکوت باقی می ماند. مطرح شدن بسیاری از نام های سیاسی در فیلم، حتی مسئله خودکشی که بعداً معلوم می شود خودکشی نبوده- گرایشات سیاسی شخصیت ها و … همه و همه مرور و گذریست بر تاریخ و هر یک از این شخصیت ها می توانند نمایانگر طرز فکر و اندیشه و جریانی خاص در تاریخ ایران باشند و حتی خودِ «اژدها» نمادیست بر پیشینه قدرتمند ایران زمین که در کمال بی تفاوتی ما در زمینی بایر و لا به لای مردگان دفن گشته است.
از ویژگی های مثبت فیلم، حفظ فضای قصه گویش از اول تا به آخر است. به رغم دشواری هایی که روایت چنین داستانی به بار می آورد و تلفیق مستند با داستان، مانی حقیقی قادر است داستانش را با حفظ کشش و ریتم مناسب تعریف کند و فیلم پایانی نه چندان روشن،اما قطعی دارد. موسیقی فیلم از دیگر برگ های برنده آن است. ظاهراً کریستف رضاعی به خوبی با فضای چنین فیلم هایی ارتباط برقرار می کند و در کنار «ماهی وگربه» که موسیقی متن فوق العاده همراهی داشت؛ «اژدها وارد می شود» نیز موسیقی متن درخور توجهی دارد که وام گرفته از آیین های بومی- مذهبی جنوب ایران است و تاحدودی یادآور ناله های آهنگین بومیان در فیلم «باد جن» به کارگردانی ناصر تقوایی که مراسم آئینی زار را به تصویر می کشید. همچنین در مراسم آوردن خون، موسیقی مخصوص به این آیین توسط بومیان اجرا می شود که تأثیر بسزایی بر فضاسازی فیلم می گذارد و در القای حس ترس، اضطراب و وهم به مخاطب نقشی مؤثر دارد.
با این که عادت دارم هر فیلم را بر اساس خودش قضاوت کنم و در تحلیل هایم دست به مقایسه فیلم های یک کارگردان با هم نزنم اما اکران همزمان «اژدها …» و «۵۰ کیلو آلبالو» و میزانِ تفاوت این دو فیلم با یکدیگر به شدت شگفت زده ام می کند و نمی توانم از آن چشم پوشی کنم. حقیقی در «اژدها…» و «پذیرایی ساده» دغدغه مندی فلسفی اش را به مخاطب ثابت می کند و در جریان یک سوررئالیسم ناب و بی بدیل (دست کم در سینمای ایران) گام برمی دارد. او حتی در «کنعان» به سراغ یک سوژه واقعگرایانه سالم و منطقی می رود و فیلم خوبی می سازد، اما به ناگاه در «۵۰ کیلو آلبالو» به سمت دم دستی ترین مفاهیم ممکن می رود و کمدی ای می سازد که خوب یا بد هر کارگردان معلمولی دیگری هم می توانست آن را بسازد. بدیهیست ساخت اثر سخت ساخت و پیچیده ای چون «اژدها ..» در آن لوکیشن بی آب و علف و با آن فضاسازی دشوار انرژی بسیاری از کارگردان می گیرد و در ساده انگارانه ترین تعبیر احتمالاً ساخته شدن فیلم بی دردسری چون «۵۰ کیلو آلبالو» به منظور تجدید قوا و زنگ تفریحی برای فیلمساز بوده است تا شانه هایش را از بار سنگینی که در فیلم قبلی به دوش کشیده رها سازد.
مانی حقیقی برخلاف «۵۰ کیلو آلبالو» که گیشه اش از مرحله پیش تولید تضمین شده است در «اژدها …» به سراغ یکی از رسیک پذیرترین ژانرها و موضوعات می رود و نشان می دهد جسارت آن را دارد که دست به تجربه گرایی بزند و از بیان اندیشه هایش در قالب فرم هایی تازه نهراسد. همان قدر که ایده آل هایش را در فیلمی چون «۵۰ کیلو …» برای همگام شدن با مخاطب عام پایین می آورد در «اژدها…» نهایت تلاشش را می کند تا دست مخاطب را بگیرد و او را با خود بالا بکشد.
خلاصه بگویم؛ با تماشای فیلم هایی همچون «اژدها وارد می شود» می توان به سینمای ایران امیدوار شد و امید به ساخت بیشتر فیلم هایی از این دست که شاید هر بیست سال یک بار در ایران اتفاق بیفتد منجربه مطرح شدن هرچه بیشتر نام سینمای ایران در عرصه بین الملل خواهد شد.

منبع: بانی فیلم

نظرات
آخرین اخبار