نامبارکی پسامبارک در سرزمین فراعنه! | فراتاب
کد خبر: 11262
تاریخ انتشار: 8 اسفند 1398 - 12:16
ادریس محمدی
«تاریخ بر من و غیر من قضاوت خواهد کرد. یا بر نفع ما یا ضد ما» این پیام مبارک خطاب به حضاردادگاه، گو اینکه روزانه در اذهان مردم درمانده مصر همچون ترانه‌های ام الکلثوم جاری است. صدایی غرا، زمزمه‌ای از اعماق میهن پرستی مخلوع!

فراتاب - گروه بین الملل: «تاریخ بر من و غیر من قضاوت خواهد کرد. یا بر نفع ما یا ضد ما» این پیام مبارک خطاب به حضاردادگاه، گو اینکه روزانه در اذهان مردم درمانده مصر همچون ترانه‌های ام الکلثوم جاری است. صدایی غرا، زمزمه‌ای از اعماق میهن پرستی مخلوع!

نیروهای تحت امرش در «یوم کیپور» در دفاع از کیان عرب و مواضع مصر و در مقابل اسرائیل، چنان توفیقی یافتند که از او در آن روزهای اکتبر 1973 به عنوان قهرمان ملی یاد شد. محمد حسنی سید مبارک، زاده استان فنونیه واقع در شمال مصر خانواده‌ای فقیر داشت و حکومت پاشاها و تغییرات پی در پی از عبدالخالق ثروت به مصطفی النحاس سیاستمدار کاردان آن روزهای مصر کماکان برقرار بود. عثمانی آن طوری که برخی از اعراب و شاعرانشان گلایه دارند؛ دادی نبود که در آن روزگاران مصر به بی‌داد نبرده باشد. لذا بعید نبود که نه تنها خانواده وی، بلکه نامدارانی چون لویس جریس، طنطاوی و دیگران که آنان نیز همچون مبارک زاده 1928 هستند؛ طعم ناگوار فقر را چشیده باشند. در آن روزهای مصر همگان به دنبال کسی بودند که در زیر بیرقش گرد آیند تا هویت به یغما برده عربی را باز ستاند. لاجرم عده بسیاری در این وادی پرخطر گام نهادند.

اخوان المسلمین از جمله این گروه ها بود که اسلام سیاسی را طریق نجات مصر می دانست. حسن البنا به نوعی خود را پرچم‌دار اسلام سنی و به طریق اولی سیاسی می‌دانست که سعی داشت مصر را از گذرگاه دین و شمشیر از «شر» لیبرال‌ها و غربی‌ها و شیفتگان آن برهاند. به نوعی می‌توان میزان رقابت و ایستادگی حسن البنا را در مقابل سیاست‌مداران کار کشته حزب الوفد درک نمود. حزب «الوفد» که در 1918 به همت ناسیونالیست‌های لیبرالی چون سعد زغلول و مصطفی النحاس پایه‌گذاری شده بود؛ آن چه را که برای مصر پیش بینی می کرد؛ رهایی از تنگنای دیگری با استفاده از آزادی خودی بود. تخاصم عیان میان الوفد و اخوان المسلمین نه تنها مصر را به سمت اتحاد سوق نداد؛ بلکه آن را به گیروداد کشمکش های ناگوار کشانید.

 جملگی واژه های فقر، مردم، انقلاب، جنگ و آزادی، حسنی مبارک را بر آن ساخت که به مانند بسیاری دیگر راه نظامی گری را پیش گیرد. چیزی که بیش از پیش وی را از دیگران متمایز می ساخت؛ هوش و توانایی او در زمینه فعالیتش بود. چنان که یکی پس از دیگری مدارج نظامی را طی می نمود و شایستگی های درخور توجهی را از خود به نمایش می گذاشت. مشهود بود که مبارک برخواسته از منطقه «کفرالمصیلحه» به زودی قیادت مصر را برعهده خواهد گرفت. تب و تاب حضور شخصیت های برجسته ملی همانند جمال عبدالناصر و انور سادات، وجود بسیاری از شخصیت های دیگر را کم رنگ ساخته بود و حقیقتا عده ای نه تنها در مقابل ناصر و سادات توانایی عرض اندام نداشتند؛ بلکه آرای آن ها در قبال آزادگی و میهن گرایی آن دو نفر رنگ می باخت. شاید همین موضوع رسم نامیمون ترور بزرگانی چون ناصر را پی ریخته باشد. علی ای حال در قیل و قال ملی گرایان بزرگ، حسنی مبارک اما توانست که بر کرسی نخست وزیری و معاونت شخصیتی چون انور سادات تکیه بزند. بی گمان سادات چه آن زمان که در اتحادیه سوسیالیست های عربی دوشادوش جمال عبد الناصر سیاست پیشه می کرد و چه زمانی که پایه ریز حزب دموکراتیک ملی شد؛ شخصیتی بی بدیل، آرمان خواه، ناسیونالیست و در یک کلام کمال عرب پس از عبدالناصر تلقی می شد. لاجرم حضور فرماندهی کارکشته به سان مبارک، وی را کمالی دیگر می بخشید تا اقتصاد مصر را شکوفا کند و هویت خدشه دار شده عربی را سامانی دیگر بخشد.

کاری که مبارک در طی سه دهه زمام داری خود همواره برای آن می کوشید. البته گویا این نوع از سیاست پیشگی میراثی بود که از سادات برای مبارک به جای ماند. واسطه گری آمریکا و طرح صلح میان سادات و میناخین بگین، در آن روزگاران نشان از آن داشت که جهان عرب به رهبری مصر قصد دارد که تمایلات خود را به سوی اتحاد در منطقه ببرد. خصوصا پس از آنکه سادات برنده جایزه صلح نوبل گردید؛ در قامت رهبری مصلح و در قالب الگویی قابل اقتدا در جهان اسلام در آمد که خواه ناخواه دیگران را نیز تشویق می‌شدند که در راه او طی طریق نمایند. به همین سبب پس از ترور سادات به دست افراط گرایان اخوان المسلمین و به قدرت رسیدن حسنی مبارک، وی دو کار اساسی را در پیش گرفت: ایجاد اتحاد استوار در میان اعراب به خصوص پیوند محکم با عربستان سعودی و دیگری حفظ صلح با اسرائیل.

امر دیگری که به حسنی مبارک محبوبیت می‌بخشید برگرداندن قسم بزرگی از شبهه جزیره سینا و منطقه طابا بود که جمال عبدالناصر دیگری از او می‌ساخت. حقیقتا مصر زمانی که به دست وی رسید؛ اقتصادی درهم شکسته و روحیه‌ای خسته از جنگ داشت. مبارک بر این بود که مصر را به اقتدار خود برگرداند و در این راه به زعم خود ذره‌ای دریغ نورزید. آن چیزی که طی سه دهه کام‌گیری وی از قدرت به اصطلاح «چوب لای چرخش» می‌گذاشت؛ موضوع قدرت گیری افراط گرایانی بود که بعضا دست به عملیات تروریستی و اقدامات خرابکارانه می زدند. به خصوص این مورد در اواخر قرن 20 و شروع سال 2000 قوت بیشتری گرفت.

اما در مقابل مخالفان، وی را متهم به دو موضوع عمده فساد مالی و عدم توانایی در کنترل اوضاع می‌نمودند. همچنین در صحنه دیپلماتیک و بخصوص در میان جهان اسلام و کشورهای عربی منطقه نیز مصر به عنوان کشوری که طرح صلح با اسرائیل را پی‌ریزی نموده و دست دوستی به سوی کشوری متخاصم دراز کرده است؛ مورد سرزنش بود. بی گمان اگر چه اقتدار مصر همچنان پا برجای بود؛ اما از کاراکتر کاریزماتیک مصر و رهبرش جز اندکی به چشم نمی خورد. در این میان کشورهایی چون ایران و عربستان از جمله سرزنشگران پر توان مصر بودند.

ایران همان گونه که ذکرش رفت مبارک را بابت طرح صلح با اسرائیل سرزنش می‌نمود و عربستان نیز خود را مدعی جدیدی برای رهبری جهان اسلام و به ویژه جهان عرب می‌دید. در اوضاع داخلی جز دو مورد فوق الذکر مسئله دیگری که بسیار حائز اهمیت است؛ تشکیل اپوزیسیونی قدرتمند با چهره های گوناگون از طیف های مختلف بود. جملگی آنان بر یک سوال اتفاق داشتند. اینکه چرا در مصر تعداد نامزدها برای انتخابات ریاست جمهوری افزایش نمی‌یابد؟ سوالی که مستقیما حسنی مبارک را در معرض برچسب دیکتاتوری قرار می داد و حقیقا همین موضوع نیز شعاری محکم بود که چونان چماقی در دستان طبقه متوسط قرار داشت.

در وهله‌های مختلفی از تاریخ ریاست جمهوری مبارک، اعتراضات بسیاری مبنی بر تعدیل قانون اساسی جریان داشت؛ اما مبارک به هیچ کدام از آن ها تن در نداد. اپوزیسیون همچنین مواردی از جمله طرح خصوصی سازی بی برنامه دولت را در راستای منافع سرمایه داران می دید و رییس جمهور را متهم به اصراف بیت المال می‌نمودند. بالا بردن نرخ مالیات، پایین بودن دستمزدها، خشونت علیه زنان و ... از جمله مواردی بودند که برای اولین بار زن و مرد را در میدان التحریر گردهم آورد تا اینکه در 11 ژانویه 2011 و پس از 10 شبانه روز اعتراض مستمر، ارتش اعلام بی طرفی نمود و مبارک از سمت خویش استعفا داد. پس از بر کناری او جریان اخوان المسلمین به آرزوی دیرین خود رسید. حس قدرت طلبی لایتناهی در میان این گروه چندین آزاد مرد را به زیر کشید تا زمانی که فرصت را غنیمت شمارد و مبارک که چهره ای مخدوش از خویش به جای گذاشته بود؛ نقطه پرتاب اخوانی‌ها شد.

پس از کفالت موقت دولت توسط طنطاوی، محمد مرسی به تخت نشست. البته حکومت او دیری نپایید و جریان اعتراضی دیگری به رهبری محمد البرادعی وی را به زیر کشید. چرا که در حد فاصل یک سال و اندی ریاست جمهوری او، مشکلاتی به بار آمد که در زمان مبارک به 30 سال زمان نیاز داشت! مصر پس از تبرئه مبارک، آرزوی بازگشت او را داشت. اگر چه نمادی کامل و بی نقص نبود؛ اما طعم تمامیت خواهی اخوان و سرکوب ژنرال السیسی، یاد آن روزهای دیرین نیل و روزگاران خوش اسکندریه را زنده می کند. آن زمان که الاهرام هر چه می خواست می‌نوشت. وی پس از خلعش از قدرت متواری نگشت و با قاطعیت اعلام داشت که «من اینجا می مانم» جمله‌ای که همچنان روحیه ملی‌گرایی او را به رخ ناظران می‌کشد. مبارک کامل نبود؛ اما اقبال مبارکی در روزگاران فراغ او به مصر روی نیاورد. باری چونان که خود او در دادگاهش خطاب به مردم مصر گفت: «تاریخ بر من و غیر از من قضاوت خواهد کرد. یا بر نفع ما یا ضد ما»

نویسنده: ادریس محمدی - مسئول کارگروه مطالعات خاورمیانه حزب اراده ملت ایران

بازنشر این مطلب با ذکر منبع «فراتاب» بلامانع است

نظرات
آخرین اخبار