لافت از عشق حسین است و سرت بر گردن است | فراتاب
کد خبر: 10151
تاریخ انتشار: 19 شهریور 1398 - 13:21
واقعه کربلا از زبان شیخ رضاطالبانی شاعر کُرد و سنی:
حریت، شهامت و شهادت طلبی امام حسین هم او که فریاد برکشید گر دین نداری آزاده باش، به گونه ای است که محبانش فراتر از یک مذهب و دین و جغرافیایند از آن جمله ...

فراتاب ـ فرهنگی: علاقه و ارادت داشتن به اهل بیت پیامبر و در این بین بخصوص امام حسین امر و پدیده ای فرامذهبی است. در این بین در میان پیروان مذهب اهل سنت نیز امام حسین و قیام و شهامت شهادت طلبی و حق طلبی اش دارای احترام بسیار ویژه ای است. در همین راستا از دیرباز تا کنون شاعران اهل سنت هم‌پای شاعران اهل‌ تشیع در سرایش اشعار آیینی پیش رفته‌اند و در این بین نقش شاعران کُرد همواره پررنگ بوده است.
یکی از شاعران توانمند کُرد اهل‌سنت شیخ رضا طالبانی است که در مدح و منقبت و ذکر مصایب پیامبر و اهل بیتشان اشعار ارزشمندی سروده است.

شیخ رضا طالبانی (۱۳۳۷ ـ ۱۲۵۴ ه.ق کرکوک ـ عراق) فرزند شیخ عبدالرحمان از شاعران کلاسیک کُرد و از مشایخ طریقه قادریه است که حجم معتنابهی شعر فارسی، ترکی و عربی نیز دارد. بارزترین درونمایه شعر او هجو است، با این حال چندین شعر در مدح پیامبر (ص) و اهلبیت او و ذکر مصائب ایشان سروده است، در میان این اشعار شعری دیده می شود در مدح و اظهار وفاداری به امام حسین (ع) با مطلع:
لافت از عشق حسین است و سرت بر گردن است
عشقبازی سر به میدان وفا افکندن است

اشعار شیخ رضا طالبانی به سبک عروضی است و در همه اوزان سروده شده، اشعار عرفانی و اشعار فارسی او از بهترین آثار او به شمار می‌رود.

اشعار کُردی شیخ رضا در ظاهر کوتاه و در معنا بلندند و شعرهای کُردی‌او به همه گویش‌های کُردی است که از اصطلاحات عامیانه و فولکلور بسیار استفاده نموده است.
شیخ رضا موقعیت بی نظیری در ادبیات کُردی دارد و هیچ شاعری تا کنون در شعر هجو به پختگی او نرسیده است.
در ذیل اشعار عاشورایی این شاعر توانمند کُردزبان آورده می‌شود:

لافَت از عشق حسین است و سرت برگردن است
عشق‌بازی، سر به میدان وفا افکندن است

گر هواخواه حسینی، ترک سرکن چون حسین
شرط این میدان به خون خویش بازی کردن است

از حریم کعبه کمتر نیست دشت کربلا
صد شرف دارد بر آن وادی، که گویند ایمن است

ای من و ای من فدای خاک پاکی کاندَر او
نور چشم مصطفی و مرتضی را مسکن است

زهره زهرا نگین و خاتم خیرالوری
زور زهر مرتضی و حیدر خیبرکن است

سُنی‌ام، سنی ولیکن حب آل مصطفی
دین و آیین من و آباء و اجداد من است

شیعه و سنی ندانم، دوستم با هر که او
دوست باشد، دشمنم آن را که با او دشمن است

 

این شاعر کُرد اهل سنت در قطعه‌ای دیگر از سروده‌هایش روایت می‌کند:

در ماتم آل علی خون همچو دریا می‌رود
تیغ است و بر سر می‌زند دست است و بالا می‌رود

از عشق آل ابوالحسن این تیغ زن آن سینه زن
داد و فغان مرد و زن تا عرش اعلا می‌رود

از بهر آن شمع خدا یعنی حسین کربلا
جان‌ها همی گردد فدا سرها به یغما می‌رود

کوتاه کن افکار را بدعت مگو این کار را
این سوگ آل حیدر است این خون نه بی‌جا می‌رود

روی زمین پر همهمه در دست جانبازان قمه
خون از بر و دوش همه از فرق تا پا می‌رود

من چون نه نالم این زمان مور ضعیف و ناتوان
کین برق آه عاشقان از سنگ خارا می‌رود

از ابن سعد بی وفا شامی و شمر بی حیا
بر اهل بیت مصطفی چندین تعدّا می‌رود

بغداد گردد لاله گون در روز عاشورا به‌خون
وز کاظمین این سیل خون تا طاق کسرا می‌رود

وز طاق کسری سرنگون زیربنای بیستون
وز بیستون آید برون سوی بخارا می‌رود

خون سیاوش شد به‌پا در ماتم آل عبا
تا دامن روز جزا تا جیب عقبی می‌رود

من سنّی‌ام نامم رضا، کلب امام مرتضی
درویش عبدالقادرم راهم به‌مولا می‌رود

 

گزارش از بهاره سالارآبادی

بازنشر این مطلب با ذکر منبع «فراتاب» بلامانع است

نظرات
آخرین اخبار